غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

هرچه کردم نشدم از تو جدا، بدتر شد
گفته بودم بزنم قید تو را، بدتر شد

مثلا خواستم این بار موقر باشم
و به جای "تو" بگویم که "شما"، بدتر شد

آسمان وقت قرار من و تو ابری بود
تازه، با رفتن تو وضع هوا بدتر شد

چاره دارو و دوا نیست که حال بد من
بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد

گفته بودی نزنم حرف دلم را به کسی
زده ام حرف دلم را به خدا، بدتر شد

روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت

نوشته شده در شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:11 توسط غريبه | |

کاش میشد زندگی تکرار داشت . . . 
لااقل تکرار را یکبار داشت . . . 
ساعتم برعکس میچرخید....و
من برتنم میشد گشاد این پیرهن . . .
آن دبستان ، کودکی ، سرمشق آب . . .
پای مادر هم برایم جای خواب . . .
خود برون میکردم از دلواپسی . . . 
دل نمیدادم به دست هر کسی . . .
عمر هستی ، خوب و بد بسیار نیست . . . 
حیف هرگزقابل تکرار نیست! ! !

نوشته شده در جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 12:25 توسط غريبه | |

نوشته شده در جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 12:23 توسط غريبه | |

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد

غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند

هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر

هر که تعریف کند خواب خوشایندش را...

کاظم بهمنی

نوشته شده در شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۶ساعت 7:56 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت