هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
غرق یک خاطره باشی و به آخر بِرِسی نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی هر چه می خواهمت از یاد برم ممکن نیست قشنگترین عاشقی جرم قشنگی ست گفــت فـــرامــوشــم ڪــن روزی ،جایی ،زمانی، وقتی که خوابی نیمه شب، تو را نگاه میکنم روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری من صبوری می کنم... دیگر هوای برگرداندنت را ندارم دلخوش به بازگشت كدامين مسافري ؟ هر روز ظهر
به غم انگیزترین صفحه ی دفتر برسی
به سرت هی بزند تا بروی رو به عقب
که به یک حادثه یا یک غم بهتر برسی
از غزل کام بگیری و بسوزی هر شب
سر این رابطه اینبار به باور برسی
عشق یعنی که بخواهی و بمیری، ای وای!
آنقَدَر دیر ، دمِ رفتن او سر برسی
باخدا عهد ببندی و بگوید باشد
دست آخر که به یک شانه ی دیگر برسی!
آرزوهای محال دل بی تو یعنی
لحظه ای چشم ببندم ، تو هم از در . . .
____________
پویا جمشیدی ![]()
خالق هر لحظه از این عشق پنهانم تویی
-با نگاهت داغ یک رویای شیرین بر دلم
می نشانی تا بفهمم حکم ویرانم تویی
بیقراری میکند در شعر هم رویای تو
باعث بی تابی چشمان گریانم تویی
آمدی تا من فقط مومن به چشمانت شوم
ربّنا و آتنا"ی بین دستانم تویی"
گرگهای چشم تو، آدم به آدم می درند
من نمیترسم از آن وقتی که چوپانم تویی
عشق ِ دورم از کجای قلعه ام وارد شدی؟
که ندیدی در حریمم، ماه و سلطانم تویی
درد یعنی حرفی از نام تو در این شعر نیست
من غلط کردم نگفتم! دین و ایمانم تویی
نه زلیخا هم نمیفهمد همین حال مرا
تا جهنم میروم حالا که شیطانم تویی
در غزلهایم شکستم، ذره ذره...راضی ام
منزوی باشم، نباشم،حرف پایانم تویی
تا قیامت در میان سینه حبست می کنم
تا قیامت حسرت چشمان حیرانم تویی
_______________
پویا جمشیدی ![]()
![]()
من تو را دوست نمی دارم اگر بگذاری![]()
سالها رفت و هنوز؟
یک نفر نیست بپرسد از من،
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری،
همه جا می نگری،
گاه با ماه سخن می گویی،
گاه با رهگذران،
خبر گمشده ای می جویی،
راستی گمشده ات کیست؟کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست؟
یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟
بارها آمد و رفت،
بارها انسان شد،
و بشر هیچ ندانست که بود،
خود او هم به یقین آگه نیست،
چون نمی داند کیست،
چون ندانست کجاست ،چون ندارد خبر از خود که خداست.![]()
نگاهم
را برایت کنار
گذاشتم
تا بدانی
همیشه
انتظار
دیدنت را دارم![]()
مرا دار نزن
شده ام عاشق تو
عشق مرا جار نزن
ای که از راز دل عاشق
من با خبری
عشق پنهان مرا
تهمت انکار نزن![]()
مــن در هیــچ خیـــابــانے بــا تــو
قـــدم نـــزدم
زبــانـــم بنـــد آمـــد ڪــه بگـــویــم
قـــدم نـــزدم
ولــے در تمـــام ڪــوچـــه هــاے ایــن شهـــر
بــه تـــو فڪــر ڪــردم![]()
عاشق اگر شدی،
فقط خوب باش....
خوب بودن قشنگ ترین حس دنیاست.![]()
زیباییات را با بهار گاه اشتباه میکنم
از شرم سر انگشت من پیشانیات تر میشود
عطر تنت میپیچد و دنیا معطر میشود
گیسوت تابی میخورد، میلغزد از بازوی تو
از شانه جاری میشود چون آبشاری موی تو
چون برگ گل در بسترم میگسترانی بوی خود
من را نوازش میکنی بر مهربان زانوی خود
آسیمه میخیزم ز خواب، تو نیستی اما دگر
ای عشق من بی من کجا؟ تنها نرو من را ببر
من بی تو میمیرم نرو، من بی تو میمیرم بمان
با من بمان زین پس دگر هر چه تو میگویی همان
در خواب آخر عشق من در برگ گل پیچیدمت
میخوابم ای زیباترین در خواب شاید دیدمت![]()
گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری
کمی دلم آرامتر شده
فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده
شب های تیره و تار من
مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم
به یاد می آورم حرفهایت را
باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را![]()
اما بدان روزی دلم
از خــــیال وصل تو
رسوای عالم می شود.![]()
هر جا که دلت می خواهد بــــرو !
فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد
انقدر آسمان دلت بگیرد
که با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری ![]()
بر روي ريل ها خبري از قطار نيست !
@taghazzol " />![]()
باید عکس هایت را
مرور کنم
و بعد پرده را کنار بزنم و
به کوچه ای که میگوید
تو رفته ای
چشم بدوزم ![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

@taghazzol " />
