غريبه اشنا

نوشته ها نه از خود بلکه مناسب برای یک دل ..چهار سال تمام شدروز شمار نبودنت

خدایا کاری بکن تنها بمونه

همیشه حس می کردم


یه اشتباه می کردم


که قلبمو دو دستی


تقدیم به تو کردم


ولی امشب دوباره


با قلبی پاره پاره


مینویسم دل ِ من


حس نفرینو داره..

 

روزا رو میشمردم


به دریا دل سپردم


ولی فهمیدم آخر


گول ِ حرفاتو خوردم..

 

خدایا کاری بکن تنها بمونه


یا که عاشق بشه مثل من دیوونه

شاید از روی اجبار


برای آخرین بار


با این بغض رو لبهام


بگم خدانگهدار..

 

خدایا کاری بکن تنها بمونه


یا که عاشق بشه مثل من دیوونه

[ یکشنبه 9 شهریور1393 ] [ 7:57 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

 
سردش که بود دلم را برایش سوزاندم


گرمش که شد با خاکسترش نوشت خداحافظ

[ شنبه 8 شهریور1393 ] [ 12:54 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

هیچوقت... هیچوقت... هیچوقت...

 

یکی را با همه وجودت دوست نداشته باش !

هیچوقت... هیچوقت... هیچوقت...

 

یکی را با همه وجودت دوست نداشته باش !

یک تکه از خودت را نگه دار برای روزهایی که هیچکس را به جز خودت نداری ...

[ شنبه 8 شهریور1393 ] [ 12:53 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

کاش میدانستی

 

برای داشتن تو

 

دلی را به دریا زده ام

که از آب واهمه داشت

حس قشنگم...

[ جمعه 7 شهریور1393 ] [ 11:18 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

کـَـمی عَـوَض شُدَم 

 

دیــریست اَز خـُـداحـافِظی ها غَـمگین نــِمیشَوَم .

 

 بِه کَـسی تـِـکــیِه نـِمِیـکُنَم .

 

اَز کـَسی اِنــتِظار مُـحَبَت نـَـدارَم .

 

خُودَم بـُـوسِه میـزَنَم بَر دَسـتانَم .

 

سـَـر بِه زانـو هایَم مـیگُذارَم وَ سَـنگِ صَـبُورِ خُـودَم

 

مـیشَوَم .

 

نـِگَرانِ خـودَم مـیشَوَم .

 

بـَرای خــودَم هـِدیه مـیخَرَم.

 

با خـودَم سـاعَت ... هـا حَـرف مـیزَنَم دَر دُنـیایِ خـودَم .

 

کـَسی حـَق ورود نـَدارَد جُـز خـُـودَم ..

[ پنجشنبه 6 شهریور1393 ] [ 23:45 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

بـودنــت کـوتـاهـ بــود

امــا

نـبـودنـت کـوتـاهـ نـمـی آیــد!

[ پنجشنبه 6 شهریور1393 ] [ 22:40 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

مشـکل اینجاسـت ،


همیشـه آدم هـای تنـوع طلـب


دسـت می گـذارند روی آدمهـای وفـادار !

[ پنجشنبه 6 شهریور1393 ] [ 22:37 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

تو رفته ای ...اما..فقط از تو خواهشی دارم

 

هر کجای این دنیا که بودی...

هر کجا...

حتی در آغوش عشقت...

هر وقت خوشحال بودی و از ته دل میخندیدی...

یادت باشد...کاری کرده ای که یک نفر...

مدتهاست نمی تواند از ته دل بخندد...

[ پنجشنبه 6 شهریور1393 ] [ 21:34 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

رفتم ولی امیدم به نگاه آخری بود که به پشت سردلم میندازم...

 

وقتی برگشتم فقط یک مشت بغض به جا مانده بود

[ پنجشنبه 6 شهریور1393 ] [ 7:37 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

رگ سیاه چشم تو دل را درید و رفت

 

جان دادن فجیع دلم را ندید و رفت

 

وابسته شد درخت به بال پرنده ای

 

بیگانه وقت کوچ از آنجا پرید و رفت

 

گفتم که کاش مثل تو  پروانه می شدم

 

دورم چه ساده پیله ی حسرت تنید و رفت

 

عمری کنار جاده به پایش نشستم و

 

از راه های دیگر دنیا رسید و رفت

 

خود را اسیر میله ی تن کرد یک قفس

 

وقتی که مرغ عشق دلش پر کشید و رفت

 

چندین غزل به شوق برایش سرودم و

 

ناگاه دل سپرد به شعر سپید و رفت

[ سه شنبه 4 شهریور1393 ] [ 12:37 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

[ دوشنبه 3 شهریور1393 ] [ 21:55 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

در نقاشی هایم تنهاییم را پنهان میکنم

 

