غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

ماه در چشمت
به رقص آمد
غـزل را باب کرد
اینچنین شد عاشـقی آمد
مــرا بی خواب کرد

مـن کویرم با تـــو
امـا تشـنه هرگز نیسـتم!!!!

نوشته شده در چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸ساعت 17:9 توسط غريبه | |

یک قصّه بیش
نیست غم عشق و
هر کسی
زین قصه می کند به زبانی،روایتی

ور خواهی از
روایت من با خبر شوی :
برقِ ستاره ای و شبِ بی نهایتی

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸ساعت 15:38 توسط غريبه | |

تو که نمیدانی
هر آدمی دلتنگی های
مخصوصِ خودش را دارد،
و تو پنهانی ترین دلتنگیِ منی...!

نوشته شده در دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۸ساعت 10:57 توسط غريبه | |

امروز که محتاج توام
جای تو خالی است

فردا که می‌آیی به سراغم
نفسی نیست...

نوشته شده در دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۸ساعت 10:57 توسط غريبه | |

یه شماره‌ تماس توی دفترچه‌ی من هست ،
که سال‌هاست نه کسی باهاش به من زنگ می‌زنه ،
نه دیگه می‌تونم بهش زنگ بزنم ...
اما مگه می‌شه خاطرات کسی‌رو به یاد آورد
و دلتنگش نشد ؟!...

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۸ساعت 14:12 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت