هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
بوی غربت میدهم وقتی که یارم نیستی اگر عشق ای تن دریایی من ، عشوه ی رویایی من ؛ گاهی بی هیچ بهانه ای کسی را دوست داری گفت دوستت دارم درد یعنی بزنی دست به انکار خودت عاشقش باشی و افسوس گرفتار خودت به خدا درد کمی نیست که با پای خودت بدنت را بکشانی به سر دار خودت کاروان رد بشود، قصه به آخر برسد بشوی گوشه ای از چاه خریدار خودت درد یعنی لحظاتی به دلت پشت کنی بشوی شاعر و یک عمر بدهکار خودت درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد بگذاری برود! آه... به اصرار خودت! بگذاری برود در پی خوشبختی خود و تو لذت ببری از غم و آزار خودت درد یعنی بروی ، دردسرش کم بشود بشوی -عابرِ آواره ی- افکار خودت اینکه سهم تو نشد درد کمی نیست ولی
اوج رخوت میشوم وقتی کنارم نیستی
درد حاصل میشود درانتهای شهر دل
کوچه غمگین میشود وقتی بهارم نیستی
ذهن درگیر و دگر تابی ندارم دلبرا
از چه در این بی کسی صبرو قرارم نیستی
هر چه در پیمانه دل خون شد از زهر فراق
در فراغ ای بهترین تو هم جوارم نیستی
صبح پنهان شد ولی شب راکب ذهن وخیال
در هوای این پیاده هم سوارم نیستی
دیگ دل جوشید اما عمر ما پایان نداشت
ایستگاه آخرین بود هم قطارم نیستی...![]()
آخرین عبادت ما نیست
پس آمده ایم اینجا
برای کدام درد بی شفا
شعر بخوانیم و باز به خانه برگردیم؟!
سید علی صالحی![]()
موجب رسوایی من ، آن گل مرداب منم !
این دل هشیار منم ، محرم اسرار منم. ؛
خاطر دیدار تویی ، عاشق کمیاب منم !![]()
اما گاهی با هزار دلیل هم نمیتوانی
یکی را دوست داشته باشی... ![]()
گفتم واقعا
گفت از عمق وجود میگویم
باور کردم
ناگهان رفت
گفتم چرا رفتی
گفت انسانم
و انسان هم از جنس خاک است
خاک یعنی زمین
زمین هم هر روز به دور خودش میگردد
و حال فهمیدم دوست داشتنهایش برای سرگرمی بود![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

