غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

(تصدقت) به رسم هر شب بیا
یک بغل ستاره بیاور ...
اندکی ماه...
(درد و بلایت به جانم) خودت را برسان به رویاهایم که سخت چشم براهند؛
بالشم پر از وسوسه تو میشود باز
(ملکه من) نکند دیر بیایی
من و چشم به راهی مدتی است که هم خانه ایم،
رویاهایم را خواب زده نگذار
راستی (ملکه قلبم) کمی از عطر همیشگی ات بیاور برای
برای فردا
برای مباداهای دور می خواهم

نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹ساعت 7:57 توسط غريبه | |

باز آی و برچَشمم نشین
ای دل سِتان نازنین...

*************************************************

از تو دل برنکنم
تا دل و جانم باشد,
می‌برم جور تو تا
وسع و توانم باشد..

************************************************

پلک های خسته ام را
یاد تو
آرام بست...

خیالم
با خیال‌‌ بوسه هایت
امشب
آرام گرفت....

نوشته شده در دوشنبه ۵ آبان ۱۳۹۹ساعت 12:21 توسط غريبه | |

بس که من با درد هجرانت مدارا کرده ام
خویش را در حلقه ی عشاق رسوا کرده ام
درد را بی گفتگو باید به اهل درد گفت
در غمت با شمع زین رو گفتگو ها کرده ام
اشک را گفتم چرا میریزی ای دیوانه گفت:
روزن امّیدی از این گوشه پیدا کرده ام
منّت از خوبان کشیدن شیوه ی آزادگیست
زین سبب، قامت خم از بار تمنا کرده ام.!!!

نوشته شده در جمعه ۲ آبان ۱۳۹۹ساعت 11:52 توسط غريبه | |

دوستی و عشق
دو صندلی خالیست
میان دو دلی که
بی بهانه
یکدیگر را می فهمند
گاه تو
بخاطر من کنار منی
گاه من بخاطر تو کنارت

نوشته شده در پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ساعت 12:7 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت