غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

کسی که تورو خیلی
دوست داره ممکنه هر
روز بی دلیل باهات جنگ
و دعوا داشته باشه ؛

اما هر موقع تو ناراحت باشی
اون ادم برای تموم کردن
ناراحتیت با کل دنیا میجنگه

نوشته شده در سه شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۹ساعت 16:23 توسط غريبه | |

در دلت یک غم زیباست ، دلم می گوید
خسته از شاید و اما ست، دلم می گوید
دل تو مثل غزل ، مثل خدا ، مثل سکوت
مثل یک کوچه تنهاست، دلم می گوید
دل سودایی من ، ساده و سرشار و بزرگ
یک نفر مثل تو میخواست، دلم می گوید
من عقیده به غزل های تو دارم شاعر
غم اشعار تو زیباست ، دلم می گوید
درنگاه تو پر از بخشش مروارید است
چشم تو پاسخ دریاست ، دلم می گوید
ای خلاصه شده در چشم تو تندیس سکوت
پشت چشمان تو غوغاست ، دلم می گوید
مثل یک سیب که از شاخه فرو می افتد
عشق هم حادثه ماست دلم می گوید
کار من نیست غزل گفتن و اینجا ماندن
شاعری کار شماهاست دلم می گوید

نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۹ساعت 14:57 توسط غريبه | |

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفتابی ست هوا؟

یا گرفته است هنوز ؟

 

من در این گوشه که از

دنیا بیرون است

آفتابی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه می‌بینم دیوار است


 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹ساعت 8:31 توسط غريبه | |

هر کجا باشی ،
هستم
لحظه هاے با تو بودن
را نفس می کشم
چه در کنارت
چه در خیالت...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹ساعت 8:17 توسط غريبه | |

تو هَمیشه در منی

مثلِ قلبی ندیده،

همان قلب که به درد می آورد

همان زخم که زندگی می بخشد

نوشته شده در جمعه ۶ تیر ۱۳۹۹ساعت 8:37 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت