غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

شــــــــــراب
بـــرایـــت مے آورم....
بنـــوش 
بسلامتـــے دلـــم ڪہ شڪســـــت
بسلامتـــے اشڪم ڪہ ریخــــت
مـــن عـــاشقانہ خواستمـــــت
ولـــے ناجوانمـــردانہ شڪستم

نوشته شده در پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۶ساعت 7:11 توسط غريبه | |

مسافر

پیاله 

پیاله 
شراب غزل هایم را
پشت سرت ریختم تا
جاده را
مست قدمهایت کنم 
شاید 
مستانه تر برگردی 
اما
جاده یکطرفه بود...

نوشته شده در پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۶ساعت 7:10 توسط غريبه | |

نوشته شده در چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۶ساعت 11:49 توسط غريبه | |

چه زود رسمِ جدایی را آموختیم
 
چه آسان بی وفایی را بلد شدیم
 
انگار هر چه زمان میگذرد بیشتر
 
اِنڪار میکنیم رسم عاشقی را.

 

نوشته شده در چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۶ساعت 7:55 توسط غريبه | |

تو را دوست دارم
نه فقط به خاطر آن چه که هستی

بلکه برای آن چه که هستم
وقتی که با تو هستم

دوستت دارم
به خاطر بخشی از وجودم
که تو با عشقـت پروراندی

بدون تماس، بدون حرف، بدون نشانه
تنها با حضورت

با اینکه بودی خودت بودی
و این معنای راستین عشق است

نوشته شده در دوشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۶ساعت 12:31 توسط غريبه | |

آن چه در غیبتت
ای دوست به من می‌گذرد،
نتوانم که حکایت کنم
الا به حضور...

نوشته شده در یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۶ساعت 15:52 توسط غريبه | |

آدمها رو... 
ذخیره نکنیم برای روزهای مبادا...!
اگر برای کسی نصفه و نیمه ایم... 
و او تمامش را برایمان خرج میکند تووی آب نمک نخوابانیمش...!
هی بگوییم اگر هیچکس نباشد...
این آدم هست که تمامِ خودش را پای من میگذارد...!
آدمها یک روز ته می‌کشند... 
بی اینکه بفهمید... 
و زمانی به خودتان می‌آید که... 
دیگر هیچ راهی برای بازگرداندن آدمی نیست...
که احساسش را صادقانه خرجتان کرده بود...!

نوشته شده در یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۶ساعت 13:34 توسط غريبه | |

خواب بودم

 

صدای گریه می آمد

 

بیدار شدم

 

واژه های خیس بر زمین

 

دفتر شعرِ باران باز بود

نوشته شده در یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۶ساعت 8:2 توسط غريبه | |

شعورت همینقدر بیش نیست که بلدی توهین

کاری نکردم نه شمارت دارم نه دیدمت تو من با یکی اشتباه گرفتی میایی مینویسی میروی من انی که براش مینوشتم اینقدر بی ادب نبود 

نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۶ساعت 11:20 توسط غريبه | |

که همیشه 
دست تکان دادن نیست 
رفتن همیشه 
باخداحافظ گفتن همراه نیست 
بله ; 
می شودبمانی 
اما رفته ای ! 
دور شده ای! 
چقدردورمان پراست 
ازمانده های رفته . ..

نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۶ساعت 10:12 توسط غريبه | |

نوشته شده در سه شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۶ساعت 10:44 توسط غريبه | |

قُرص میدَهَند کِه فَرآاموشِت کُنَم

خ ـواآبَت رآ میبینَم .. . 

نوشته شده در یکشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۶ساعت 10:21 توسط غريبه | |

همیشه یک نفر را داشته باشید که وقتی از زمین و زمان شاکی شدید،
بشود وکیل و حق را فقط بدهد به شما
حالا میخواهد حق با شما باشد یا نه
اصلا مهم نیست
یک نفر که
ترجیح مکررش،
اولویت اکیدش به همه ی دنیا فقط شما باشید.
یک نفر که وقتی در غربت دنیا گم و گور شدید با یک
"دیوونه غصه ی چی رو میخوری؟من که هستم"
گند بزند
به همه ی دلتنگی ها
به همه ی درد ها
به همه ی تنهایی ها...
یک نفر که وقتی خسته روبروی دنیا زانو زدید فقط با دیدن 
پیامش بلند شوید و با همان دنیا تا آخر دنیا بجنگید
نه با دیدن چشمانش
و نه حتی با شنیدن صدایش
بلکه فقط با دیدن پیامش... 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۶ساعت 7:49 توسط غريبه | |

چای را که ریختی...

بیا روبرویم بنشین

میخواهم کمی نگاهت کنم

بعد با قندِ چشمانت، عشق را بنوشم... 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۶ساعت 7:49 توسط غريبه | |


امسال تو را...
طور دیگری 
دوستت خواهم داشت...
به سلیقه ی تو لباس خواهم پوشید...
به سلیقه ی تو قدم خواهم برداشت...
آهنگ مورد علاقه ی تو را گوش خواهم داد...
به سلیقه ی تو زندگی خواهم کرد...
اصلا...
به سلیقه ی تو...
دوستت خواهم داشت...
آخ 
کجاست این سال جدید 
تا دوست داشتنم را
تحویلت دهد...

سال از نو...
دوست داشتنت ازنو...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۶ساعت 7:47 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت