غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

دنیای عجیبی است،
اشک میریزم و مینویسم به یاد خنده هامان،
به یاد روز هایی که با تو گذشت...
مینویسم به خاطر تمام قهقهه هایی که امروز به یادشان زار میزنم...
-چه کوتاه است فاصله ی میان -بودن-و-رفتن-
(تو)میروی و (من )میمانم...
من میمانم و خاطراتت. . .
کجا میروی رفیق؟ ؟...
____قلبم♡ به بودنت عادت کرده است. . .
رد پای خاطراتت قلبم♡ را می سوزاند•••
و امروز؛
برای ابد°°°
مفهوم 《نبودنت》روی قلبم♡سنگینی میکند...
♡دوستت دارم♡

نوشته شده در یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶ساعت 11:1 توسط غريبه | |

مرا یک شب تحمل کن، که تا باور کنی جانا
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنها
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟!
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن، که تا باور کنی جانا
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد و

نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶ساعت 15:39 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت