غريبه اشنا

نوشته ها نه از خود بلکه مناسب برای یک دل ..چهار سال تمام شدروز شمار نبودنت

پیری میگفت: اگه میخوای جوان بمونی
 

دردهای دلتو فقط به کسی بگو که دوسش داری و دوستت داره
 

خندیدم و گفتم: پس چراتو جوان نموندی؟
 

پیر لبخندتلخی زد وگفت:
 

دوستش داشتم
 

دوستم نداشت
 
 
 
 

[ پنجشنبه 9 مرداد1393 ] [ 7:33 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

ماندن وسوختن چه حاصل ازدست وپازدن درباطلاق عمیق زندگی..

 

کاش میشدبال گرفت...ودوباره به بی کران زندگی پروازکرد...

 

وچه زیباست دران اوج تماشای کوچک بودن همان باطلاقی که انسان

 

زنده زنده دران جان میدهد.ای کاش دوباره فرصتی بودتاقدرتمام دقایق

 

رادانست..ای کاش مرگ فرامیرسید وتکلیف راروشن میکرد..

 

ای کاش تولدنبود.که اگرنبودشایدبازهم عقده زندگی کردن به دل

 

میماند..ای کاش دنیامهربانتربودوهمچنین مترسک هایی

 

 

که ب جلدانسان اند...چه زیبابوداگرخداازپشت ظلمت تردید

 

خودرانمایان میکرد وانگاه درمیافتیم که هیچ گاه

 

تنهانیستیم...اگردنیاواقعااین چنین است

 

پس چه سوداز تولدوچه سودازانسان بودن ای کاش میشد..........

[ پنجشنبه 9 مرداد1393 ] [ 0:54 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

کاش باران بگیرد …

کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند …

و من همه ی دلتنگیهایم را رویش “ها” کنم …

و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم …

و خلاص

[ سه شنبه 7 مرداد1393 ] [ 14:40 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

من از یک شکست عاشقانه می آیم بگذار همه برای این



اعتراف تلخ سرزنشم کنند شکست نه برای پنهان کردن است



نه برای بهانه ی پنهان شدن میگویند از صبح بنویس و از آفتاب



و من چگونه میتوانم از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت باران



پنجره ی چشمانم را شسته است.......

[ سه شنبه 7 مرداد1393 ] [ 12:54 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

روزها یکی پس از دیگری به پایان

می رسند...

و در پی روزها

عمر من...

خسته نباشی سرنوشت....!

می بینی؟!

دست در دستان تو

تمام راه را بیراهه رفتم

شنیدم کسی میگفت:

چشمانت را ببند!

اعتماد کن...

به قیمت تمام روزهای رفته

چشم هایــم را بستم...

اعتماد کردم...!

بهای سنگینی داشت اعتماد !

روزی...

چشمانم را باز کردم؛

چیزی به نام " عشـــــق "

در راهِ همپا شدنِ با تو

[ سه شنبه 7 مرداد1393 ] [ 12:29 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

تــَمآم هوآ رآ بو مـے کشم

چشم مـےدوزم

زل مـے زنم…

انگشتم رآ بر لبآטּ زمیـטּ مے گذآرم:

” هــــیس…

!مـے خوآهم رد نفس هآیش بـﮧ گوش برسد…!”

امآ…!

گوشم درد مـےگیرد از ایـטּ همـﮧ بـے صدآیـے

دل تنگـے هآیم را مچالـﮧ مـے کنم و

پرت مـے کنم سمت آسمآטּ!

دلوآپس تو مـے شوم کـﮧ کجآے قصـﮧ مآטּ سکوت کرده ایـے

کـﮧ تو رآ نمـے شنوم

[ سه شنبه 7 مرداد1393 ] [ 12:11 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

بیا آخرین شاهکارت را بیبین

مجسمـه ای با چـشمانی باز

خیره به دور دست

شاید شرق،شاید غرب

مبهوت یک شکست،

مغلوب یک اتفاق

مصلوب یک عشق،

مفعول یک تاوان

خرده هایش را باد دارد می برد

و او فقط خاطراتش را محکم بغل گرفته…

بیا آخرین شاهکارت را بیبین

مجسمه ای ساخته ای به نام «من» !

 

[ سه شنبه 7 مرداد1393 ] [ 11:32 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

گاهی مجبوری برای راحت کردن خیال دیگران

خود را خوشحال نشان دهی

ولی چه حیف...که درونت غوغاست

[ سه شنبه 7 مرداد1393 ] [ 11:29 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

2ff140f47d7374b1ca9117fa62bed24f-425

[ سه شنبه 7 مرداد1393 ] [ 11:3 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

یادته اشاره کردی آدمک برفی بسازم ...


    یادته اون روز برفی


وسط فصل زمستون


تو پریدی پشت شیشه


من زدم از خونه بیرون یادته اشاره کردی


آدمک برفی بسازم


واسه ساختنش رو برفا


هرچی که دارم ببازم گوله گوله برف سرد و


روی همدیگه می چیدم


شاد و خندان بودم انگار


که به آرزوم رسیدم

[ دوشنبه 6 مرداد1393 ] [ 18:2 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

[ دوشنبه 6 مرداد1393 ] [ 17:53 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

نیـــازی بـه انتــقام نیـست !

فـقط مـنتظر بـمان ..

آنـها کـه آزارت مـی دهند

سرانـجام بـه خـود آسیـب مـی زنند ..

و اگـر بـخت مـدد کنـد،

خــداوند اجـازه مـی دهد که تماشاگرشان باشی …!

[ یکشنبه 5 مرداد1393 ] [ 7:46 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

آدما رو نمی شه شناخت .......

 

تا وقتی که نفهمند دوسشون داری

 

دوسِت دارن همینکه فهمیدن دوسشون داری

 

یه جورایی عوض میشن

 

دیگه هیچوقت همون آدم سابق نمی شن ..........

 

هیچوقت ..........

[ شنبه 4 مرداد1393 ] [ 22:29 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

من برات اشک ریختم تو بر دلم خنده زدی اما صبر کن

[ شنبه 4 مرداد1393 ] [ 21:51 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

ساکت که میشینی میذارن پای جواب نداشتنت،

 

عمرا بفهمن داری جون می کنی تا حرمت ها رو نگه داری...

 

[ شنبه 4 مرداد1393 ] [ 21:44 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

چه حقیر و کوچک است آن کسی که به خود مغرور است....


چرا که نمی داند بعد از بازی شطرنج،


شاه و سرباز همه در یک جعبه قرار میگیرند....

[ شنبه 4 مرداد1393 ] [ 8:6 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

ازاین همه نامردمــــــــی ها

قلبــــــــم داره میمیــــــره کم کم

من از تو می پرسم خــــــــــــدایا

اینجا زمینه یا جهنــــــــــم

وقتی برای گریه کردن باید

ازاین دنیــــــــــــا جدا شد

وقتی واســـــه آزاد بودن

باید اسیـــــــر آدما شد...

میگن وقتی میخوای ازاینهمه بدبختی جدا شی!!

یا باید بگذری ازجــــــــون...

یا همرنگ جماعت شی

باید اونی شی که میگن

بایداونی شی که میــــــخان

چه رنجـــــــی داره تن دادن


به این قاون بی وجـــــــــدان..

[ جمعه 3 مرداد1393 ] [ 13:22 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

هیچ وقت کسی را قضاوت نکن

برایش همه چیز را به پایش ریختم

 

سادگی .غرور .دل مهربانی نجابتم .تنهایی ام

 

هرچه داشتم اما این روزها این ها بی معنا شده

 

این روزها هوس را می خواهند

خاکی و از جنس خاک بی ارزش بودنت را دوست دارند

اما اگه همه انهایی که خدایی هست الان به پای کسی بگذاری

تو را متهم به دروغگویی میکنند برایت تاریخ مصرف میگذارند

هیچ کس خوب نیست

هیچ کس جزا خدا تو که از نیت دیگران خبر نداری

هیچ وقت  کسی را قضاوت نکن

 

 

 

 

 

[ جمعه 3 مرداد1393 ] [ 10:13 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

اگه يه روزي يه کسي بهت گفت دوست دارم 

تو سعي نکن بهش بگي دوسش داري

اگه گفت عاشقته   تو سعي نکن عاشقش بشي

اگه گفت همه ي زندگيش تو هستي

سعي نکن همه يزندگيش باشي

چون روزي ميادو بهت ميگه ازت متنفره

اون موقع تو نميتوني سعي کني

ازش متنفر بشی

 

[ جمعه 3 مرداد1393 ] [ 10:5 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

با اینکه رفته اما هنوزم ، از داغ از عشق دارم میسوزم

اونکه یه وقتی تنها کسم بود


تنها پناهه دله بی کسم بود


تنهام گذاشتو ، رفت از کنارم


از درد دوریش ، من بی قرارم

هوهوم…

خیال میکردم پیشم میمونه ، ترانه ی عشق واسم میخونه


خیال میکردم ، یه همزبونه…نمیدونستم نامهربونه..

 

با اینکه رفته اما هنوزم ، از داغ از عشق دارم میسوزم


فکر و خیالش همش باهامه ، هر جا که میرم جلو چشامه

دلم میخواد تا دووم بیارم ، رو درد دوریش مرهم بزارم


اما نمیشه راهی ندارم ، نمیتونم من طاغت بیارم

 

اونکه یه وقتی تنها کسم بود


تنها پناهه دله بی کسم بود


تنهام گذاشتو ، رفت از کنارم


از درد دوریش ، من بی قرارم

 

هوهوم…

 

خیال میکردم پیشم میمونه ، ترانه ی عشق واسم میخونه

.


خیال میکردم ، یه همزبونه…نمیدونستم نامهربونه..

 

 

 

 

[ جمعه 3 مرداد1393 ] [ 9:24 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

اینجا فضای مجازیه ،

اسمش روشه نباید بیشتر از حد مجاز رو آدماش حساب باز کنی !!!

 

اینجا جاییه که آدماش خودشونو مجاز به هر کاری میدونن !

 

مجاز به دل بستن و دل شکستن...

 

مجاز به عاشق شدن و فارغ شدن... مجاز به دروغ ، دروغ ، دروغ ...

 

  واقعا مسخره تر از دنیای مجازی وجود نداره !

 

اینجا تورو از دوستات ، خانوادت ، زندگیت دور میکنه !!!

 

و نزدیکت میکنه به آدمای هزار رنگی که همزمان با تو حرف میزنن

 

تو خصوصی با یکی دیگه ، براش قلب میفرستن

[ پنجشنبه 2 مرداد1393 ] [ 21:39 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

صدای مارو از پشت شیشه ی مانیتور می شنوید


مانیتوری که الان;خیلی ها پشتش بغض دارن


مانیتوری که الان;خیلیا دستشون زیر چونشونه


پشت همین مانیتور خیلیا دلشون گرفته خیلیا دلشون شکسته خيليا ....


خیلیا زندگیشون رو پشت همین مانیتور باختن...

[ چهارشنبه 1 مرداد1393 ] [ 14:12 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

غریبه اشنای من سلام 


امروز روز توست


مینویسم از تو تا خالی شود


دلم از بودنت

[ چهارشنبه 1 مرداد1393 ] [ 12:8 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

 

چگونه بنويسم احساسي را كه

 

گنـگ و نا آشنا در من ريشه دوانده

 

شاخ و برگهايش ذهنم را در بر گرفته

 

جانم را تسخير

 

و همه باورهايم رابه سايه هايي از وهم تبديل كرده است.

 

هيچ نميدانم در كجاي اين راه بي نشان ايستاده ام

 

يك نگاه به پشت سر

 

يك نگاه به پيش رو

 

نه اطميناني به درستي راه آمده

 

نه اميدي به ادامه راه مانده

 

نه ميتوان ماند

 

نه ميتوان بازگشت

 

ناگزيري از رفتن ، رفتن ، رفتن...

 

هیـــس ...این بازی عادلانه نیست

 

این زندگی همه اش مار بــود

 

پله هایش کجـــــاست؟

 

ایــن روزهــا

 

بیشــتر از هــر زمـانی

 

دوسـت دارم خــودم باشــم !!

 

دلــم هـــوای خـــودم را کـــرده اســت ...

 

گاهی بايـَد چشمانت را ببَنـدی ...

 

و آدَمـہا را فقطـ شنيــد....

 

هـــــمیــــــن..!!!

 

[ چهارشنبه 1 مرداد1393 ] [ 10:58 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

که زندگي در دنيا بي حساب نيست

گاهي حتي سالها حرف زدن کافي نيست !

با بعضي ها بايد به سکوت رسيد ، به يک لبخند ، به يک نگاه !

رهايشان کرد ،

و با اطمينان به دست طبيعت سپردشان ،

طبيعتي که در آن هر حضوري سايه اي ،

هر صدايي پژواکي ،

هر زهري پادزهري ،

و هر عملي عکس العملي دارد ...

بايد گذشت ، رها کرد ، آرام بود و ايمان داشت ،

که زندگي در دنيا بي حساب نيست ... !

[ سه شنبه 31 تیر1393 ] [ 20:56 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

با چشمان خیس دنبال قبرم می گشت....
 

یادش رفته بود که گفته بود ....گورت را گم کن

[ سه شنبه 31 تیر1393 ] [ 14:12 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

هیچ گـاه فکــر نمی کـردم فاصـله بینمــان آنقــدر زیـاد شـود کـه

تـو بی خـــیـال زنـدگی کنــی

و مــن با خیــالـت ،

بـی خیــال زندگــی شــوم

[ سه شنبه 31 تیر1393 ] [ 14:11 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم

آمدنت را سکوت کردم

داشتنت را سکوت کردم

رفتنت را سکوت کردم

انتظار بازگشتت را هم...

حالا نوبت توست...

باید در سکوت به تماشا بنشینی

سوختنم را

[ سه شنبه 31 تیر1393 ] [ 14:10 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

می خندم!


دیگر تب هم ندارم


داغ هم نیستم


دیگر به یاد تو هم نیستم


سرد شده ام


سرد سرد


نمی دانم


شاید…


شاید دق کرده ام!


کسی چه می داند…


بی حسم کردی.... نسبت به تمام حس های دنیا...!

[ دوشنبه 30 تیر1393 ] [ 20:8 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

بچــــه که بودم فکـــر میکردم فقـــط زنبــــورها نیش میزننـــد

بـــــــزرگ شدم دیـــدم،


شنیـــدم،


رفتــــم،


آمـــدم


و یــــاد گرفتــــم نــــه،



 آدمها هم نیــــش میزننـــد هر چقـدر


صمیــــــمی تر، عزیزتر نیششـــان ســـــمی تــــر !

[ دوشنبه 30 تیر1393 ] [ 16:10 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]