هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
هر شــب هر لحظه بدون او ، هزاران سال است شرابی که تو از آن دم می زنی وقتی لباسش بوی عطر دیگری دارد باید بفهمم عشق هم آخر سری دارد من عاشق او می شوم ! او عاشق عشقش... عاشق همیشه قصه ی زجر آوری دارد بوی تبانی می دهد جای تعجب نیست قلبی که عاشق می شود نا داوری دارد جنجال مویش را تمام شهر می بینند اما کنار من همیشه روسری دارد از پچ پچ همسایه ها در کوچه فهمیدم دلشوره هایم ماجرای بدتری دارد دلواپسی دیوانه ام کرده چرا گفتند: دیوانه بودن حس و حال محشری دارد "دیوانه بودن عالمی دارد" حقیقت نیست! وقتی رقیبت عالم عالم تری دارد... متاسفانه یک سال سه ماه از وبلاگم نمی دونم چرا حذف شده می توان با یک گلیم کهنه هم روز را شب کردو شب را روز کرد می توان با هیچ ساخت ... می توان صد بار هم مهربانی را ... خدا را ... عشق را با لبی خندان تر از یک شاخه گل تفسیر کرد می توان بی برگ بود همچو آب چشمه ای پاک وزلال می توان درفکر باغ ودشت بود عاشق گلگشت بود می توان یک جمله را در دفتر فردا نوشت: * خوبی از هر چیز دیگر بهتر است *
چشمـهایـم را می بــندم
دستـهایم را باز می کـنم
و حضــور ناگهانــی ات را آرزو می کنم...
آدم عاشــق که باشد
به غول چــراغ جادو هم
ایمــــان می آورد!
![]()
ای نوح ، من از تو هم کهنسال ترم![]()
سالهاست مرا مست کرده
بیهوده نمی توان دل خوش داشت
زندگی ات را با من تقسیم کرده اند
من و تو چون شراب و ساغری هستیم
که یکی بی دیگری خالی است
و آن دیگری بدون آن یکی فرو می ریزد
من بی تو تهی ام........![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
.jpg)






