غريبه اشنا

نوشته ها نه از خود بلکه مناسب برای یک دل ..چهار سال تمام شدروز شمار نبودنت

صدای مارو از پشت شیشه ی مانیتور می شنوید


مانیتوری که الان;خیلی ها پشتش بغض دارن


مانیتوری که الان;خیلیا دستشون زیر چونشونه


پشت همین مانیتور خیلیا دلشون گرفته خیلیا دلشون شکسته خيليا ....


خیلیا زندگیشون رو پشت همین مانیتور باختن...

[ چهارشنبه 1 مرداد1393 ] [ 14:12 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

غریبه اشنای من سلام 


امروز روز توست


مینویسم از تو تا خالی شود


دلم از بودنت

[ چهارشنبه 1 مرداد1393 ] [ 12:8 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

 

چگونه بنويسم احساسي را كه

 

گنـگ و نا آشنا در من ريشه دوانده

 

شاخ و برگهايش ذهنم را در بر گرفته

 

جانم را تسخير

 

و همه باورهايم رابه سايه هايي از وهم تبديل كرده است.

 

هيچ نميدانم در كجاي اين راه بي نشان ايستاده ام

 

يك نگاه به پشت سر

 

يك نگاه به پيش رو

 

نه اطميناني به درستي راه آمده

 

نه اميدي به ادامه راه مانده

 

نه ميتوان ماند

 

نه ميتوان بازگشت

 

ناگزيري از رفتن ، رفتن ، رفتن...

 

هیـــس ...این بازی عادلانه نیست

 

این زندگی همه اش مار بــود

 

پله هایش کجـــــاست؟

 

ایــن روزهــا

 

بیشــتر از هــر زمـانی

 

دوسـت دارم خــودم باشــم !!

 

دلــم هـــوای خـــودم را کـــرده اســت ...

 

گاهی بايـَد چشمانت را ببَنـدی ...

 

و آدَمـہا را فقطـ شنيــد....

 

هـــــمیــــــن..!!!

 

[ چهارشنبه 1 مرداد1393 ] [ 10:58 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

که زندگي در دنيا بي حساب نيست

گاهي حتي سالها حرف زدن کافي نيست !

با بعضي ها بايد به سکوت رسيد ، به يک لبخند ، به يک نگاه !

رهايشان کرد ،

و با اطمينان به دست طبيعت سپردشان ،

طبيعتي که در آن هر حضوري سايه اي ،

هر صدايي پژواکي ،

هر زهري پادزهري ،

و هر عملي عکس العملي دارد ...

بايد گذشت ، رها کرد ، آرام بود و ايمان داشت ،

که زندگي در دنيا بي حساب نيست ... !

[ سه شنبه 31 تیر1393 ] [ 20:56 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

با چشمان خیس دنبال قبرم می گشت....
 

یادش رفته بود که گفته بود ....گورت را گم کن

[ سه شنبه 31 تیر1393 ] [ 14:12 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

هیچ گـاه فکــر نمی کـردم فاصـله بینمــان آنقــدر زیـاد شـود کـه

تـو بی خـــیـال زنـدگی کنــی

و مــن با خیــالـت ،

بـی خیــال زندگــی شــوم

[ سه شنبه 31 تیر1393 ] [ 14:11 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم

آمدنت را سکوت کردم

داشتنت را سکوت کردم

رفتنت را سکوت کردم

انتظار بازگشتت را هم...

حالا نوبت توست...

باید در سکوت به تماشا بنشینی

سوختنم را

[ سه شنبه 31 تیر1393 ] [ 14:10 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

می خندم!


دیگر تب هم ندارم


داغ هم نیستم


دیگر به یاد تو هم نیستم


سرد شده ام


سرد سرد


نمی دانم


شاید…


شاید دق کرده ام!


کسی چه می داند…


بی حسم کردی.... نسبت به تمام حس های دنیا...!

[ دوشنبه 30 تیر1393 ] [ 20:8 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

بچــــه که بودم فکـــر میکردم فقـــط زنبــــورها نیش میزننـــد

بـــــــزرگ شدم دیـــدم،


شنیـــدم،


رفتــــم،


آمـــدم


و یــــاد گرفتــــم نــــه،



 آدمها هم نیــــش میزننـــد هر چقـدر


صمیــــــمی تر، عزیزتر نیششـــان ســـــمی تــــر !

[ دوشنبه 30 تیر1393 ] [ 16:10 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

از یه جایی به بعد . . .
 
 
مرض چک کردن موبایلت خوب میشه،
 
 
حتی یه وقتایی یادت می‌ره گوشی داری،
 
 
دیگه دلشوره نداری که گوشیتو جا بذاری یا اس ام اسی بی جواب بمونه


از یه جایی به بعد . . .
 
دیگه دوس نداری هیچکس رو به خلوت خودت راه بدی
 
 
حتی اگه تنهایی کلافه‌ات کرده باشه


از یه جایی به بعد . . .
 
 
وقتی کسی بهت می گه دوست دارم لبخند میزنی و ازش فاصله میگیری


از یه جایی به بعد . . .
 
هر روز دلت برای یه آغوش امن تنگ میشه اما دیگه به هیچ آغوشی فکر نمی‌کنی.


از یه جایی به بعد . . .
 
 
حرفی واسه گفتن نداری ساکت بودن رو به خیلی از حرفا ترجیح میدی
 
و می‌ری تو لاک خودت.

از یه جایی به بعد . . .
 
از اینکه دوسِت داشته باشن می‌ترسی ..
 
جای دوست داشته شدن‌ها توی تن و فکر و قلبت می سوزه


از یه جایی به بعد . . .
 
فقط یه حس داری حس بی تفاوتی ..
 
نه از دوست داشتن‌ها خوشحال میشی و نه از دوست نداشتن ها ناراحت


از یه جایی به بعد . . توی هیجان انگیزترین لحظه‌ها هم فقط نگاه می‌کنی...



از یه جایی به بعد . . متهم میشی به بی احساس ترین آدم ..





[ دوشنبه 30 تیر1393 ] [ 16:8 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

کاش میشد که کسی میامد"

 

باور تیره مارا میشست"


وبه ما میفهماند"


دل ما منزل تاریکی نیست"


اخم برچهره بسی نا زیباست"


بهترین واژه همان لبخند است"


که زلبهای همه دور شده است"


کاش میشد که به انگشت نخی میبستیم"


تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم"

 

[ دوشنبه 30 تیر1393 ] [ 13:41 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

دنبال من می گردی و حاصل ندارد !


موجی که عاشق می شود ساحل ندارد !


باید ببندم کوله بار رفتنم را


مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد


من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی


از برف اگر آدم بسازی دل ندارد !

 

[ یکشنبه 29 تیر1393 ] [ 22:45 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

حـــــالا که دیگر دستـــــم به آغوشت نمیرســــد

و بوسیدنت موکـــــول شــــده

به تمــــ ــــامی روزهــای نیـــامــده..

حالا که همـــه دریـــاها و اقیانوس ها را

از نقشه جهــــان پاک کـــــردی

تا مبادا غـــــرق شوم در رویایت

باید اسمـــــم را

در کتاب گینس ثبت کنـــــم

تا همـــــ ـــه بدانند

یک نفــــــر

با سنگین ترین بـــــــــار دلتنگی

روی شانه هایش ،

تــــــــو را دوست میــــــــدارد...

[ یکشنبه 29 تیر1393 ] [ 7:56 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

کاش می شد که کسی می آمد

باور تیره ی ما را می شست

و به ما می فهماند

دل ما منزل تاریکی نیست

اخم بر چهره بسی نازیباست

بهترین واژه ،همان لبخند است

که ز لبهای همه دور شده ست

کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم

تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم!!!

[ یکشنبه 29 تیر1393 ] [ 7:54 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

هـــی لعنتــــــی....


اون طوریــم كه تـــو فكــر میكنـــی نیســـت...


شایــد عاشقـــت بودم یه روزی....

 

ولــی ببیــن بــی تـــو، هــم زنــده ام...

 

هــم زنــدگی میكنـــم...

 

فقط گاهــی در ایــن میــان.......

 

یــادتــــــــ.........

 

زهـــر میكنــد به كامــم زندگــی را ...

 

همیـــــــــن...
.
.
.
.
.
من فــرامــوش نكـــرده ام..

