غريبه اشنا

نوشته ها نه از خود بلکه مناسب برای یک دل ..شش سال تمام شدروز شمار نبودنت

سنگ دلم هرجا هستی بهارت مبارک

بهار می آید

با ترانه دل انگیز باران

و ترنم شیرین جویبار

که رگهای خاک را از زلال جاری عشق آکنده می سازد

باشد تا

طراوت تن سبز جوانه را به میهمانی خانه های دلمان بخوانیم

و با سرخی ایمان لاله ها پیوند ببندیم

تنگ بلورین زندگی تان

مالامال قطره های شبنم عشق و ایثار

 

469857_m3blzmUr.jpg

[ چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳ ] [ 14:6 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

پنداشتی که چون ز تو بگسستم

دیگر مرا خیال تو در سر نیست
 
اما چه گویمت که جز این آتش
بر جان من شراره ی دیگر نیست
برای همه خوب باش . آن که فهمید همیشه در کنارت و به یادت خواهد بود . و آن که نفهمید روزی دلش برای تما

[ چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳ ] [ 14:5 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

بيا وداع كنيم ..

اگر بنا باشد كسى از ما بماند ،
همان به كه تو بمانى!
كينه ى تو به كار اين دنيا بيشتر مى آيد تا عشق من !
 
.محمود دولت آبادی
thumb_HM-2013272376874287691411128153.30

[ سه شنبه ۲۶ اسفند۱۳۹۳ ] [ 10:40 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

خيلي دلم تنگ است ..

نه براي كسي ..
نه براي لحظه اي ..
دلم تنگ يك " سايه " است ..
كه شب مهتابي كنارم بنشيند ..
و نقش " تو " را بازي كند ..
من حرف بزنم ، و او گوش كند ..
من شعر بخوانم و او لبخند بزند ..
اما افسوس ...
كه اين سايه ..
خودِ مـَــنــم ........
 
thumb_HM-20138315514387139981423404644.5

[ سه شنبه ۲۶ اسفند۱۳۹۳ ] [ 10:40 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

شيشه ي عمرم اگر آيد به سر ..

باز از تو گويم از تو خواهم يک خبر ..
 
بيقراري چو کبوتر در دلم جامانده بود ..
بي خبر از تو بودن انتظارم مرده بود ..
 
اينچنين وامانده ام در برزخ بود و نبود ..
يار ناز نازان درپي "دلدار ديگر " رفته بود ...
thumb_HamMihan-2015831551876665331142623

[ سه شنبه ۲۶ اسفند۱۳۹۳ ] [ 10:40 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

جای دوری نمی روم

اصلا جایی نمی روم که تو نباشی
نهایتش می روم تا ته دلتنگی
چرخی می زنم دور سردرگمی
که همه ی دلتنگی های من بخاطر توست
و همه سردرگمی های من هم
...پس نگران نباش....
thumb_HM-2013463635887680821391858746.22

[ سه شنبه ۲۶ اسفند۱۳۹۳ ] [ 10:39 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

زندگی شراب تلخیست که محکوم به نوشیدن آن هستیم

 
 پس می نوشیم 
 
به یاد کسانی که دوستشان داریم و نمی دانند .
 
thumb_HM-20131125452478259361419055396.6

[ سه شنبه ۲۶ اسفند۱۳۹۳ ] [ 10:39 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

در زندگی دنبال " با " نباش دنبال " بی " باش

 
تو نیامده ای که با کسی یا چیزی بمانی تو آمده ای تا " بی "
 
شوی از خود " بی " خود شوی " بی " کس بمانی چون روزی 
 
" بی " همه شدن را خواهی چشید اما اگر می خواهی آن روز
 
کسی را داشته باشی ابتدا باید از " بی " شروع کنی نتیجه این
 
" بی " شدن ها " با " خدا شدن است هر که از خود " بی " خود
 
شد و از غیر خدا برید " با " خدا خواهد شد و " با " خدا خواهد ماند..
 
thumb_HamMihan-2015136431159306101214265

[ سه شنبه ۲۶ اسفند۱۳۹۳ ] [ 10:18 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

در انتهای زمستان

و ابتدای بهار مرور می‌کنمت‌!
تو را چو شاخه یک گل
نه خشک ... تازه و سبز!
درست در صفحه‌ی خوب آرزوهای کتاب زندگی‌ام
دخیل می‌بندم
خدا کند که بدانی چقدر دلتنگم
خدا کند که ببینی چقدر دلگیرم
در این مسیر بلند چه فرصت خوبی‌ست
دوباره رد شدنت
چه عیدی خوبی‌ست
دوباره آمدنت !
 
thumb_HamMihan-2015126468137635157614262

[ سه شنبه ۲۶ اسفند۱۳۹۳ ] [ 10:17 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

گـاهـی اگــر دعـایت مسـتجاب نشـد، بـرو و گــوشـه ای بنـشـیـن.