در دلم دلتنگی ام را

 

درسکوتم حرفهای نگفته ام را

 

در لبخندم غصه هایم را

 

دل من

 

چه خردسال است

 

ساده مینگرد

 

ساده میخندد

 

دل من

 

ازتبار دیوار های کاهگلیاست

 

ساده می افتد

 

ساده می شکند

 

ساده می میرد

[ دوشنبه 3 شهریور1393 ] [ 20:38 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

میدانم که خسته ای

 

 اما دوست دارم اجازه دهی کلماتم دمی روبرویت بنشینند 

و نگاهت کنند تا به حقیقت این جمله را دریابی که می گوید

مرا از یاد خواهی برد،

 

 نمی دانم؟

 

ولی می دانم از یادم نخواهی رفت

[ دوشنبه 3 شهریور1393 ] [ 7:32 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

روزی میــرسد …

 

بـــی هیــــچ خَبـــَـــری …

 

بــآ کولـــــه بــــآر تَنهـــآییـَم …

 

دَر جـــآده هــآی بـی انتهــــآی ایـن دنیــآی عَجیـــــب …

 

رآه خــــوآهم افتـــــآد …

 

مَـــن کـــه غَریبـــــم …

 

چـــه فَــــرقی دآرد کجـــــآی ایـــن دنیــــــآ بـآشــــم …

 

همــه جــــآی جهــــآن تنهـــــآیی بــــآ مَـــن است…

[ جمعه 31 مرداد1393 ] [ 0:36 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

تقصیر از من است …

 

آن زمان که گفتی …

 

قول بده همیشه کنارم بمانی …

 

یادم رفت بپرسم …

 

کنار خودت یا خاطره هایت؟؟؟!!

[ جمعه 31 مرداد1393 ] [ 0:29 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

بســـ کنــــ سآعتــــ …

 

دیگــــــر خستـهـ شده امـــ ….

 

آرهـ مَنـ کم آورده امــ ….

 

خودمــ میدآنمــ کهـ نیستـــ …

 

اینقدر بآ بودنتـــ نبودنشــ رآ به رُخـــَم نکشـــ !

[ جمعه 31 مرداد1393 ] [ 0:26 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

حرفت را بزن!


نترس ! بغض نمی کند گلوی قناری


پنجره پاییز نمی شود


هق هق نمی شوم


روی شانه های نبودن ات.


همیشه رنگ این دلواپسی را


به بوم ˏلحظه های همنفسی مان کشیده ای


این که گاه می آیی


ولی همیشه می روی..

[ پنجشنبه 30 مرداد1393 ] [ 12:56 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

آینه یواشکی لبخند می زند


انگار دوباره شبیه هم شده ایم


شبیه شرم دقیقه های همنفسی


که همیشه روی


شقیقه های شهوت پس می افتد.


هوا چقدر ملس بود وقتی


دستهایمان به استقبال انبساط دکمه ها رفتند


پنجره را باز کن ... نترس!


باد به اتفاقات عاشقانه ی این اتاق خیانت نمی کند.

[ پنجشنبه 30 مرداد1393 ] [ 12:54 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

بــه نبودنت عادت کردم ...


امــا ...


مشکل ایـنـجــاست ...


کـه بـه بـودنـت ...


کنــار کسی جز خــودم ...


عـــادت نمیکنــم ...

[ چهارشنبه 29 مرداد1393 ] [ 12:40 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده
 
فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...
 
اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم
 
باور نمیکنم اینک بی توام
 
کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری
 
کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی
 
تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ،
 
تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...
 
کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم
 
در حسرت چشمهایت هستم ،چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد
 
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده
 
در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ،
 
هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت...
 
کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم ،
 
کاش بودی و من دیگر از سردی نگاهت شاکی نبودم
 
هر چه خواستم از تو بگذرم از همه چیز گذشتم جز تو ،
 
هر چه خواستم فراموشت کنم همه را فراموش کردم جز تو ،
 
هر چه خواستم به خودم بگویم هیچگاه ندیدم تو را ، چشمهایم را بستم
 
و باز هم دیدم تو را ، هر چه خواستم دلم را آرام کنم ،
 
آرام نشد دلم و بیشتر بهانه تو را گرفت ، هر چه خواستم بگویم بی خیال ،
 
بی خیالت نشدم و به خیالت تا جایی که فکرش هم نمی کنی رفتم...
 
میخواستم با تنهایی کنار بیایم ، دلم با تنهایی کنار نیامد ،
 
میخواستم دلم را راضی کنم ، یاد تو باز هم به سراغم آمد ،
 
میخواستم از این دنیا دل بکنم ، دلم با من راه نیامد ...
 