 

[ شنبه 28 تیر1393 ] [ 21:41 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم

که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل

چو تخته‌ پاره بر موج، رها، رها، رها من

ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک

به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟

که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من

[ شنبه 28 تیر1393 ] [ 17:27 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

قرارمون همین بود کنار من نمونی 

هی خیره شی به رفتن هی رد نشی نتونی

قرارمون همین بود خسته بشی نیفتی

میشد بهم بگی نه میشد ولی نگفتی

تغییر سرنوشتت فقط یه آرزو شد

دنیات عوض نمیشد دنیام زیر و رو شد

گم میشدم تو خونه رویای تو سفر بود

گریه شدم بخندی این عادلانه تر بود

 

از طعنه های مردم تو گریه پنهون شدم

من بهترین روزای عمرمو داغون شدم

دنبال تو اومدم چی به سر من گذشت

از خونه خیلی دورم دیگه نمیشه برگشت

میترسم از زمانی که کهنه شه خاطره

که خیره شی تو چشمام اسممو یادت بره

رفتی و فهمیدمت از پا افتاده بودم

قرارمون همین بود من قول داده بودم

[ شنبه 28 تیر1393 ] [ 17:22 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

از خودم دور میشوم


تا به تو نزدیکتر باشم


این روزها . . .


" خیال "


تنها راه با تو بودن است !

 

[ شنبه 28 تیر1393 ] [ 17:18 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

هوایت که به سرم می زند



دیگر در هیچ هوایی ،،،



نمی توانم نفس بکشم !



عجب نفس گیر است



هوایِ بی تو بودن ...!

 

[ شنبه 28 تیر1393 ] [ 17:13 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

ســـخت اســـت..!


ســـخت اســـت درک کـــرد

 

ن انسانی  کـــه غـــم هـــایـــش را خـــودش مـــیداند و دلـــش..!



کـــه هـــمه تنـــها لبـــخند هـــایـــش را میبینند ،


کـــه حســـرت میـــخورند بـــخاطر شـــاد بودنـــش..!



بـــخاطر خـــنده هایش..!


و هیچــــکس جـــز هـــمان دخـــتر نمـــیداند چـــقدر تنـــهاست..!

کـــه چقـــدر میـــرسد..!

از بـــاخـــتن..!

از اعتـــماد بـــی حاصلـــش..!

از یـــخ زدن احـســاس و قلـــبش..!

[ شنبه 28 تیر1393 ] [ 17:1 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

کاش دلها در چهره ها پیدا بود

اگرکسی احساست رانفهمید"مهم نیست...!


سرت رابالابگیر،،،،،ولبخندبزن...!


فهمیدن احساس کارهرآدمی نیست...


(احمدشاملو)

[ شنبه 28 تیر1393 ] [ 13:38 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

تقدیم ب توییی ک دیگه نیستی

تقدیم ب توییی ک دیگه نیستی

 

چ فرقی میکند؟بهشت یا جهنم؟شاد یا غمگین؟!؟

 

من نوشت:سلام مرد من!خوبے؟دنیای بی من چطور میگذره؟

 

من؟؟من خوب نیستم..ولی از بد بهترم.عزیزم ی خبر خوب..

 

امشب با اشکام مهمونی گرفتم...ولی باز تو نبودی...

 

با یکم تاخیر برات تولد گرفتم..گله نکن عشقم تولدت یادم بود..

 

                            اما همش منتظر بودم تا خودت بیایی با هم تولد 28سالگی      

                                   جشن بگیریم...

 

ولی خب...چاره ای نیست..من امروز رفتنت  باور مردم

 

5سال کم نیست خودمو گول زدن..بالاخره تونستم بیام

 

  سر قرار همیشگی  ..سخت بود

 

      اما اومدم

 

همش میگن دوری سردی میاره اما من دستمو ک روی عکس

 

    تو ک گذاشتم کل وجودم گرم شد...

 

لعنت ب جاده ها..

 

از جاده های حسود متنفرم..اما نه تو خودت خواستی جاده

 

     گناهی نداشت..تو خودت خواستی

 

حالا بیخیال منتظرم باش عشق من..میدونی ک چقد دوست دارم

 

شمیم خوبم هنوزم گلاتو دارم اما سرد و بی روح شدن..عین چشمای من

[ شنبه 28 تیر1393 ] [ 10:38 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

اینجـآ زمیـن اســتــ ...


رسـم آدم هـآیـش عجیـب اسـتــ ...

اینجـآ گـُم که بشـوی،

به جـای اینکه دنبـآلت بگردنــد،فــراموشت میکـُنــند..

