هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
شكستنِ دل به شكستن استخوان دنده مىمانَد ! دلتنگ نباشم؟ قاصدک هان، چه خبر آوردی؟ با شبی که در چشمهایت
از بيرون همه چيز رو به راه است ،
اما هر نفسى كه مىكشى ،
دردیست كه مىكشى ...![]()
چگونه؟
همین که می دانم تنها کتاب میخوانی
تنها چای مینوشی
تنها بغض میکنی
دلتنگ میشوم
وقتی تنها سفر رفتن را یاد گرفته ای
تنها خاطره ساختن را بلد شده ای
و تنها خندیدن را از بر
دلتنگ میشوم
همین که صبح ها بدون دوستت دارم بیدار میشوی
و خوشحال میشوی با عکسهای تک نفره.
اینکه نیستم کنارت دلتنگ میشوم.
دلتنگم...
وقتی کسی نیست شب هایت را بخیر کند و...
دعا میکنم شبهایم را خدا به خیر کند.
دلتنگم زمانی که به یاد می آورم
ما هنوز دونفریم.
و به تار مویت قسم این دلتنگی
خود عشق است.
حالا بگو...
دل تنگت نباشم؟![]()
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما، اما
گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
اخوان ثالث![]()
در گذر است،
مرا به خوابی دیگر گونه
بیداری بخش !
چرا که من حقیقت هستی را
در حضور تو جسته ام
و در کنار تو صبحی است
که رنج شبان را
از یاد می برد
بگذار صبحم را به نام تو بیاغازم
تا پریشانی دوشینم
از یاد برده شود...
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