زانوهایت رابغل بگیرویک دل سیر گریه کن

شاید لازم باشد میان گریه هایت بگویی

.:: اللهُـمَّ اغـفِــر لِیَ الـذُنوبَ الّـتـی تَحـبِـسُ الـدُّعــا ::

خدایا!ببخش آن گناهانم راکه دعایم را حبس کرده 


[ سه شنبه ۲۶ اسفند۱۳۹۳ ] [ 10:14 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

پیداست هنوز شقایق نشدی
زندانی زندان دقایق نشدی
وقتی که مرا از دل خود می رانی
یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی
زرد است که لبریز حقایق شده است
است که با درد موافق شده است تلخ
عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است
thumb_HM-2013439989481659921417549926.98

[ دوشنبه ۲۵ اسفند۱۳۹۳ ] [ 8:28 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

[ یکشنبه ۲۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ 7:55 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

فراموش كردن دوست،

 
بزرگترين لطمه زدن به قانون خاطره هاست.
 
هميشه بیاد هم باشیم...............
 
thumb_HM-2013100056979759171418030206.98

[ یکشنبه ۲۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ 7:51 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

خـــدايــا..

يــــا کســــــي را بــه مـــا نــــده
يـــــا اگـــــــــر ميــــــدهـــــي
ديــــــــگر از مــــــا نـــگيـــــر!
آدمــــها هـم هديــــه را پــس نمـــــــي گيـــــــرنـد
تو کـــــه ديگـــــــر خدايــــــي ... !
 
thumb_HamMihan-2015552111339702274142609

[ یکشنبه ۲۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ 7:51 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

گاهي سخت مي شود...

 
دوستش داري و نمي داند...
 
دوستش داري و نمي خواهد...
 
دوستش داري و نمي آيد...
 
دوستش داري و سهم تو از بودنش فقط تصويريست رويايي در سرزمين خيالت..
 
دوستش داري و سهم تو از اين همه....،،،
 
تنهايي است....!!!!
thumb_HamMihan-2015552111754389701142597

[ یکشنبه ۲۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ 7:50 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

قطار مي رود......

تو مي روي......

تمام ايستگاه مي رود.....

و من چقدر ساده ام که سال هاي سال ، در انتظار تو ، کنار اين قطار رفته ايستاده ام،

و هم چنان به نرده هاي ايستگاه رفته تکيه داده ام.....

thumb_HamMihan-2015552112261053581426001

[ یکشنبه ۲۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ 7:50 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

کاش میشد در غروب آفتاب ..

 
بی صدا با سایه ها کوچید و رفت.
 
 
thumb_HM-201312830114065556521421842867.

[ یکشنبه ۲۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ 7:50 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

کتاب سرنوشت برای هر کسی چیزی نوشت

نوبت به ما که رسید قلم افتاد…

دیگر هیچ ننوشت!

خط تیره گذاشت و گفت :

تو باش اسیر سرنوشت …

 
thumb_HM-2013656675150959611421270607.86

[ یکشنبه ۲۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ 7:49 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

چشمانمان را بر گذر قاصدکها باز کنیم که زمان ساز سفر میزند ، 

دست در دست هم دهیم ، دلهایمان را یکی کنیم ،

بی هیچ پاداشی حراج محبت کنیم

باور کنیم که همه ما خاطره ایم و دیر یا زود رهگذر قافله ایم.


نیکوست که ثروتمند باشی و نیکوتر آن است که دوستت بدارند...


[ یکشنبه ۲۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ 7:48 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

دلم چه ساده تو را میخواهد.کافی ست نگاهم کنی.

.چشمانت مانند گردآبی ست..
که تمام هستی ام را به خود میکشاند! 
ساده میخواهمت.. ساده " مثل خودم "
 
thumb_HM-20134025210499300661405691440.6

[ یکشنبه ۲۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ 7:46 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم
از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم

من به دنبال تو با عقربه ها می چرخم
عشق یعنی گله از حرکت ساعت نکنم

عشق یعنی که تو از آن کسی باشی و من
عاشقت باشم و احساس حماقت نکنم !

چه غمی بیشتر از این که تو جایی باشی
بشود دور و برت باشم و جرات نکنم...

عشق تو از ته دل عمر مرا نفرین کرد...
بی تو یک روز نیامد که دعایت نکنم !