زیـآد که خوب بـآشه،زیـآدی میشـوی!

زیـآد که دم دسـت بـآشی،تکـراری میـشوی!

زیـآد که بخـندی،برچـسـب دیوانـگی میخـوری!

اینجـآ فقـط بـرای خودت زنـدگی کـُن.....

 

[ شنبه 28 تیر1393 ] [ 8:4 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

بعضی ها با آمدنشان ادعای عشق می کنند..........


با خیانتشان و اظهار دوست داشتن کلاه سر عشق می گذارند...........


وبا جا زدنشان آبروی عشق را می برند.........

 

[ شنبه 28 تیر1393 ] [ 0:0 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

یادت هست؟؟
روزی پرسیدی این جاده کجا میرود...؟!!
ومن سکوت کردم دیدی...!!
جاده جایی نرفت ...!
آن کِ رفت ,تو بودی...

[ جمعه 27 تیر1393 ] [ 23:53 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

از سکوتــــــــم بترس ،


وقتــی کـه سـآکــت میشومـــــــ !


لـآبـد همـه ی درد و دل هــآیـم رآ بـرده امـ پیـش خــدآ …


بـیـشـتـر کـه گـوش دهـی ،


از همـه ی سکــوتــم …


از همـه ی بـودنــم …


یـــــــــــــک آه میشنــــوی !


و بـآیـد بتــرســی …


از آه مظـلـومـی کـه فـریـآد رسـی جـز خـدآ ندآرد

[ جمعه 27 تیر1393 ] [ 12:32 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

[ پنجشنبه 26 تیر1393 ] [ 13:18 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

 

آﺩﻣﺎﯼ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻋﺎﺷﻖ میشن 

ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺮﻭﺯ ﻣﯿﺪﻥ …

ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﻬﺖ میگن ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻥ …

ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺩﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ …

 

ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺗﻨﻬﺎﺕ میزارن …

 

[ پنجشنبه 26 تیر1393 ] [ 9:42 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

حرفی نیست...

فقط می نویسم...

ان روزها نیاز بیشتری دارم

به دوست داشتن,

به دیده شدن,

به این که من باشم و محبت تو...

من باشم و حمایت تو...

من باشم و شانه ای برای اشکهایم...

نیستی و هیچ کس جای این نبودن هایت را

پُر نکرد و نخواهد کرد!!!

نیستی و

دلم برایت تنگ شده...

اینها حرفی نیست که...

تو به رفتنت ادامه بده...

[ پنجشنبه 26 تیر1393 ] [ 9:39 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

یه وقتایی که آدم دعاهاش اجابت نشده....


اون وقتا که از حاجتش نا امید شده...


اون وقتا که دلداری اطرافیان براش فقط توجیح و شعارهای بی معنیه ...


اون وقتا که نمیدونی وقتی نیتت پاک بود و تمام امیدت به خدا بود

 

و هرکاری از دستت اومد انجام دادی ولی باختی...


اون وقتا که فکر میکنی با خدا معامله کردی پس چرا ضرر کردی...


اون وقتا که ...


دقیقا همون موقع دوست نداری دیگه گریه کنی ...


دیگه احساس بی نتیجه بودن دنیا و بی هدف بودن زندگی بهت دست میده...


دیگه حوصله حرف زدن با هیچکسو نداری ...


نه شادی نه غمگین...


احساس پوچی عمیقی بهت دست میده...


حوصله هیچ کاری رو نداری...


میری اتاقت فقط به سقف زل میزنی...


یک ساعت..دوساعت..ساعتها به یه نقطه خیره میشی...


تو خیالت همش با خودت حرف میزنی ولی حکمتشو نمیفهمی...


اونموقع شک میکنی که شاید دعات به آسمون نمیرسه...


دلت میخواد برای اطمینان حداقل یه شماره از خدا داشتی

براش پیام بفرستی و وقتی تایید ارسال رسید

 

حداقل مطمئن بشی پیامت رسیده اگر اعتبارت نمیرسه اشکالی نداره

ولی لا اقل از تحویل درخواستت مطمئن باشی...


این حس و حال خیلی بده بالاتر از غمه...


کاش هیچ کس تو زندگیش این حسو تجربه نکنه..

[ چهارشنبه 25 تیر1393 ] [ 23:54 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]