غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

غرق یک خاطره باشی و به آخر بِرِسی
به غم انگیزترین صفحه ی دفتر برسی

به سرت هی بزند تا بروی رو به عقب
که به یک حادثه یا یک غم بهتر برسی

از غزل کام بگیری و بسوزی هر شب
سر این رابطه اینبار به باور برسی

عشق یعنی که بخواهی و بمیری، ای وای!
آنقَدَر دیر ، دمِ رفتن او سر برسی

باخدا عهد ببندی و بگوید باشد
دست آخر که به یک شانه ی دیگر برسی!

آرزوهای محال دل بی تو یعنی
لحظه ای چشم ببندم ، تو هم از در . . . 


____________
پویا جمشیدی 

نوشته شده در دوشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۶ساعت 7:43 توسط غريبه | |

نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی
خالق هر لحظه از این عشق پنهانم تویی

-با نگاهت داغ یک رویای شیرین بر دلم
می نشانی تا بفهمم حکم ویرانم تویی

بیقراری میکند در شعر هم رویای تو
باعث بی تابی چشمان گریانم تویی

آمدی تا من فقط مومن به چشمانت شوم
ربّنا و آتنا"ی بین دستانم تویی"

گرگهای چشم تو، آدم به آدم می درند
من نمیترسم از آن وقتی که چوپانم تویی

عشق ِ دورم از کجای قلعه ام وارد شدی؟
که ندیدی در حریمم، ماه و سلطانم تویی

درد یعنی حرفی از نام تو در این شعر نیست
من غلط کردم نگفتم! دین و ایمانم تویی

نه زلیخا هم نمیفهمد همین حال مرا
تا جهنم میروم حالا که شیطانم تویی

در غزلهایم شکستم، ذره ذره...راضی ام
منزوی باشم، نباشم،حرف پایانم تویی

تا قیامت در میان سینه حبست می کنم
تا قیامت حسرت چشمان حیرانم تویی

_______________
پویا جمشیدی 

نوشته شده در دوشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۶ساعت 7:42 توسط غريبه | |

ﺗﺮﺳﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﻬﺎﯼ ﺷﺐ ﺍﺯ ﺳﯿﻨﻪ ﺁﻫﯽ ﺳﺮﺯﻧﺪ
ﺑﺮﻗﯽ ﺯﺩﻝ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺟﻬﺪ ﺁﺗﺶ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺯند

وحشی بافقی

هر چه می خواهمت از یاد برم ممکن نیست

من تو را دوست نمی دارم اگر بگذاری

نوشته شده در یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶ساعت 8:12 توسط غريبه | |

سالها رفت و هنوز؟
یک نفر نیست بپرسد از من،
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب من

نوشته شده در یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶ساعت 8:11 توسط غريبه | |


سالها رفت و هنوز؟
یک نفر نیست بپرسد از من،
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری،
همه جا می نگری،
گاه با ماه سخن می گویی،
گاه با رهگذران،
خبر گمشده ای می جویی،
راستی گمشده ات کیست؟کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست؟
یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟
بارها آمد و رفت،
بارها انسان شد،
و بشر هیچ ندانست که بود،
خود او هم به یقین آگه نیست،
چون نمی داند کیست،
چون ندانست کجاست ،چون ندارد خبر از خود که خداست.

نوشته شده در یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶ساعت 8:11 توسط غريبه | |

قشنگترین
نگاهم

را برایت کنار 
گذاشتم

تا بدانی 
همیشه

انتظار 
دیدنت را دارم

نوشته شده در یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶ساعت 8:10 توسط غريبه | |

عاشقی جرم قشنگی ست

مرا دار نزن

شده ام عاشق تو

عشق مرا جار نزن

ای که از راز دل عاشق

من با خبری

عشق پنهان مرا

تهمت انکار نزن

نوشته شده در یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶ساعت 8:9 توسط غريبه | |

گفــت فـــرامــوشــم ڪــن

مــن در هیــچ خیـــابــانے بــا تــو 

قـــدم نـــزدم

زبــانـــم بنـــد آمـــد ڪــه بگـــویــم

قـــدم نـــزدم

ولــے در تمـــام ڪــوچـــه هــاے ایــن شهـــر

بــه تـــو فڪــر ڪــردم

نوشته شده در یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶ساعت 8:8 توسط غريبه | |

روزی ،جایی ،زمانی،
عاشق اگر شدی، 
فقط خوب باش....
خوب بودن قشنگ ترین حس دنیاست.

نوشته شده در شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۶ساعت 16:47 توسط غريبه | |

وقتی که خوابی نیمه شب، تو را نگاه می‌کنم
زیبایی‌ات را با بهار گاه اشتباه می‌کنم
از شرم سر انگشت من پیشانی‌ات تر می‌شود
عطر تنت می‌پیچد و دنیا معطر می‌شود
گیسوت تابی می‌خورد، می‌لغزد از بازوی تو
از شانه جاری می‌شود چون آبشاری موی تو
چون برگ گل در بسترم می‌گسترانی بوی خود
من را نوازش می‌کنی بر مهربان زانوی خود
آسیمه می‌خیزم ز خواب، تو نیستی اما دگر
ای عشق من بی من کجا؟ تنها نرو من را ببر
من بی تو می‌میرم نرو، من بی تو می‌میرم بمان
با من بمان زین پس دگر هر چه تو می‌گویی همان
در خواب آخر عشق من در برگ گل پیچیدمت
می‌خوابم ای زیباترین در خواب شاید دیدمت

نوشته شده در شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۶ساعت 11:49 توسط غريبه | |

روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری
گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری
کمی دلم آرامتر شده
فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده
شب های تیره و تار من
مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم
به یاد می آورم حرفهایت را
باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را

نوشته شده در شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۶ساعت 11:47 توسط غريبه | |

من صبوری می کنم...

اما بدان روزی دلم

از خــــیال وصل تو

رسوای عالم می شود.

نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۶ساعت 7:44 توسط غريبه | |

دیگر هوای برگرداندنت را ندارم

هر جا که دلت می خواهد بــــرو !

فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد

انقدر آسمان دلت بگیرد

که با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری 

نوشته شده در پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۶ساعت 12:36 توسط غريبه | |

متن عاشقانه و کوتاه برای وایبر

نوشته شده در چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۹۶ساعت 12:16 توسط غريبه | |

دلخوش به بازگشت كدامين مسافري ؟ 
بر روي ريل ها خبري از قطار نيست !

 

دلخوش به بازگشت كدامين مسافري ؟ <br/>بر روي ريل ها خبري از قطار نيست !<br/><br/>#حمیدرضا_رادمان<br/><br/><a rel=@taghazzol " />

نوشته شده در چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۹۶ساعت 7:56 توسط غريبه | |

با آنکه ز ما هيچ زمان ياد نکردی!<br/>ای آنکه نرفتی دمی از ياد کجائی؟<br/><br/>#حزین_لاهیجی<br/><br/><a rel=@taghazzol " />

نوشته شده در چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۹۶ساعت 7:55 توسط غريبه | |

هر روز ظهر
باید عکس هایت را
مرور کنم
و بعد پرده را کنار بزنم و
به کوچه ای که میگوید
تو رفته ای
چشم بدوزم 

نوشته شده در یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۶ساعت 16:31 توسط غريبه | |

کارش از کار گذشته ست هرآنکس چون من
خنجراز پشت به اوخورده و ناکار شده ست

مهربانی نکن ای دوست که چندان خوش نیست
سرنوشتی که نصیب گل بی خار شده ست

نوشته شده در پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۶ساعت 13:16 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت