هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
کسی که تورو خیلی در دلت یک غم زیباست ، دلم می گوید ارغوان شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی ست هوا؟ یا گرفته است هنوز ؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آفتابی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه میبینم دیوار است هر کجا باشی ،
دوست داره ممکنه هر
روز بی دلیل باهات جنگ
و دعوا داشته باشه ؛
اما هر موقع تو ناراحت باشی
اون ادم برای تموم کردن
ناراحتیت با کل دنیا میجنگه![]()
خسته از شاید و اما ست، دلم می گوید
دل تو مثل غزل ، مثل خدا ، مثل سکوت
مثل یک کوچه تنهاست، دلم می گوید
دل سودایی من ، ساده و سرشار و بزرگ
یک نفر مثل تو میخواست، دلم می گوید
من عقیده به غزل های تو دارم شاعر
غم اشعار تو زیباست ، دلم می گوید
درنگاه تو پر از بخشش مروارید است
چشم تو پاسخ دریاست ، دلم می گوید
ای خلاصه شده در چشم تو تندیس سکوت
پشت چشمان تو غوغاست ، دلم می گوید
مثل یک سیب که از شاخه فرو می افتد
عشق هم حادثه ماست دلم می گوید
کار من نیست غزل گفتن و اینجا ماندن
شاعری کار شماهاست دلم می گوید![]()
:ادامه مطلب:![]()
هستم
لحظه هاے با تو بودن
را نفس می کشم
چه در کنارت
چه در خیالت...![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

