غريبه اشنا

نوشته ها نه از خود بلکه مناسب برای یک دل

آری… چه بی رحمانه..

آمده است که بماند…
برای
همیشه…
غم تو…

 

 

[ سه شنبه ۲۵ فروردین۱۳۹۴ ] [ 15:45 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

وقتـی بـه درد عشق گـرفتـار مـی شـوم
احساس می کنم که سبک بار می شوم

امشب برای چشم تو شعـری سـروده ام
فـردا به جـرم عشق تـو بر دار مـی شـوم

 

1316.jpg

[ سه شنبه ۲۵ فروردین۱۳۹۴ ] [ 11:3 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

در ایــــن غــــروب جـدایــی دلـم گرفته برایت
دلــم گـرفتــه بـــرای طنـیــن گــــرم صـــدایت

تـنـیـده پـیـله ی غـم را خـــزان و منـتـظـرم تا
رسـد نسیــم نگـاهی ز چشم عقده گشـایت

تو کیستی؟ زکجــایی؟ که بعد رفتـن سبزت
دمیده چشمه ی خورشید عشق،از رد پایت

تـو از تـبـــار شکـوفه،مــن از قبیــله ی باران
که سمت عـاطفـه هـا شد،نگـاه پنجره هایت

مگــو چـــرا و چگــونـه هــوای روی تـو کردم
سکوت روشن چشمم،جـواب چون و چرایت

خیـال خسته ی خود را شب فـراق تو گفتم
کـه مخـفیـانه بـیــایـد بـه سـرسـرای سـرایت

ز پشـت ابــر تبــاهـی،بـــرآ ای طلـوع طلایی
کــه در غـــروب جـــدایـی دلــم گـرفته برایت

17328_570315166443845_720836652456755624

 

[ سه شنبه ۲۵ فروردین۱۳۹۴ ] [ 11:2 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

شب های هجــــــــــــــــر را می گذرانیم و

هنــــــــــــــــوز
زنده ایم..!
 
ما را به سخت جانی خود
این
گمــــــــــــــان نبود...
 
.<br /> <br /> وقتی<br /> *تــــــــــــو* را نداشته باشم<br /> <br /> آرزو یعنی مـــــــــــــ

[ دوشنبه ۲۴ فروردین۱۳۹۴ ] [ 11:3 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

در آخر نه رنگ باقی می ماند

و نه نژاد ،
تنها چیزی که باقی خواهد ماند
انسانیت است…
 
به گمانم بزرگترین دارایی زندگی آدمیزاد:<br /> همین دوست های دیده و نادیده ان،<br /> همین دوست ها ک

[ دوشنبه ۲۴ فروردین۱۳۹۴ ] [ 11:2 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

همه حرف دلم با تو همین است که دوست...

 

چه کنم؟... حرف دلم را بزنم یا نزنم؟...

 

گفته بودم که به دریا نزنم دل اما

 

کــــو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟...

ღعکسهای متحرک عاشقانهღ

WWW_AKSGIF_IR_Animated_seaNatureGiF_%D8%

[ یکشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۴ ] [ 17:32 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

دیگر منتظر کسی نیستم

هر که آمد
 
ستاره از رویاهایم دزدید
 
هر که آمد
 
سفیدی از کبوترانم چید
 
هر که آمد
 
لبخند از لب‌هایم برید
 
منتظر کسی نیستم
 
از سر خستگی در این ایستگاه نشسته‌ام!
 
تو عشق بودی<br /> <br /> این را<br /> <br /> از رفتنت فهمیدم

[ یکشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۴ ] [ 9:46 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ ...!

 
ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ...!
ﺑﺎﯾﺪ ﺟﺎﺕُ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ... !
 
ﺩﺭﺳﺘﻪ ﺗﻮ ﺷﻠﻮﻏﯿﺎﺷﻮﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﻦ ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ !...
ﻭﻟﯽ ﺑﺪﻭﻥ ....
 
ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ...
ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ....
 
ﺑﺪ ﺟﻮﺭﯼ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻦ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﯾﺮ ﺷﺪﻩ!
 