 
بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالیست ، بدجور از نبودنت شاکیست ،
 
هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست

[ یکشنبه 26 مرداد1393 ] [ 20:23 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

منتظرتمممممممممممممم

[ شنبه 25 مرداد1393 ] [ 7:30 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

یادت باشه وقتی واسه کسی همه کس شدی

 

اون کس بعد توخیلی بیکسه .

 

یابرای کسی همه کس نشو

 

یااگرشدی به فکربی کسی هاش باش.

[ جمعه 24 مرداد1393 ] [ 19:16 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

میمانم در کنار خاطراتت..

 

با سکوتی مه آلود در شبی آرام..

 

در برکه ای خاموش..

 

هنوز هم صدای جیر جیر با رقص ستاره ها مرا به خواب میبرند…

 

راستی سقف روئیایت چه رنگیست..؟؟

[ جمعه 24 مرداد1393 ] [ 19:12 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

گاهی وقتا ویسکی کنارته …

 

سیگارم جلوته …

 

ولی نه پک میزنی و نه پیک …

 

فقط یه لبخند به تنهاییت میزنی …!!!

 

همین و بس.

[ جمعه 24 مرداد1393 ] [ 19:2 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

دل که بسوزد ‎


اشکها می سوزانند و برگونه جاری میشوند‎


دل که بسوزد‎


آه هم می سوزاند از سینه بر میخیزد


دل که بسوزد ‎


به آتش میکشد تمام وجود را ‎


دل که بسوزد ...‎

[ جمعه 24 مرداد1393 ] [ 18:37 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

گریه کن تو می تونی پیش اون نمی مونی اون دیگه رفته

بسه تمومش کن . گریه کن ته خطه عشق تو دیگه رفته

تو دل یکی دیگه نشسته تمومش کن.چشم به راه نشین

اینجا می مونی دیگه تنها گریه نکن دیگه اون نمی آد خونه

دست بکش دیگه از اون طفلکی دل داغون و دیگه فکر نکن

حالت و می دونم .تنها می مونی آخه این و میدونی مثل اون

پیدا نمی شه .اشکات میریزه آخه اون واست عزیزه توی قلبته

همیشه .یادش می افتی دلت آتیش میگیره میگی کاش برگرده

پیشم. راهی نداری تو باید طاقت بیاری آخ میدونی نمیشه

گریه کن تو می تونی پیش اون نمی مونی اون دیگه رفته

بسه تمومش کن . گریه کن ته خطه عشق تو دیگه رفته

تو دل یکی دیگه نشسته تمومش کن.چشم به راه نشین

اینجا می مونی دیگه تنها گریه نکن دیگه اون نمی آد خونه

[ پنجشنبه 23 مرداد1393 ] [ 19:56 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

چطور دلت اومد بری بعد هزارتا خاطره

تاوان چی رو من میدم اینجا کنار پنجره


چطور دلت اومد بری چطور تونستی بد بشی


تو اوج بی کسیم چطور تونستی ساده رد بشی

چطور دلت میاد بامن اینجوری بی مهری کنی

شاید همین الان توام داری بمن فکر میکنی

چطور دلت اومد که من اینجوری تنها بمونم

رفتی سراغ زندگیت نگفتی شاید نتونم

دلم سبک نشد ازت دلم هنوز میخواد بیای

حتی با اینکه میدونم شاید دیگه منو نخوای

بذار که راحتت کنم از توی رویات نمیرم

میخوام کنار پنجره بیادت آروم بمیرم

 

[ پنجشنبه 23 مرداد1393 ] [ 19:51 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

[ پنجشنبه 23 مرداد1393 ] [ 19:35 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

برای مخاطب خاص

سلامتیـه آدمایـی که وقتـــی میـفهمن

 

چقــدر دوسشــــون داری

 


بـــــــــازم “” آدم “” میـــمونن

[ پنجشنبه 23 مرداد1393 ] [ 12:40 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

 

در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:

 

يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

 

تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

من همه، محو تماشاي نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروريخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد، تو به من گفتي:

-        ” از اين عشق حذر كن!

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،

آب، آيينة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“

 

باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم! “

 

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...

 

اشك در چشم تو لرزيد،

ماه بر عشق تو خنديد!

 

يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم، نرميدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

 

بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

 واما پاسخ هما به آن

بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده بخونم

تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم ؟

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم،

تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم،

تو ندیدی!

نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی .

چون در خانه ببستم ،

دگر از پای نشستم ،

گوئیا زلزله آمد ،

گوئیا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی

برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من ؟

که ز کویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل ،

به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدائی ؟

نتوانم ، نتوانم

بی تو من زنده نمانم .....

[ چهارشنبه 22 مرداد1393 ] [ 16:41 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]