غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

فلك در قصد آزارم چرایی 

گلم گر نیستی خارم چرایی 

تو كه باری ز دوشم بر نداری 

میونه بار سر بارم چرایی 

تو كه نوشم نهی نیشم چرایی 

تو كه یارم نهی پیشم چرایی 

تو كه مرحم نهی زخم دلم را 

نمك پاش دل ریشم چرایی 

نمك پاش دل ریشم چرایی 

بابا_طاهر

نوشته شده در سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷ساعت 13:6 توسط غريبه | |

اشتباه گرفتید کسی که خصوصی مینویسی  مطمن شدم که این وبلاگ با کسی دیگه اشتباه گرفتی

نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۷ساعت 0:31 توسط غريبه | |

به آدم ها نباید زیاد نزدیک شد.
آدم ها با ابهاماتشان زیباترند.با چیزهایی که در موردشان نمی دانیم دوست داشتنی ترند.
به شناختشان در حدی که "میخواهند"باید رضایت داد،چون شناخت بیشتردرهرصورت نا امید کننده خواهدبود.
می شودبرای شناخت یک آدم زمان گذاشت وهمه ی ابعاد روحش را کشف کرد.
می شود وارد حبابش شد و دنیای یک نفری اش را فهمید و پرده از رازهای مگویش برداشت،اما نمی ارزد.
چنین موفقیتی هرگزبه خراب شدن تصویر و تصور زیبایی که از او در ذهن ساخته اید نمی ارزد.
به شدت به رعایت حد ومرز آدم ها معتقدم در هر رابطه ای وازهرنوع آن.
آدم ها از دور زیباترند.

نوشته شده در سه شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷ساعت 12:32 توسط غريبه | |



 

اگـر لحظـــه هایت به تکـــرار بگـذرند

                            اگـر صبــح ها صورتــت را با اشکــــــــــــ ِ چَشمـــانت بشــویی

اگـر شــب ها هــق هــق ِ گریـــه ها

    لالایـی ِ شبــــانه هایت را بخوانــد

اگـر سطـــرهای ِ زندگیـت پُـــر از جــای ِ خـــالی باشـد

                              اگـر دَرد تا مـــــرز تنهـــایی ات رســــــــــــــــــوخ کـرده باشـد

اگـر طنــاب ِ دلتنگـــی

گلـــوی ِ بغـــــض های ِ شبــانه ات را

          به دار آویختـــــــــه باشـد

    اگـر تلخــی های زندگــی را چشیــده باشـی

زبـان احســاسَـت بـی حـس می شـود

      احســـاست که بـی حـس شد

                                   دیگـر رایحــــه ای مشــام لحظــه هایت را شــاد نمی کنـد

هــــوای ِ دلـت

      همچــون هــوای ِ ایـن روزهـــا

     گرفتـــــــه می شَــوَد

رنگــــــــ ِ کوچــه ی ِ دلــت

                                همچــون کوچــه های ایـن شهـر سیــــاه می شود

شهــر ِ دلــت

                  با پَرچـــــــــــــم های ِ یـــــادَش

    آذیـــن می شـــَوَد

و چلچــــراغ های ِ خاطــره

                  ریسـه ریسـه تمـام روزهـاي تلــخ و شیریــن َت راروشـــن می کنـد

آنگاه سقــوط می کنی به گذشتـــه ها

          به روزی که از دستـــات پَـــر کشیــد

اشـک ها از روی گونـــه هایت

       سُــر می خورنــــــــد

      نفـس به شمــاره می اُفتــد

 خاطـــرات ِ تلــخ تداعـــی می شَـوَنـد

آآآآآآه ...

        درد آااا... فریادآاا...

      کنــون ببیــن که چگونـــهدلتنگــــــــــــم !

ببیـن که چگونــه طنــاب ِ دلتنگـــی

      بغـــض هایم را که هیــچ ...

             تمــام قلبــم و روحـــــم را به دار آویختــه است

آآآآه ...

دلتنـگ نشــدی که ببینــی ســـوزِشَش را

         بَـر زخـــــــم های ِ دلــت

سطــــــرهای ِ زندگیــت خالــی نگشتــه

         که بفهمــی دلتنگــــی چیسـت !

                            که بفهمــی کدامیــندلتنگــــی را تـــاب بیـــاوَری ؟!

دلتنگـــی بـرای ِمادر که

تکیــه گاه خستگـــــی ها و بـی پناهــــی هایت بــود ؟!

یــا عشقــــــــــــــــــــــــــی که

          قسمـــــــــــت ِ زندگـی تـو نخواهـــــــد شـد ؟!

بار الهـــآآآآآآ ...