بی تو باران بزند خیس ترین رهگذرم
تا به صد خاطره با چتر خیانت نکنم

بی تو با خاطره ات هم سر دعوا دارم...
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم

[ شنبه ۲۳ اسفند۱۳۹۳ ] [ 17:39 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

دریا که تو دلبسته‌ی آنی ز تو دل کند
ای رود به این تجربه‌ی تلخ نپیوند!
تنهایی من آینه‌ی عبرت من شد
دلها که شکستند از این آینه هرچند
گفتی نگران منی و روز جدایی
در چشم من اشک است، به لبهای تو لبخند
ای عشق! بگو گرمی بازار تو تا کی؟
ای دل! غم ارزانی بسیار تو تا چند؟
دیدار من و او، چه سرانجام قشنگی:
همصحبتی شعله و باد، آتش و اسفند
( عباسلو )
 
thumb_HM-20132058213118171211409512649.9

[ جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳ ] [ 15:5 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

....چه تلخ محاکمه می شوند
پاییز و زمستان
که برای جان دادن به ''''درخت''''
جان میدهند و
چه ناعادلانه
کمی آنطرفتر همه چیز به اسم''''بهار''''تمام میشود.....
 
thumb_HM-201310513214597081761423941236.

[ جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳ ] [ 15:4 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

روزی که فکــر می کنی یه کسی رو از ته "دِل" دوس داری . . .

 
هیچ وقت "وِلـــش" نـکن . . .
 
ممکنه دوباره تــکرار نشه . . .
 
باید 10 ، 15 سال بُگذره تــا بفهمی همون "یه بـــــــــــار" بوده . . .
 
که حــالت دیگــه خوب نمیشه . . .
"
عشـق" یعنی حــالـت خوب باشه
 
 

[ جمعه ۲۲ اسفند۱۳۹۳ ] [ 15:3 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

ســکـوتـــــم رو دوسـتـــــ دارم ،

چـــــون در آن گـلـه ای نـیـسـتــــ

گـاهـی سـکـوتـــــ دلــی را مـی شـکـنـد

گـاهـی دلـی را بـدسـتـــــ مـی آورد

گـاهـی از دل تـنـگـی حـکـایـت مـی کـنـد

گـاهـی بـغـض در گـلـو خـفـتـه اسـتــــ

گـاهـی حــــرفــــ در راه مـانــــــده اسـتـــــ

گـاهـی اوقـاتـــــ سـکوتــــــ سـخـن بـی کـلام اسـتـــــ

و گـاهـی سـکـوت گـریـه بـی صـدای دل یـکـ “عـاشـق” اسـت

[ پنجشنبه ۲۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 11:48 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

مرا گویی که چونی؟ چونم ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست
حدیث عاشقی بر من رها کن
تو لیلی شو، که من مجنونم ای دوست
به فریادم ز تو هر روز، فریاد!
از این فریاد روز افزونم ای دوست
شنیدم عاشقان را می‌نوازی
مگر من زان میان بیرونم ای دوست
نگفتی گر بیفتی گیرمت دست!؟
ازین افتاده تر که‌اکنونم ای دوست؟!
غزل‌های نظامی بر تو خوانم
نگیرد در تو هیچ افسونم ای دوست
نظامی

[ چهارشنبه ۲۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 11:28 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ
وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن
گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن
گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن
بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار
کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن
فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی
یا رب به یادش آور درویش پروریدن
حافظ شیرازی

[ چهارشنبه ۲۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 11:27 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

حسب حالى ننوشتيم و شد ايامى چند
محرمى كو كه فرستم به تو پيغامى چند
ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد
هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند
چون مى از خم به سبو رفت و گل افكند نقاب
فرصت عيش نگه دار و بزن جامى چند
قند آميخته با گل نه علاج دل ماست
بوسه اى چند برآميز به دشنامى چند
زاهد از كوچه رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نكند صحبت بد نامى چند

[ چهارشنبه ۲۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 11:27 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
ناگهان دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه، هی "من عاشقت هستم" شکست
بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه، هر آیینه ایی بستم شکست
عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست

[ چهارشنبه ۲۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 11:26 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

هیچ می دانی چرا چون موج
در گریز از خویشن پیوسته می کاهم؟
زانکه بر این پرده ی تاریک
این خاموش نزدیک
آنچه می خواهم نمی بینم
وآنچه می بینم نمی خواهم.
 
thumb_HamMihan-2015100967198918591514260

[ چهارشنبه ۲۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 11:26 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]