جان وئـرمه غـم عـشقه کی عشق آفت جاندیر<br /> <br /> عشق آفت جان اولدوغی مشهور جهاندیر<br /> <br /

[ یکشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۴ ] [ 9:45 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

چه شده ای دل دیوانه هوایش کردی؟

با دوچشمان پراز اشک صدایش کردی؟
 
گفته بودم که دلش معدن بی معرفتی ست؟
 
تو نشستی ودلت خوش به وفایش کردی؟
 
 
درروزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست <br /> پس برخیز تا چنین مردمی بگریند...

[ یکشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۴ ] [ 9:45 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

درسته با منی اما به این بودن نیازارم

تو که حتی با چشماتم نمیگی آه دوستت دارم
 
اگه گفتی دوستت دارم فقط بازیه لبهات بود
 
وگرنه رنگ خودخواهی نشسته توی چشمات بود
 
هر چی عشقه توی دنیا من میخواستم مال ماشه
 
اما تو هیچوقت نذاشتی بینمون غصه نباشه
 
فکر میکردم با یه بوسه با تو همخونه می مونم
 
نمی دونستم نمیشه آخه بی تو نمی تونم
 
گله میکنم من از تو از تو که اینهمه بی رحمی
 
هزار بار مردم از عشقت... تو که هیچوقت نمی فهمی
 
خسته در به در شهر غمم ..........<br /> شبم از هر چی شبه سیاه تره ........<br /> زندگی زندون سرد کی

[ یکشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۴ ] [ 9:44 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

مادر پیر ؛مرا نکته ای زیبا گفت :از بد دنیا گفت

گفت:طاووس مشو که به عیبت خیزند ،
 
گر شوی شعله شمع زیر پایت ریزند
 
گفت:پروانه مشو که به سرگردانی لای انگشت کتاب سالها میمانی،
 
نه زمین باش نه خاک ،که تو را خوار کنند،وانگهی ذهن تو را پر ز مردار کنند
 
آسمان باش که خلق به نگاهت بخرند،وز پی دیدن تو سر به بالا ببرند..
 
 
دلم تنگ است.. دلم میسوزد از، باغی که میسوزد ..<br /> نه دیداری..<br /> نه ، بیداری..<br /> نه دست

[ یکشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۴ ] [ 9:44 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

مست شد…

خواست که ساغر شکند!
عهد شکست…
فرق پیمانه و پیمان ز کجا داند، مست…
 
امروز نبودی ، اما خیلی چیزها بود ! من بودم ، باران بود ، چتر بود ، بغض بود و اینکه همراه همیشگی ام ه

[ یکشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۴ ] [ 9:43 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]


پنجره ها چیز بدی هستند ...

نه این که واقعا بد باشند ها ... نه ... گاهی خوبند ؛ و گاهی بد ...
بعضی روزها نگاهت در چهارچوبش قرار می گیرد و باران را نگاه می کنی ...
گاهی ، در تاریکی شب شهر را نگاه می کنی
که چطور آرام آرام به خواب می رود ...
خلاصه هزاران بار می شود
از پنجره طلوع و غروب خورشید را نگاه کرد و لذت برد
یا گاهی غمگین شد ...
اما هیچ چیزی عذاب آورتر از این نیست
که در کنار پنجره به انتظارکسی بنشینی،
که می دانی دیگرهیچ وقت بر نمی گردد ...!
 
(ghalb) (ghalb)

[ شنبه ۲۲ فروردین۱۳۹۴ ] [ 16:7 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

آدم هایی که روح بزرگی دارند،

 
عقده های کمتری دارند،
 
شعور بیشتری دارند و قلب مهربانتری ...
 
برای همین نباید از آنها ترسید،
 
آدم های کوچک و حقیر با عقده های بزرگ ترسناک ترند ...
 
چون از صدمه زدن به دیگران هراسی ندارند.....!
زندگى زیباست چشمى باز کن<br /> <br /> گردشى در کوچه باغ راز کن<br /> <br /> هر که عشقش در تماشا

[ شنبه ۲۲ فروردین۱۳۹۴ ] [ 16:7 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

آدم دوســـت داره گـــاهـــی غـــرق بشـــه...

 
غـــرق شــدن همـیشـــه
 
تــو دریا نیست...
 
تــو خیال نیست...
 
تــو غصه نیست...
 
تــو قصه نیست...
 
آدم دوســـت داره...
 
گــــاهــــی تــــوی " مهر خدا و روی او " غــرق بشــــه...!
 
عشق بورز ...

[ شنبه ۲۲ فروردین۱۳۹۴ ] [ 16:6 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

برو ای یار که ترک تو ستمگر کردم....

حیف از ان عمر که در پای تو من سر کردم.....
ساده دل من که قسمهای تو باور کردم.....
 
دراین سوی پنجره ... عيدنبود...<br /> در آن سوی پنجره هم... عيدنبود<br /> <br /> ــ او در حسرت پاه

[ پنجشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۴ ] [ 11:3 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

نفرین به دل ساده که به چنگال تو خو کرد

اگه گفتی دوستت دارم فقط بازیه لبهات بود

وگرنه رنگ خودخواهی نشسته توی چشمات بود
 
هر چی عشقه توی دنیا من میخواستم مال ماشه
 
اما تو هیچوقت نذاشتی بینمون غصه نباشه
 
فکر میکردم با یه بوسه با تو همخونه می مونم
 
نمی دونستم نمیشه آخه بی تو نمی تونم
 
گله میکنم من از تو از تو که اینهمه بی رحمی
 
هزار بار مردم از عشقت تو که هیچوقت نمی فهمی
 
ببخش خوبم اگه این عشق حیله ی تو رو رو کرد
 
نفرین به دل ساده که به چنگال تو خو کرد
 
(gol) (gol)

[ پنجشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۴ ] [ 11:2 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

بعضیها .

بهتر است در حد یک آرزو بمانند ... 
برآورده شدنشان ...
به بهای شکستن دلت تمام میشود ...
 
.................

[ پنجشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۴ ] [ 11:1 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان

 
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود.
 
...............

[ پنجشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۴ ] [ 11:1 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

روزی به یادم خواهی افتاد وقتی که غرورت شکست

مارادونا مدتی به خاطر افسردگی پس از ترک اعتیاد در بیمارستان بستری بود، 

وقتی مرخص شد حرف قشنگی زد:

اونجا دیوانه های زیادی بودند، یکی میگفت من چه گوارا هستم همه باور می کردند،

یکی می گفت من گاندی ام، همه قبول می کردند و... 

من گفتم : من مارادونا هستم .

همه خندیدند و گفتند:

هیچکس مارادونا نمیشه!

من خجالت کشیدم که چی به سر خودم آوردم.


در این دنیا غرور دمار از روزگار آدم درمی آورد و دقیقا گرفتار چیزی می شوی

که فکر می کنی 

هرگز به دامش نخواهی افتاد.

مراقب خودتان باشید؛

برگها همیشه موقعی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند!

[ سه شنبه ۱۸ فروردین۱۳۹۴ ] [ 9:52 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

مهتاب شبم رو گم کرد از لحظه ای که رفتی با رفتنت امید رو از لحظه هام گرفتی.

هم پرسه با جنونم اما خبر نداری ،
 
جا مونده از تو پیشم یه زخم یادگاری........................
 
واسه  من و عشقی که باختی واسه مرگ خنده هامون ،واسه بغض تو صدامون ،واسه غم تو چشامون ،واسه خاطره هامو

[ دوشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۴ ] [ 17:23 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

چه زیبا حرف میزنی ؟ تو می گویی از زاویه ی من به مسئله نگاه کن

 
از زاویه تو … آها دیدم
 
از زاویه ی تو چه تنگ است کنار هم نشستن دو ضلع من و تو …
 
چه زیبا حرف میزنی ؟ تو می گویی از زاویه ی من به مسئله نگاه کن<br /> <br /> از زاویه تو … آها دیدم<

[ دوشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۴ ] [ 17:22 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

ﻫﺰﺍﺭ ﺟﻬﺪ ﺑﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺳﺮ ﻋﺸﻖ ﺑﭙﻮﺷﻢ

ﻧﺒﻮﺩ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺁﺗﺶ ﻣﯿﺴﺮﻡ ﮐﻪ ﻧﺠﻮﺷﻢ
ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺑﻪ ﮐﺲ ﻧﺴﭙﺎﺭﻡ
ﺷﻤﺎﯾﻞ ﺗﻮ ﺑﺪﯾﺪﻡ ﻧﻪ ﺻﺒﺮ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻫﻮﺷﻢ
ﺣﮑﺎﯾﺘﯽ ﺯ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺁﻣﺪ
ﺩﮔﺮ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﻢ
ﻣﮕﺮ ﺗﻮ ﺭﻭﯼ ﺑﭙﻮﺷﯽ ﻭ ﻓﺘﻨﻪ ﺑﺎﺯﻧﺸﺎﻧﯽ
ﮐﻪ ﻣﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﭙﻮﺷﻢ
ﻣﻦ ﺭﻣﯿﺪﻩ ﺩﻝ ﺁﻥ ﺑﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﻤﺎﻉ ﻧﯿﺎﯾﻢ
ﮐﻪ ﮔﺮ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺩﺭﺁﯾﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺑﺮﻧﺪ ﺑﻪ ﺩﻭﺷﻢ
ﺑﯿﺎ ﺑﻪ ﺻﻠﺢ ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ
ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﺧﻮﺍﺏ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺗﻮ ﺩﻭﺷﻢ
ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺑﺪﺍﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺮ ﺁﻧﻢ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻮ ﻣﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﻋﺎﻟﻤﯽ ﻧﻔﺮﻭﺷﻢ
دختران در طبیعت جذاب

[ دوشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۴ ] [ 17:22 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

این هوای توست...

در سرم که میپیچد
برگ ریزان شعرهایم شروع می شود
نکند پائیز تویی؟؟؟!!!
که در چهار فصل دلم پادشاهی میکنی؟
 
قطره های باران در حال برخورد با زمین

[ دوشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۴ ] [ 17:21 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

ای خدایی که به من نزدیکی!!!

خبر از دلهره هایم داری؟؟؟
خبر از لرزش آرام صدایم داری؟؟؟
ای خدایی که پر از احساسی!!!
و مرا با همه ی رنجش جان میخواهی
چینی روح مرا بند بزن
 
رقص باد و برگ

[ دوشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۴ ] [ 17:21 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

این روزها دوره دوره گرگهاست ...

مهربان که باشی می پندارند دشمنی

گرگ که باشی خیالشان راحت می شود

که از خودشانی !

ما تاوان گرگ نبودنمان را می دهیم!!!!

[ دوشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۴ ] [ 8:7 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

این روزها دوره دوره گرگهاست ...

مهربان که باشی می پندارند دشمنی

گرگ که باشی خیالشان راحت می شود

که از خودشانی !

ما تاوان گرگ نبودنمان را می دهیم!!!!

[ دوشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۴ ] [ 8:6 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

سکوت همیشه معنی سکوت را ندارد ، گاهی سکوت یعنی :


س : ساعت های


ک : کسری


و : وجود


ت : تو !

[ دوشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۴ ] [ 8:6 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

لعنت به ﻫﻤــﻪ ﺍﻭﻧـﺎﯾﯽ ﮐـﻪ ﻗـﺒﻸ ﺑـﻮﺩﻥ،, ﻭﻟﯽ ﺩﯾﮕــﻪ ﻧﯿﺴﺘــﻦ ﭼـ ـــﻮﻥ ...

ﺩﯾﮕـﻪ ﺍﻭﻧــﺎﯾﯽ ﻧـﯿﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﻗـﺒﻸ ﺑـﻮﺩﻥ ....

لعنت ﺑـﻪﺭﺩ ﭘـﺎﻫﺎﯼ ﺭﻭﯼ ﻗــﻠﺒﻤﻮﻥ ...

لعنت ﺑﻪ ﺍﻭﻧـﺎﯾﯽ ﮐـﻪ ﺑـﺮﺍﯼ ﺭﻓـﺘﻦ ﺍﻭﻣــﺪﻩ ﺑـﻮﺩﻥ ......

لعنت ﺑـﻪ ﺍﻭﻧـﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺮﻣـﺖ ﻧﻮﻥ ﻭ ﻧـﻤﮏ ﮐﻪﻫـﯿﭻ!

ﺣـﺮﻣـﺖ ﺯﺧـﻤﺎﯾﯽ ﮐـﻪ ﺑـﺎﻫﺎﺷـﻮﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑـﻮﺩﯾﻢ ﺭﻭ ﻫـﻢ ﻧـﮕﻪ ﻧـﺪﺍﺷـﺘﻦ ...

لعنت ﺑـﻪ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻣﺎﻝ ﻣـﺎﺑـﺸﻦ

ﻭﻟﯽ ﺟـﻠﻮ ﭼـﺸﻤﻤﻮﻥ ﻣـﺎﻝ ﯾـﮑﯽ ﺩﯾﮕـﻪ ﺷﺪﻥ ...

لعنت ﺑﻪ ﺍﻭﻧـﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﺑـﻮﺩﻥ ﻭﻟـﯽ ﺭﻭﯾـﺎ ﺷـﺪﻥ ....

لعنت ﺑﻪ ﺍﻭﻧـﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﺮﭼﻘـﺪﻡ ﺑﯽ ﻣﻌـﺮﻓﺖ ﺑـﺎﺷﻦ ﺑـﺎﺯﻡ ﺩﺭﮔﯿﺮﺷﻮﻧﯿـﻢ..

به سلامتی خودم که عـشــقـم بازی حـکمـی بـــود

کـه مـن از دل مـایـه گـذاشـتــم واون ازخــشـت...!

به سلامتی خودم که هرهفته به یکی نگفتم تا آخر باهات می مونم ..

ﺑـﻪ ﺳـﻼﻣـﺘﯽ ﺍﻭﻧـﺎﯾﯽ ﮐـﻪ ﺻـﺪﺍﺷـﻮﻥ ﺁﺭﻭﻣﻤﻮﻥ ﻣـﯿﮑﻨﻪ،ﻧـﮕﺎﻫﺸﻮﻥ ﺩﯾﻮﻭﻧﻤﻮﻥ ..

به سلامتی همه بامعرفتا ........

لعنت به هرچی بی معرفته .......

ﺧـﺪﺍﯾـﺎ ﻣـﻦ ﺗـﻘـﺎﺻـﻪ ﮐـــــــــﺪﻭﻡ ﮔـﻨـﺎﻫـﻤـﻮ ﺩﺍﺭﻡ ﭘـﺲ ﻣـﯿـﺪﻡ ؟؟؟<br />
.<br />
.<br />
.<br />

[ یکشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۴ ] [ 13:24 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]


ﺑـَﻌﻀـﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ ﻋﯿﻦ ﺑـﺎﺭﻭﻥ ﻣـﯽ ﻣـﻮﻧﻦ


ﺍﻭﻟﺶ ﮐـﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻬﺖ ﻃﺮﺍﻭﺕ ﻣﯿﺪﻥ ﺷﺎﺩﯼ ﻣﯿﺪﻥ


ﻭﻟﯽ ﺁﺧﺮﺵ …


ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﻮ ﺑﺎ ﮔِﻞ ﻭ ﺷﻞ ﯾﮑﯿ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻣﯿﺮﻥ


ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺻﻔﺖ ﺑﺎﺵ


ﺗﻮ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﺁﺧﺮﺵ ﮔِﻞ ﺑﺸﯽ …!

 

ﺑـَﻌﻀـﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ ﻋﯿﻦ ﺑـﺎﺭﻭﻥ ﻣـﯽ ﻣـﻮﻧﻦ<br />
ﺍﻭﻟﺶ ﮐـﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻬﺖ ﻃﺮﺍﻭﺕ ﻣﯿﺪﻥ ﺷﺎﺩﯼ ﻣﯿﺪﻥ<br />
ﻭﻟﯽ ﺁﺧﺮﺵ …

[ یکشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۴ ] [ 13:11 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]