تــو را قَسَـــــــم به ایـن روزهــا

          ریسمــان ِ دلتنگـــی را

     از گلویــــم بگشــا

 

   ایـن مَــن  خستـــــــــه اسـت از خفقـــان ایـن همـه دلتنگي

نوشته شده در دوشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۷ساعت 8:5 توسط غريبه | |

رفته ام و

میان بازوانت جا مانده ام هنوز

کدام منم ؟

آن سایه ی کمرنگ

یا

این شبح گیج !؟

نوشته شده در دوشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۷ساعت 7:49 توسط غريبه | |

سلام نمی دونم از چی مینویسی ای کاش نوشنی از خودت بر جا میگذاشتی

نوشته شده در دوشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۷ساعت 7:48 توسط غريبه | |

من هنوزم عاشقم اما تو عاشق نیستی
سینه ی خشک مرا حتی شقایق نیستی
آنقدر خواندی به گوشم تا که لیلایت شوم
حال که لیلایت شدم مجنون سابق نیستی !

نبض شعرم کند شد وقتی در آن نامت نبود 
گر نباشی شعر من،تا انتها غم می شود.....

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۷ساعت 11:1 توسط غريبه | |

عشق ;
یعنی در میان غصه های زندگی
یک نفر باشد
که آرامت کند...!

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۷ساعت 11:0 توسط غريبه | |

من اگر شعری نگویم این دلم دق میکند
مطمئنم که "تو" را شعر"من" عاشق میکند....

 

افسوس

من اگر شعری نگویم این دلم دق میکند 
مطمئنم که

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۷ساعت 10:58 توسط غريبه | |

توسط:دوستت ندارم..................................

میشه نشونی از خودت بذاری

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۷ساعت 10:12 توسط غريبه | |

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها
بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها
گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل
با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها
تمام دردهای روزگارم یک طرف، اما...ا


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷ساعت 11:24 توسط غريبه | |

دیگر نبات را نخرد مشتری به هیچ
یک بار اگر تبسم همچون شکر کنی

شرطست سعدیا که به میدان عشق دوست
خود را به پیش تیر ملامت سپر کنی!

نوشته شده در جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷ساعت 11:22 توسط غريبه | |

هر که می خواهی باش این عادت مشترک انسانهاست تو نیز...

روزی , ساعتی , لحظه ای

احساس خواهی کرد که...

هیچکس دوستت ندارد...!

دِلم یک حِس و حالِ خوب میخواهد...

به یک حِس و حالِ خوش نیازمندیم!

نوشته شده در جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷ساعت 11:21 توسط غريبه | |

فقط واسه یک لحظه دیدنت هر روز دارم از زندگیم میزنم

 

نوشته شده در جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷ساعت 9:48 توسط غريبه | |

خاطره ها
هیچ وقت پاڪ نمےشوند
شاید کم رنگ بشوند
اما پاڪ نمےشوند

گوشہ اے گم مےشوند
گوشہ اے
از ذهنت را مےگیرند
و ناگہان
یڪ روز یڪ جا
وسط خنده هاے مستانہ
تو را
بہ فکر فرو مےبرن

نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷ساعت 13:44 توسط غريبه | |

سال های رفته ام بی تو
ساحلی متروکه ست
و رؤیاهای من دریائی
که در شن های فاصله
غرق شد
شاعر : پرویز صادقی

 

گاهی حواسم راپرت می کنم
می افتد جایی،حوالی خیال تو
تو اما چگونه این قدر بی منی......؟!

نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷ساعت 6:54 توسط غريبه | |

می و میخانه کجا، حال نگاه تو کجا؟


که ندارد بشری حالت چشمان تو را....

 

‎نزدیک خانه پدری عاشقت شدم

در روزهای دربه دری عاشقت شدم


باغ انار روسری ات را که باد برد

با رن

نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷ساعت 6:52 توسط غريبه | |

"اردیبهشت"که فقط بارید به حالم
برنگردی...
"خرداد "را سیل خواهد برد

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷ساعت 6:50 توسط غريبه | |

پخته است روزگار چه آشی برای عشق؟


او می رود... و من پُرم از اشک پشت پا !!!

پخته است روزگار چه آشی برای عشق؟
او می رود... و من پُرم از اشک پشت پا !!!

نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷ساعت 6:43 توسط غريبه | |

مهرخوبان را همیشه میتوان دریاد داشت
میتوان درسینه ی خودكلبه ای آباد داشت

دور از اندیشه ی نامحرمان دراوج عشق
میشوداندیشه ای هم پاك هم آزاد داشت

میشود اندرحریم قلب ها بامعرفت
با صفای دوستیها تاابد فریاد داشت

میشود تنها خدا را دربغل احساس كرد
میشود دراوج ناشادی نگاهی شاد داشت

تاهمیشه میشود با جامی از مهر وصفا
لحظه لحظه در حریم دوستی میعاد داشت ...

نوشته شده در چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۷ساعت 14:8 توسط غريبه | |

تا وقتی کسی در کنارت هست ،
خوب نگاهش کن !!!
گاهی آدم ه ا آنقدر سریع میروند که
'حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻳﺮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻴﻢ ، ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ . . . !
ﮐﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ :
گاهي ﻳﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﺳﺮﺩ ﻏﻨﻴﻤﺖ ﻣﯽﺷﻮﺩ . . . !
ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺳﺨﺘﻴﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . . . !
ﺩﯾﺪﻥ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻭ ﺁﺷﻨﺎ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻏﺮﺑﺖ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽﺷﻮﺩ
ﻳﮏ ﻋﺰﻳﺰ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺖ ﻋﺰﯾﺰﻣﯽ ﺷﻮﺩ . . . !
ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺮﻭﺩ ،
ﺧﻮﺑﯿﻬﺎﯾﺶ ﻋﯿﺎﻥ ﻣﯿﺸﻮﺩ . . . !
ﭘﺎﻳﻴﺰ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ٬ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻗﺸﻨﮓ ﻭ
ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﻣﯽ ﺷﻮﺩ . . . !
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯿﺸﻮﺩ ..!
ﯾﮏ ﻟﺒﺨﻨﺪ ، ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺸﮑﺴﺘﻪ ﺍی ﺭﻭﯾﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ . . . !
تا ميتوانيم
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﭼﻴﺰﻫﺎ ﻭ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻓﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﻢ
ﻭ ﻗﺪﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ . . .!
ﺯﻧﺪﮔﯽ آنقدرها هم طولانی نیست ....

نوشته شده در چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۷ساعت 7:3 توسط غريبه | |

آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین..
چه دل آزارترین شد،
چه دل آزارترین
#فریدون_مشیری

نوشته شده در چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۷ساعت 7:3 توسط غريبه | |

  • در نبودت، خوب خیاطی شدم
صبح تا شب چشم می‌دوزم به در... !

در نبودت، خوب خیاطی شدم
صبح تا شب چشم می‌دوزم به در... !

نوشته شده در چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۷ساعت 7:2 توسط غريبه | |

مــن از تــــکرار ِ نـــام ِ تــو
در قـــلـــب ِ خــویــــش
هـــزار شــــــعر
میســــازم
تـــو
بـه ایـــن دســت ســـازه هـــای ِ مــن
نــخـــند
عشــــق را
صادقــــانه

بـــــاور کــــن ...

 

نوشته شده در سه شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۷ساعت 14:57 توسط غريبه | |

همواره روزهایی خواهند آمد که

همه ‌ی اتفاق‌ها بد رقم می‌خورند.

اما باید بپذیرید و یاد بگیرید که

همواره می‌توان با عشق و خنده،

حتی ناقص‌ترین چیزها را بهتر کرد...

تو را فراسوی انتظار می‌خواهم
آن سوتر از خودم
و آنقدر دوستت دارم
که دیگر نمی‌دانم
از ما دو تن
کد

نوشته شده در دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷ساعت 6:51 توسط غريبه | |

دلم یک کلبه میخواهد ،،،
برای حال امروزم ...!
برای قلب پروانه ،،،
مثال شمع میسوزم ...!
عجب حال خوشی دارم ،،،
منو این حال رویایی ...!
خدایا شکر میگویم ،،،
چه دنیایی ، چه دنیایی ...!
دلم یک کلبه میخواهد ،،،
یه فنجان چای آویشن ...!
مرور خاطرات خوب ،،،
چه غوغایی شده در من ...!
دلم یک کلبه میخواهد..........

نوشته شده در دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷ساعت 6:49 توسط غريبه | |

ڪـــاش یـــه مغــــــازه بـــود آدم میرفت مے گفت
بـے زحمـت یه ڪـــم "خیــــــــال خـــــــوش" میخوام
ببخشیـد این "خنـده هـــا از تــه دل" چنـدن؟

آقـــا!
ایــــن "آرامــشـــــا" لــحــــــظه اے چـــنــــد ؟
ایـــــن "بیخیالیا" ڪه میپاشن رو زنــــدگــــے مُشتــــے چنــــد؟
ازیـــن "روزایـــــے ڪــه بے بغضـــن" داریـــن؟
ازیـــن "ســـــالایِ بـــے رنــــج" انــــــــدازه دل مــــا داریـــن؟!
این "شـــــادیا" دوام دارین؟!

ڪـــــاش..............!

نوشته شده در دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷ساعت 6:47 توسط غريبه | |

بیا منصف باشیم
معامله ای عاشقانه
تو برای همیشه کنارم بمان
و من
تا به ابد به دور حضورت می گردم
تو برای همیشه بارانی بپوش
من تا همیشه باران می شوم
می بارم به لحظه هایت
تو بغض کن
من اشک می شوم
تو بخند
من شوق می شوم
تو ببین
من از نگاهت
مست می شوم
بیا منصف باشیم
تو برایم تب کن
من برایت می میرم

#عادل_دانتیسم

نوشته شده در یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷ساعت 7:53 توسط غريبه | |

و مرگ مردن نیست
و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست
من مرده گان بی شماری را دیده ام
که راه می رفتند
حرف می زدند
سیگار می کشیدند
و خیس از باران
انتظار و تنهایی را درک می کردند

#حسین_پناهی

نوشته شده در یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷ساعت 7:53 توسط غريبه | |

تو آمدی
و بی آنکه بدانی
خدا با تو برای من
یک بغل شعر نگفته فرستاد ...
حالا بنشین و تماشا کن
چگونه آیه آیه
کتاب رسالت تو را خواهم سرود
پیامبر از همه جا بی خبر من

اما افسوس که خیالی بیش نیست

نوشته شده در جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷ساعت 12:18 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت