غريبه اشنا

نوشته ها نه از خود بلکه مناسب برای یک دل ..شش سال تمام شدروز شمار نبودنت

میان جنگل های کاج

 
هر نیمکت خالی
 
می تواند جای تو باشد
 
واینجا چقدر نیمکت خالی هست...
 
thumb_HM-2013924802225630781404040694.10

[ دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 8:41 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

عجب خیاط نامردیست دنیا .............

..
......
.دل هیچکس را برای من تنگ ندوخت !!!!!!!!!!!!
 
 
http://daftareshghe.persiangig.com/image/shekastam_o_nayamadi.jpg

[ دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 8:40 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

شاخه ی بید ی و با هر باد سـر،خـم می کنـی

سخت آوردم به دستـت سـاده تـرکــم مـی کنی
زندگی سخت ست اما زنده بودن سخت نیست
زنـده بـودن را چـرا از زنـدگـی کم می کنـی؟
این منم مـردی کـــه با هـر بـار از نـو دیـدنـت
حس و حـال تـازه ای در او فــراهـم می کنـی
گلـه ی آهـویـی و با چشـم هــــای وحشـی ات
در دل ایـن شیـر مستـاصـل شـده رم مـی کنی
از سر کفـرم به ایمـان می رسـم وقتـی کـه تـو
چشـم هــایت را دو شیطـان مجســـم می کنــی
استکـان هــــای نگـاهـم خستگــی در مـی کنند
!چای را وقتی که از چشـم خودت دم می کنـی

[ دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 8:39 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

 

بیا خاطراتمونو ورق بزنیم.

اونجا چیزی از جدایی وجود نداشت.

فقط رسیدن بود.فقط .

[ یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 8:2 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

گاهی ارزش واقعی یک لحظه را 


تا زمانی که به یک خاطره تبدیل شود ...،


نمی فهمیم..........................

 

[ یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 7:59 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

گاهی ارزش واقعی یک لحظه را 


تا زمانی که به یک خاطره تبدیل شود ...،


نمی فهمیم..........................

 

[ یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 7:59 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

چه جمله ی غریبی است “فراموشت می کنم”

ولی تا آخر عمرت با یاد او زندگی می کنی

 

[ شنبه ۹ اسفند۱۳۹۳ ] [ 7:55 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

یکی بود ، یکی نبود


من موندم و اون نموند


من دیدم و اون ندید


من خواستم و اون نخواست


من التماس کردم و اون نشنید


من هستم و اون رفته


من خستم و اون …

 

[ شنبه ۹ اسفند۱۳۹۳ ] [ 7:53 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

گاهی اوقات بی قانونی ؛


عجیب بیداد می کند در عاشقی ….


یکی دور می زند …


اما …. دیگری جریمه میشود


و تاوان میپردازد …

[ پنجشنبه ۷ اسفند۱۳۹۳ ] [ 11:0 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

دل برایش هدیه بردم ،سنگدل خندید و گفت:

دور اندازند مستان ساغر بشکسته را

شیشه دل از کفم افتاد ، گفتم "هی"بگیر

شیشه از بس بود نازک با صدای "هی"شکست

 

[ چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ ] [ 8:48 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

برای تو که سللهاست رفته ای

ﺯﻣﯿـــﻦ ﻗﺎﻧـﻮﻥ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺩﺍﺭﺩ؛

ﻫــﻔﺖ ﻣﯿﻠﯿـــﺎﺭﺩ ﺁﺩﻡ!

ﻭ ﻓﻘـﻂ ﺑـﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬــﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻨﻬـﺎﯾﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ

ﻭ ﺧﺪﺍ ﻧﮑـــﻨد ﮐـﻪ ﺁﻥ ﯾـﮏ ﻧﻔـــﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﺖ ﺑﮕــــﺬﺍﺭﺩ،

ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻫـــﻢ

ﻏﺮﯾﺒـﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ!

 

[ چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ ] [ 8:45 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

غرق یک خاطره باشی و به آخر بِرِسی


به غم انگیزترین صفحه ی دفتر برسی


به سرت هی بزند تا بروی رو به عقب


که به یک حادثه یا یک غم بهتر برسی


از غزل کام بگیری و بسوزی هر شب


سر این رابطه اینبار به باور برسی


عشق یعنی که بخواهی و بمیری، ای وای


آنقَدَر دیر ، دمِ رفتن او سر برسی


باخدا عهد ببندی و بگوید باشد


دست آخر تو به یک شانه ی دیگر برسی...

 

[ سه شنبه ۵ اسفند۱۳۹۳ ] [ 7:49 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

خواستم اینجا از یکی تشکر کنم نمی دانم چه بنویسم 

اما می نویسم ممنون که بهم سر میزنی ممنون که حرفهای دل منو می خوانی

متاسفم که حرفهای دل من که فقط انتخابشون مال من است نه نویسنده اش 

تو را به یاد عشقی انداخته که پیشت نیست و رفته پیش خدا

براش از خدا طلب مغفرت میکنم برای تو صبر  نمی دانم دیگر چی بنویسم

فقط مینویسم خدا بهت صبر بدهد

این گل هم تقدیم به تو به رسم ادب

 

 

[ دوشنبه ۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ 8:13 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

کاش نقش عشق را به دست خود می کشیدیم.

آنوقت زیباترین و پر نقش و نگارترین اثر دنیا میشد.

هر چند فقط برای خودمان زیبایی داشته باشد

 

1375889_487844581312743_1547035562_n.jpg

[ شنبه ۲ اسفند۱۳۹۳ ] [ 17:45 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

زندگی‌ همین است

 
هر خاطره غروبی دارد
 
و
 
هرغروبی خاطره ای...
thumb_HM-201311167714722773231421171517.

[ شنبه ۲ اسفند۱۳۹۳ ] [ 17:40 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

دلم بالکنی میخواهد رو به شهر.... 

 
و کمی باد خنک و تاریکی.... 
 
یک فنجان بزرگ قهوه ..... یک جرعه تو.... یک جرعه من.... 
 
و سکوتی که در آن دو نگاه گره خورده باشد. 
 
بی کلام.... میدانی....؟ 
 
دلم یک من میخواهد برای تو.... و یک تو تا ابد برای من .... 
 
و باز هم سه نقطه های بی پایان من 

[ شنبه ۲ اسفند۱۳۹۳ ] [ 17:40 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

کاش دلت از جنس خدا بود کاش....

سرخی چشـــم کبوتر اشـــک چشمان من است


هر کــــجا عاشـــــق بدیدی از رفیقان من است


گـــر خودت عاشق شدی از آتش دوزخ مـــترس


من خودم عاشق شدم دوزخ گلســـــــتان من است

 

[ جمعه ۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 9:18 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

[ پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ ] [ 13:40 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

فکر میکنی اینایی که اطرافتن آدمن...

اما وقتی احساستو به دار میکشن...زیر پاشون له میکنن...

واسه تفریحشون..به بازی میگرنش...

تازه میفهمی شاید حوایی بوده..

اما ادمی نه بوده نه هست نه خواهد بود...


پس باید چیزی باشی..سنگ تر از سنگ...سخت تر از سخت...

همه چیز رو دنیات رو هویتت رو..عشقت رو

باید همه رو حبس کنی زندانی کنی...

تا خاک تورو در آغوش بگیره...

بجای هفت رنگ ها و نامردها وگرگ های زمانه....

[ چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ ] [ 8:52 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

[ چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ ] [ 8:13 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

می گویند یک روزی هست؛


یک روز که چرتــــکه بدست می گیرند و حساب کتاب می کنند.


آن روز .. 


تـــو باید تـــاوان بدهی ..


تـــاوان آن چه با من کرده ای را..


فقط نمی دانم


چگونه تاب آورم


تـــاوان دادنت را

[ سه شنبه ۲۸ بهمن۱۳۹۳ ] [ 8:1 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده
 
برفت ...
 
سالها هست که از دیده ی من رفتی لیک ...
 
دلم از مهر تو آکنده هنوز ...
 
دفتر عمر مرا ...
 
دست ایام ورقها زده است ...
 

[ دوشنبه ۲۷ بهمن۱۳۹۳ ] [ 17:40 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده
 
برفت ...
 
سالها هست که از دیده ی من رفتی لیک ...
 
دلم از مهر تو آکنده هنوز ...
 
دفتر عمر مرا ...
 
دست ایام ورقها زده است ...
 

[ دوشنبه ۲۷ بهمن۱۳۹۳ ] [ 17:40 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تورو ببینه


به خدا التماس می کنه


شاید یه کسی به محض دیدن تو


دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه


مطمئن باش یه کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه


ولی تو اون رو نمی بینی.

[ یکشنبه ۲۶ بهمن۱۳۹۳ ] [ 11:15 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

خبر داری از من؟؟؟

خبر از دلتنگی های من چطور؟؟

و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند؟؟؟

خبرش رسیده که مرده اند؟؟؟ هیچ سراغ دلم را میگیری؟؟؟

کسی خبر داد که آب رفته ام از خستگی؟؟؟ مچاله ام از دلتنگی؟؟؟

آه....

که هیچ کلاغی نساختیم میان هم...وجدانت راحت...

خبرهای من به تو نمیرسد!!!!

[ شنبه ۲۵ بهمن۱۳۹۳ ] [ 17:46 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

شاید روزی دلت برام تنگ شد

دلم حال و هوای تو روا پیدا کرده

حال و هوای بوییدن عطر دل انگیز وجودت

حال و هوای بوسه زدم بر سجده گاهت

تنها دلخوشی من همین تفکرات خیالی است

حیف که به حقیقت نمی پیوندد

آرزوی خوشبختی برایت میکنم....!

[ چهارشنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۳ ] [ 12:46 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

خدایا تو دانی که در زندگانی چه کرده به من مهربانی من

خدایا تو دانی که این مهربانی شده دشمن جاودانی من

کسی که دلم را کشیده خدایا در اتش غم

نگفته که با او به غیر محبت چه کرده دلم

بلا دیدم از دل خطا دیدم از دل

نخواهم دلی را دل قابلی را که شد باعث نا توانی من

به عشقی اسیرم به دردی دچارم

که از محنت ان قراری ندارم

سیه شد از آان زندگانی من...............

thumb_HM-2013613311629837951420659708.24

[ یکشنبه ۱۹ بهمن۱۳۹۳ ] [ 13:50 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

تو را من ساختم
تو را
و خاطراتت را
و غمی که لحظه لحظه آبم می‌‌کند
یک غروبِ جمعه
ناگهان پی‌ بردم
اگر این درد در سینه‌ام نباشد
دیوانه ای می‌‌شوم
غریب
که فکر می‌‌کند خداست
و عشق را
و معشوقش را
با دست‌های خودش آفرید.
 
thumb_HM-20134528914149361941417894251.3

[ یکشنبه ۱۹ بهمن۱۳۹۳ ] [ 13:49 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

دلتنگی که به جانت بیفتد
 
کارد به استخوانِ انتظار می رسد
 
تمام مسیرها که به نرسیدن ختم شود
 
پاییز بهار را نشانه می گیرد وُ
 
برگ ریزان دلت
 
چه بزرگ اندوهبار می شود !
 
thumb_HM-20134528919302011011422265488.8

[ یکشنبه ۱۹ بهمن۱۳۹۳ ] [ 13:48 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

فردا اگر بدون تو باید به سر شود
فرقی نمی کند شب من کی سحر شود
شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست
بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود
رنج فراق هست و امید وصال نیست
این"هست و نیست"کاش که زیر و زبر شود
رازی نهفته در پس حرفی نگفته است
مگذار درد دل کنم و دردسر شود
ای زخم دلخراش لب از خون دل ببند
دیگر قرار نیست کسی با خبر شود
موسیقی سکوت صدایی شنیدنی است
بگذارگفتگو به زبان هنر شود ...
 
thumb_HM-2013452895787128931422890035.93

[ یکشنبه ۱۹ بهمن۱۳۹۳ ] [ 13:48 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]