غريبه اشنا

نوشته ها نه از خود بلکه مناسب برای یک دل ..شش سال تمام شدروز شمار نبودنت

بی خبر آمد ولی در بوق و کرنا کرد و رفت

بی تفاوت التماسم را تماشا کرد و رفت

او که احساس مرا عمری گدایی کرده بود

آخر احساسش به من را ساده حاشا کرد و رفت

فکر میکردم که درمان تمام دردهاست

حیف،او تنها غم خود را مداوا کرد و رفت

روزگاری غم برایم هیچ معنایی نداشت

آمد و غم را برایم خوب معنا کرد و رفت

زندگی بی او برایم زندگی با درد بود

او که پای مردنم را زود امضا کرد و رفت... 

[ سه شنبه 7 بهمن1393 ] [ 9:18 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

بی خبر آمد ولی در بوق و کرنا کرد و رفت

بی تفاوت التماسم را تماشا کرد و رفت

او که احساس مرا عمری گدایی کرده بود

آخر احساسش به من را ساده حاشا کرد و رفت

فکر میکردم که درمان تمام دردهاست

حیف،او تنها غم خود را مداوا کرد و رفت

روزگاری غم برایم هیچ معنایی نداشت

آمد و غم را برایم خوب معنا کرد و رفت

زندگی بی او برایم زندگی با درد بود

او که پای مردنم را زود امضا کرد و رفت... 

[ سه شنبه 7 بهمن1393 ] [ 9:18 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

پشت هر پنجره دیوار ، دلت می آید ؟

من و تنهایی و تکرار ، دلت می آید ؟

تو فقط سعی بر آنی که مسافر باشی

چشم من در پی اصرار ، دلت می آید ؟

من کمی تلخ مرا خط بزن از زندگی ات

جای من فاصله بگذار ، دلت می آید ؟

من کمی تلخ ، کمی شاعر عاشق پیشه

بر من این تلخی بسیار دلت می آید ؟

آه سخت است مخواه اینکه بگویم که برو

که خداوند نگهدار ، دلت می آید ؟

پشت هر پنجره لبخند و غزل زیبا نیست ؟

پشت هر پنجره ، دیوار ، دلت می آید ؟

[ یکشنبه 5 بهمن1393 ] [ 17:9 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

تو را هنوز نگه داشتم

عکس های عاشقانه احساسی - 29

[ یکشنبه 5 بهمن1393 ] [ 14:16 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

مرد و زنش فرقی نمی کند
دوستِ من!
هرگاه کسی را آنقدرها دوست داشتی که حاضر شدی
دارو ندارِ احساست را به پایش بریزی
و او در عوض...
در انحنای اولین دو راهی،
پشت پا به قلبت زد و 
همه چیز را از یاد برد 
و رفت و کمرِ احساست را شکست...
و تو در جواب، تنها
مسیر گم شدنش را در خمِ جاده تا سر حدِ محو شدن دنبال کردی
و همه آنچه بر تو گذشت را هیچ از چشمِ عشق ندیدی...
سرت را بالا بگیر رفیق
تو...
دیگر یک مرد شده ای...

[ یکشنبه 5 بهمن1393 ] [ 8:28 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

یادت هست همیشه

[ پنجشنبه 2 بهمن1393 ] [ 11:2 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند


به دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند 


یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند


کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند


نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار


دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند


گذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غم


یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند


دلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شود

[ سه شنبه 30 دی1393 ] [ 18:8 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

[ دوشنبه 29 دی1393 ] [ 10:30 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

برای تو که نیستی

[ دوشنبه 29 دی1393 ] [ 8:3 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

قلم خوردی از این دفتر

از این احساس 

از این قلبی که دائم از تو می خواند 

قلم خوردی 

قلم خوردی 

ولی ماندم که با خط خوردگی هایش چه باید کرد 

جای نام تو مانده ست 

بر احساس و قلب و صفحه ی دفتر 

همین یک نقطه جای عشق بود اینجا 

برای من 

تمام عمر 

و آن هم پر شد از نامی که اکنون 

جای پایش ماند و دیگر هیچ 

تو میدانی به روی خط خطی ها 

اسم دیگر را نوشتن خواندنش سخت است 

کنون احساس و قلب و کاغذی دارم 

که باطل گشته در دیروز 

و جز سوزاندنش راهی برایم نیست 

تو می آیی ولی دیگر 

تورا هم این میان افسوس جایی نیست

[ یکشنبه 28 دی1393 ] [ 18:16 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

یه کم کمتر اگه بودی بهت عادت نمیکردم ...

کجا رفتی که من اینجا دارم پیِ تو میگردم

هنوز روزای بارونی منو به گریه میندازه ... 
تو هر جایی که هستی باش درِ این خونه روت بازه
تو هر جایی که هستی باش درِ این خونه روت بازه

تو هر جایی دلم اونجاست بهت بدجور وابستم ... ی
ه جوری منتظر میشم که تو باور کنی هستم

داره این حس دلشوره همه دنیامو میگیره ... 

میترسم روزی برگردی که واسه عاشقی دیره

به احساست وفادارم به حسی که نیازم بود ...

تو این دنیا فقط عشقت تنها امتیازم بود

برای دیدنت دارم تموم شهرو میگردم ... 

یه کم کمتر اگه بودی بهت عادت نمیکردم

یه کم کمتر اگه بودی بهت عادت نمیکردم

[ جمعه 26 دی1393 ] [ 10:56 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

چطور دلت اومد بری


بعد هزارتا خاطره


تاوان چی رو من میدم


اینجا کنار پنجره


چطور دلت اومد بری


چطور تونستی بد بشی


تو اوج بی کسیم چطور


تونستی ساده رد بشی 


چطور دلت میاد بامن


اینجوری بی مهری کنی 


شاید همین الان توام


داری بمن فکر میکنی 


thumb_HM-2013594986719598081420991328.23

[ پنجشنبه 25 دی1393 ] [ 7:59 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

مخاطبه خاص

همیشه ب این معنی نیس ک میتونه بهترین مخاطب باشه

گاهی ب این معنی ک…

میتونه خیلی خاص حالتو بگیره….

میتونه خیلی خاص تنهات بزاره….

میتونه خیلی خاص بگه دوست نداره…

میتونه خیلی خاص بگه تو دیگه کهنه شدی….

میتونه خیلی خاص با یکی جز تو باشه….

میتونه خــــــــیلی خــــــــــــــــــــــــاص….بره…!!!!

[ دوشنبه 22 دی1393 ] [ 18:52 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

گفتی با من بمان!

با تبسمی تلخ گفتم، می مانم

گفتی با من بخند

اشکم را قورت داده و خندیدم

گفتی با من راه بیا، قدم به قدم

من شانه به شانه آمدم

من !

ماندم، خندیدم ، عشق ورزیدم

اما تو رفتی و گفتی

مگر عشق رسیدن و ماندن است؟!

[ دوشنبه 22 دی1393 ] [ 17:51 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

پُر از خالی ام!


جای من هیچ کجایی نیست...


و روزهایم در هیچ شنبه ای نمینشیند...


ساعتم روی هیچ گیر کرده!


عمریست که مُرده ام..


یادم اگر افتادی


با سکوتی غمگین فریاد کن!


احساس مَردی را


که انگار جز هیچ نبود!

 

[ دوشنبه 22 دی1393 ] [ 10:5 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

بــعـضـی " رفـــتــن ها " هـسـت کـه هــیـچ چـیــز درسـتـش نـمـی کـنــد ...

 

حــتـی " بـرگــــشـتـــن " ! 

.
.
.

و دیــگــر هـــیـــچ ..

 

[ دوشنبه 22 دی1393 ] [ 7:55 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

سلام ای چشم بارانی ! پناهم می دهی امشب ؟
سوالم را که می دانی ! پناهم می دهی امشب ؟
.
منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند
و امشب رو به ویرانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خندان
در آن آغوش نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
دل و دین در کف یغما و من تنها و من تنها…
در این هنگام رو حانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
به ظلمت رهسپار نور و از میراث هستی دور
در آن اسرار پنهانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن
رها از حد انسانی ، پناهم می دهی امشب ؟
.
نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمی محفل
تو از چشمم چه می خوانی ؟ پناهم می دهی امشب ؟

[ شنبه 20 دی1393 ] [ 11:44 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

همه شهر و به هم میزدم اما

چقدر پیش تو بی اراده بودم

درست وقتی بلندم کردی ازجا

که از چشم همه افتاده بودم

نبودی، مرد این بازی نبودم

از این حسی که بین ماست میگم

گمونم این تمام عشق باشه

نمیپرسی ولی من راست میگم

خدا....

تو میبخشی همه دیروز منو

تو میدونی حال هر روز منو

ولی از تو بعیده ...

از تویی که خدا رو واسه من تعریف کردی

سر چی با خودت بهم زدی که دوتامونو بلاتکلیف کردی

یه وقتا باعث آشفتگیمی

یه وقتا از تو آرامش میگیرم

به حدی وابستگی دارم بهت که

عزیزم هستی و از رو نمیرم

فقط باید صدا کنیم کسی رو

که دستش بازه، میتونه ببخشه

خدا خاصییت دستاش اینه

که بی اندازه میتونه ببخشه

[ شنبه 20 دی1393 ] [ 8:12 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]


روزی میــرسَد.

بـــی هیــــچ خَبـــَـــری.

بــا کولـــــه بــــآر تَنهـــاییـَم.

دَـر جـــاده هــای بـی انتهــــای ایـن دنیــای عَجیـــــب.

راه خــــواهم افتـــــاد.

مَـــن کـــه غَریبـــــم.

چـــه فَــــرقی دارد کجـــــای ایـــن دنیــــــا بـاشــــم.

همــه جــــای جهــــان تنهـــــایی بــــا مَـــن است ..

[ چهارشنبه 17 دی1393 ] [ 8:19 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

راستی


چه حسی داری وقتی با حس یک نفر بازی میکنی؟؟


وقتی یک به شوخی کسی رو درگیر خودت میکنی؟


فکرشو کردی اگه یه روز کسی همین کارو با خودت بکنه ؟؟؟

 

[ دوشنبه 15 دی1393 ] [ 16:4 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

میگویند باران که میزند بوی “خاک” بلند می شود …


اما اینجا باران که میزند بوی “خاطره ها” بلند میشود ! 

 

[ دوشنبه 15 دی1393 ] [ 7:45 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

آنچنان سوزانم!

که نگاهم هر احساسی را به آتش می کشد!

آنچنان محزون ، آنچنان غمگین

که صدایم بغض سنگ را می شکند

 

 

[ شنبه 13 دی1393 ] [ 11:14 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

چشمانت دلم را ورق میزند

رها می شوم در حجم نفس هایت

مثـل پروانه ها که آزادند

دست هایت را لمس میکنم

تابستان می شوم

پر از آبشار گل های سرخ!!

 

کنارم هستی و من از باران حرف میزنم

 

که بی اجازه می بارد و

تو را بی وقفه در من چکه میکند!

من از تو می نویسم

در دفتر دلی که به اندازه ی ما جا دارد

ما یعنی من و یک عالمه تو!

[ شنبه 13 دی1393 ] [ 11:2 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

حسـرت واقعـی را آن روزی میخــوری
كـه مـی بينـى ،
بـه انـدازه سـن و سـالت ، زندگـى نكـرده ای ...


" گارسیا مارکز " .......

[ پنجشنبه 11 دی1393 ] [ 15:45 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

خدایا تو دانی که در زندگانی چه کرده به من مهربانی من


خدایا تو دانی که این مهربانی شده دشمن جاودانی من


کسی که دلم را کشیده خدایا در اتش غم


نگفته که با او به غیر محبت چه کرده دلم


بلا دیدم از دل خطا دیدم از دل


نخواهم دلی را دل قابلی را که شد باعث نا توانی من


به عشقی اسیرم به دردی دچارم


که از محنت ان قراری ندارم


سیه شد از آان زندگانی من....

[ پنجشنبه 11 دی1393 ] [ 12:21 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

تو زندگی هر آدمی یه نفر هست که هیچوقت فراموش نمیشه............

یه نفر که از همه دنیا بیشتر دوسش داری!

یه "مخاطب خاص" 

که هر چقدر هم بزرگ باشی در مقابل اون خودتو کوچیک میبینی!

یکی که "بودنش" جبران همه ی "نبودن های" دنیاست!!!

اونی که فقط یه لحظه...یه ثانیه...یه نفس از عطرش منو همون 

دیوونه ای که بودم میکنه...

این پست فقط برای همون یه نفره... 


[ پنجشنبه 11 دی1393 ] [ 8:54 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

 زخــم هــٰٰا ـﮯ تـَنــَـم حــٰاصـَـل چــُـوب صــَـداقَـتــَـم از آدمـکــﮯ بــود


کــه فـقــط ادعــٰٰـا ـﮯ آدَمــﮯ مــﮯ کـَــرد ..

 

[ چهارشنبه 10 دی1393 ] [ 17:1 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

شب آشیان شب زده، چکاوک شکسته پر
رسیده ام به نا کجا، مرا به خانه ام ببر
کسی به یادعشق نیست، کسی به فکر ما شدن
از آن تبار خود شکن تو مانده ای و بغض من
از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم که یار غم گسار نیست
مرا به خانه ام ببر که شهر، شهر یار نیست
از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست
thumb_HM-2013917236249214951419882302.45

[ سه شنبه 9 دی1393 ] [ 9:49 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

سختیه تنهایی را وقتی دیدم. . .

که مترسک با چشمان پر از اشکش به کلاغ میگفت:

هر چقدر دوس داری نوکم بزن. . .

اما تنهام نذار. . .
thumb_HM-20138901815793868781419347981.4

[ سه شنبه 9 دی1393 ] [ 9:48 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]

برگ با ریزش بی وقفه به من می گوید

در زمین خوردن عشاق تسلسل دارد

هر که در عشق سر از قله برآرد هنر است

همه تا دامنه کوه تحمل دارند

57253125545922133085.jpg

 

[ دوشنبه 8 دی1393 ] [ 17:8 ] [ غريبه (نوشته هااز خودم نیست حال دلمه ]

[ ]