غريبه اشنا

نوشته ها نه از خود بلکه مناسب برای یک دل

یاد آن شب که صبـــــــــــا در ره ما گل می ریخت

بر سر مــــــــــــــا ز در و بام و هوا گل می ریخت
سر به دامان منت بود و ز شـــــــــــــاخ گل سرخ
بر رخ چون گلت آهسته صــــــــــبا گل می ریخت
خاطرت هست که آن شب همه شب تا دم صبح
شب جدا شاخه جـــدا باد جــــــدا گل می ریخت
(soal)

[ یکشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 13:6 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

دلم برای یک نفر تنگ است…

نه میدانم نامش چیست…
و نه میدانم چه می کند…
حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم…
رنگ موهایش را نمی دانم…
لبخندش را هم…
فقط میدانم که باید باشد و نیست
امروز همه را دوست بدار … <br /> ببخش <br /> ایمان داشته باش <br /> خدا را صدا بزن. <br /> امروز

[ یکشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 13:5 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

آرامشم، رد پای عشق تو ماندگار است در قلب من تا ابد

[ یکشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 13:3 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

سلامتی اونایی که این روزا

نه برای کسی...
نه برای عشقی...
نه برای جایی...
نه برای چیزی...
بلکه دلشون برای خودشون تنگ شده..
خود خودشون...
 
حرف دل<br /> به ستاره ها نگاه کن<br /> ولی به چشمک زدنشون دل نبند<br /> چون چشمک زدن اونا از روی

[ یکشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 13:2 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

پشتـــــ این چشمـــ ها …

ابرها درگــــیرند …
 
و منـــــ …
کنار خنده هایتــــــ می مانمـــــ …
 
در اینــــ دقایقــــ دلتنگیـــ
 
گاهی وقت‌ها<br /> دلت می‌خواهد با یکی مهربان باشی<br /> دوستش بداری<br /> وَ برایش چای بریزی<br /

[ یکشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 13:2 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

و کجایی سهراب؟آب را گل کردند چشم ها رو بستند و چه بادل کردند...

توکجایی سهراب که ببینی دل خوش مثقالی ست...
دل خوش سیری چند...
گفته بودی قایقی خواهی ساخت...
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...
محصل های هم میهنی برای همتون ارزوی موفقیت تو مراحل دارم امیدوارم موفق وسربلند بشین خداحافظ تاخردادما

[ یکشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 13:2 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

دل من دیگه خطا نکن با غریبه‌ها وفا نکن

زندگی رو باختی دِل من مردمو شناختی دِل من
زندگی رو باختی دِل من مردمو شناختی دِل من
تا به کی سرا پا حقیقتی تا به کی خراب محبتی
همنشین این و اون می‌شی خسته و پریش و خون می‌شی
دشت بخت تو کویر می‌شه مرغ آرزوت اسیر می‌شه
روبروت سراب پشت سر خراب
روبروت سراب پشت سرخراب
ساکت و صبوری دِل من مثل بوف کوری دِل من
زندگی رو باختی دِل من مردمو شناختی دِل من
♥دل نوشته ها✍

[ جمعه ۱۱ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 12:29 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

آهاي مردم دنيا، آهاي مردم دنيا

گله دارم گله دارم
من از عالم و آدم گله دارم، گله دارم
آهاي مردم دنيا، آهاي مردم دنيا
گله دارم، گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم، گله دارم
شما كه حرمت عشق رو شكستيد
كـــمر به كشتن عاطفه بستيد
شما كه روي دل قيمت گذاشتيد
كه حرمت عشق رو نگه نداشتيد
 
آری.....از پشت کوه آمده ام....<br /> چه میدانستم این طرف کوه<br /> باید برای ثروت حرام خورد،برای ع

[ جمعه ۱۱ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 12:29 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

آهاي مردم دنيا، آهاي مردم دنيا

گله دارم، گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم، گله دارم
فرياد من شكايت يه روح بي‌قراره
روحه كه خسته از همه زخمي روزگاره
گلايه من از شما حكايت خودم نيست
براي من كه از شما سوختم و گم شدم نيست
اگه عشقي نباشه آدمي نيست
اگه آدم نباشه زندگي نيست
نپرس از من چه آمد واي سر عشق
جواب من بجز شرمندگي نيست
cover_shadi11_1421668839.jpg

[ جمعه ۱۱ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 12:29 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

اگه عشقي نباشه آدمي نيست

اگه آدم نباشه زندگي نيست
نپرس از من چه آمد واي سر عشق
جواب من بجز شرمندگي نيست
آهاي مردم دنيا، آهاي مردم دنيا
گله دارم، گله دارم
من از عالم و آدم گله دارم، گله دارم
آهاي مردم دنيا، آهاي مردم دنيا
گله دارم، گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم، گله دارم
گاهی وقتا؛ فکر کردن به بعضیا,دلگرمت میکنه! آهای بعضیا ! خیلی مخلصیم!

[ جمعه ۱۱ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 12:28 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

ر روزگارِ عربده مرگ 
 
در غربتی که هرچه ترانهست 
 
از مرگ میسراید و 
 
نومید، 
 
شیپورِ اطلسیها 
 
فریادِ زندگیست 
 
در انتظارِ رایتِ خورشید.
 
 

[ پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 9:25 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

نارا حتی ها را باید ابراز کرد وگرنه بعد ها می شود کابوس

میشود تیک عصبی
تنگی نفس
میشود دسیسه چینی وبهانه جویی
ناخن ولب جویدن
وتند تند پاهارا تکان دادن
و.......
 
آرامشــی می خواهم...<br /> <br /> خلوتــی می خواهم...<br /> <br /> تــو باشی و من در کنار هــــ

[ پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 9:25 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

گناه نه؛
چاره ای نبود…
طعم سیب میداد لبانت
طاق زدم بهشت را با آغوشت
رفتنت را تماشا کردم…
بغضم را بلعیدم…
اشک در چشمانم عجب ماهرانه آخرین لحظه را
تار و مبهم به تصویر کشید !!!
خوابیدن بهترین چیزه...<br /> چون چیزایی که دوس دارمو فقط تو خواب میبینم.... (geryeh)

[ پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 9:25 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

گر دستم رسد بر چرخ گردون

از او پرسم که این چین است و آن چون
یکی را میدهی صد ناز و نعمت
یکی را نان جو آلوده در خون
 
 
 
حرف دل<br /> دلم نه عشق میخواهد....<br /> نه احساسات قشنگ...<br /> نه ادعاهای بزرگ...<br /> نه ب

[ پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 9:24 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

11810e653aa16a80d4ad3c86cf391061-425

[ پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 9:24 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

برای حرفی که میزنی فکر کن

چون دلی که بشکند صدایش را نمیفهمی
ولی نفرینش به زمین می اندازدت
 
•<br /> فراموش نمی شوی هیچوقت<br /> مثل ماه که با هیچ دستمالی از روی پنجره پاک نمی شود<br /> •

[ پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 9:24 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

همین روزها خاطره خواهم شد

 
دیـگـر نـبـودنـت<br /> <br /> بـه هـیـچ کـجـای دنـیـا بـر نـمـی خـورد . .<br /> <br /> قـسـمـت ر

[ پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 9:23 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

دنیا کوچکتر از آن است که گمشده ای را در آن یافته باشی.

هیچکس اینجا گم نمیشود
آدمها به همان خونسردی که آمده اند
چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند
یکی در مه ...یکی در غبار ... یکی در باران....
یکی در باد و بیرحم ترینشان در برف.....
آنچه بر جا می ماند رد پایی است و خاطرهایی که هر از گاه
پس می زند مثل نسیم، پرده های اتاقت را..
اگر کسی احساست را نفهمید، مهم نیست.<br /> <br /> ســــرت را بالا بگیر ولبخنــد بزن.<br /> <br />

[ پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 9:23 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

b6e15954f258387d09472e5557463f8c-425

[ دوشنبه ۷ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 10:27 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

گفتم: «بمان!» , نماندی و . . . رفتی،

بالای بام آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی!

گفتم: نردبان ترانه تنها سه پله دارد:

سکوت . . . صعودُ . . . سقوط !

تو صدای مرا نشنیدی

و من هی بالا رفتم، هی افتادم!

هی بالا رفتم، هی افتادم . . . 

تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم،

ولی فتیله فانوس نگاهت را پایین کشیدی!

من بی چراغ دنبال دفترم گشتم،

بی چراغ قلمی پیدا کردم

و بی چراغ از تو نوشتم ! نوشتم ! نوشتم. . . 

حالا همسایه ها با صدای آواز های من گریه می کنند!

دوستانم نام خود را در دفاترم پیدا می کنند و می خندند!

عده ای سر بر کتابم می گذارند و رؤیا می بینند!

اما چه فایده؟ -هیچکس از من نمی پرسد،

بعد از این همه ترانه بی چراغ

چشمهایت به تاریکی عادت کرده اند؟!!!

همه آمدند، خواندند، سر تکان دادند و رفتند!

حالا، دوباره این من و ُ این تاریکی و ُ 

این از پی کاغذ و قلم گشتن !

گفتم : « - بمان!» و نماندی!

اما به راستی،ستاره , نیاز و نوازش!

اگر خورشید خیال تو

اینجا و در کنار این دل بی درمان نمی ماند،

این ترانه ها در تنگنای تنهایی ام زاده می شدند؟

عکس عاشقانه دختر و پسر

 

[ دوشنبه ۷ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 7:45 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

كدام تكه ى جهان ما را جدا كرد . . . 

كدام تكه ى جهان ما را تنها براى چند روز

دوباره به هم مى رساند . . . 

تا خطوط تازه ى شعر را آواز بخوانیم

تا دوباره پرواز را بیاموزیم

تا گذشته ى فراموشكار را به یاد آوریم

و تا دوباره همدیگر را بدرود بگوییم . . . 

 

اتاق زیر شیروونی دختر،پسرای بارووووووونی

[ دوشنبه ۷ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 7:43 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

من به اندیشه ی ِ یک کوچه حریصــَم

من به آن قـامت ِبرخاسـته ی ِ سـروی در بـاد 


و به آن سایه ی ِنم دار ِسر ِپرچین ظهر ِتابسـتان


من به آن باور ِدریــایی تو محتــاجَم 

که تمامم کند از عشــق , که فرو شویــدَم از باران 


که مرا دست به دست ِتو دهد  ,رویـا


من با آهسته ترین نغمه ی ِآغـاز ِتو همراهَم 


که درونم بوزد نشئه ی ِپرواز 


برساند به حقیقت ، به رگ ِسرخ ِحیــات 


من به آن خوب ترین حس ِبارانی ِ تو نزدیکم 


و به این حــادثه ایمــان دارم 


نوبت ِ عاشقی وُ عشـق 
همین امـروز ست . . . 

 

پوستر تنهایی و جدایی، بک گراند جدایی و عاشقانه والپیپر جدایی و تنهایی و احساسی

[ دوشنبه ۷ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 7:41 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

من به اندیشه ی ِ یک کوچه حریصــَم

من به آن قـامت ِبرخاسـته ی ِ سـروی در بـاد 


و به آن سایه ی ِنم دار ِسر ِپرچین ظهر ِتابسـتان


من به آن باور ِدریــایی تو محتــاجَم 

که تمامم کند از عشــق , که فرو شویــدَم از باران 


که مرا دست به دست ِتو دهد  ,رویـا


من با آهسته ترین نغمه ی ِآغـاز ِتو همراهَم 


که درونم بوزد نشئه ی ِپرواز 


برساند به حقیقت ، به رگ ِسرخ ِحیــات 


من به آن خوب ترین حس ِبارانی ِ تو نزدیکم 


و به این حــادثه ایمــان دارم 


نوبت ِ عاشقی وُ عشـق 
همین امـروز ست . . . 

 

پوستر تنهایی و جدایی، بک گراند جدایی و عاشقانه والپیپر جدایی و تنهایی و احساسی

[ دوشنبه ۷ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 7:41 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

در پناه امن دستــانت بوی خـوش عشــق 

در دل ِمنتــظرم 
پیچیده 


پیچــکی از شوق چشمانت 


در کویر کور  ِخویش 
روییــده


این سرآغــاز یک رویش نو 


آسمانی به تمنای نگاهی
 باریده 


نتوان دورشد از مستی رویت 


غافل از اندیشه ی فردا 


بردلم 
خط عصیــان یک حادثه 
افتـــاده . . . 

 

http://s2.picofile.com/file/7892339351/hzt08hamdpggp31nnaqg.jpg

 

[ دوشنبه ۷ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 7:40 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

[ شنبه ۵ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 17:23 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

جون میده توو این هوا و توو این راه


با عشقت باشی


دستتو دور بازوش حلقه کنی .. 


اینقد راه برین و باهم حرف بزنین 


تا نفس کم بیارین ...

جون میده توو این هوا 


برفا یخ بزنه 


لیز بخوری بیفتی توو بغلش ...

 

[ شنبه ۵ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 7:41 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

قطــره هــای کـوچــک آب،

 

 

اقیـانــوس بــزرگ را می ســازند؛

 

 

 

دانــه هــای کـوچـک شن، ساحــل زیبــا را؛

 

 

 

لحـظـه هــای کوتــاه شایــد بی ارزش به نـظــر بـرسند،

 

 

 

امــا زنــــدگـی را می سـازند؛

 

 

 

قـــدر لـحـظه هــا را بــدانیــم …!

 

 

 

  

[ شنبه ۵ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 7:34 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

فیلی را آوردند بر سرچشمه که آب خورد.

 

خود را در آب می دید ومی رمید؛

 

او می پنداشت که از دیگری می رمد -

 

 نمی دانست که از خود می رمد!

 

همه اخلاق بد،از ظلم وکین وحسد وحرص و-

 

بیرحمی وکبر چون در توست نمی رنجی!

 

اما چون آن را در دیگری می بینی ، می رمی ومی رنجی .

 

[ شنبه ۵ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 7:33 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

باران بهانه ای بود ، که زیر چتر من

 
تا انتهای کــــــوچه بیایی
 
کـــــــاش ...
 
نه کــــــــــــوچه انتهایـــی داشت 
 
و نــــه باران بند می آمد...!
بدون شرح ....

[ دوشنبه ۳۱ فروردین۱۳۹۴ ] [ 10:13 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

آخرین پرنده را هم رها کردم

 
اما هنوز غمگینم 
 
چیزی 
 
در این قفس ِ خالی هست 
 
که آزاد نمی شود
 
چایی که سرد میشه روش آبجوش میریزن گرم میشه…<br /> <br /> درسته گرم میشه اما کمرنگ میشه!!<br /> <b

[ دوشنبه ۳۱ فروردین۱۳۹۴ ] [ 10:12 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]