غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

دلتنگ که می شوم
تنهایی
دستش را
زیر چانه ام میگذارد
باهم فکر می کنیم ...

نوشته شده در دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ساعت 10:48 توسط غريبه | |

حالِ خرابِ 
 
حضرتِ پاییز مالِ من
 
شأنِ نزولِ 
 
سوره ی باران به نامِ تو 
 
تنها نه من 
 
به مهر ِتو آذر به جان شدم
 
دلتنگیِ 
 
دقایقِ  آبان به نامِ تو
 
#سیمین_بهبهانی 
 
 
نوشته شده در دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷ساعت 10:52 توسط غريبه | |

یهو به خودم اومدم

دیدم همه چی مث قبله

فقط قلبم دیگه سر جاش نیستش!

نوشته شده در دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷ساعت 7:39 توسط غريبه | |

 من از پرواز نمی ترسم
 

من از آغاز یک پرواز بی احساس می ترسم!

 

 من از تکرار نمیترسم
 

من از انکار نمیترسم

 

 ِ ِ من از تکرار انکار همین احساس میترسم!

 

 من از سوختن نمیترسم

 

 من از ساختن نمیترسم

 

 ِ ِ من از ساختن کنار سوختن احساس میترسم!

 

 من از تاختن نمیترسم

 

 من از باختن نمیترسم

 

 ِ من از تاختن برای باختن میترسم!
 

 

من از احساس میترسم

 

 ِ من از آغاز یک پرواز بی احساس

 

 ِ واسه تکرار انکار دل حساس میترسم........

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷ساعت 17:28 توسط غريبه | |

لاله دیدم روی زیبا توام آمد به یاد

شعله دیدم سرکشی های توام آمد به یاد


سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند

روی و موی مجلس آرای توام آمد به یاد


بود لرزان شعله شمعی در آغوش نسیم

لرزش زلف سمنسای توام آمد به یاد


در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت

با حریفان قهر بیجای توام آمد به یاد


از بر صید افکنی آهوی سرمستی رمید

اجتناب رغبت افزای توام آمد به یاد


پای سروی جویباری زاری از حد برده بود

های های گریه در پای توام آمد به یاد


شهر پُرهنگامه از دیوانه ای دیدم رهی

از تو و دیوانگی های توام آمد به یاد


شاعر: رهی معیری

نوشته شده در شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷ساعت 13:38 توسط غريبه | |

آنقدر پُرم از تو، که کم مانده ببارم

در متن نگاهت،غزلی تازه بکارم


من بی تو دلم را چه کنم، بی تو دلم را

اما نه دراین سینه دلی بی تو ندارم


باشد بروآسوده خدا با توعزیزم

باید که به این خاطره ها دل بسپارم


حالا همه شب حال و هوای شب مرگ است

حالا که غمت مانده به جای تو کنارم


ای کاش بیایی و ببینی به چه حالی

افتاده از آن کوچه ی بی ماه گذارم


شاید به تمنای تو یک شب بروم تا

آنجا که نباشد کسی ازایل و تبارم


می یابمت آری به دلم فال توافتاد

هرچند کمی زود ، کمی دیر، بهارم

نوشته شده در شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷ساعت 13:37 توسط غريبه | |

زمن دوری تو در صورت ولی باشی تو در قربت

بیا دستی به دستم ده اگر داری یکی فرصت

بده جامی زجام دل به دستم در همین محفل

که در محفل بپا خیزد بسی شادی زاین لذت

...........................................................................

بیر گوله عاشقم اونون گول یوزی بی ریائدور

بیر کسه عاشقم اونون سیرتی با صفا ئدور

سوز دانیشاندا سوزلری قلبیمی سبزه زار ائدیر

یاز تکی سوزلری اونون کونلومه بیر شفائدور

 

نوشته شده در شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷ساعت 13:34 توسط غريبه | |

 

ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت
بر سینه می فشارمت اما ندارمت

ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح می شمارمت اما ندارمت

در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت اما ندارمت

می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت اما ندارمت

می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت اما ندارمت

 

آغوش جدایی عشق همسر

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷ساعت 13:31 توسط غريبه | |

 

امشب از درد دل خویش به دریا گفتم

قصه ی غصه ی درویش به دریا گفتم

 گفتم ای آب روان تا به کجا خواهی رفت ؟

پی مقصود ، مگر تا به سبا خواهی رفت

 گفت: آزاده منم  من ،که شوم از همه دور

می گریزم  که  رهانم تن خود  از زر  و  زور

 گفتم ای کاش که من مثل تو دریا بودم

فارغ از رنج و بلا در همه شب ها بودم

 

 

      تو دریایی و من موجی اسیرم  

      که میخواهم در آغوشت بمیرم

   بیا دریای من آغوش برکش  

     نمی خواهم جدا از تو بمیرم

نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷ساعت 13:55 توسط غريبه | |

........

می‌خواهم به یادِ من باشی؛
 
اگر تو
 
به یادِ من باشی
 
عینِ خیالم نیست 
 
که همه فراموشم کنند ...
 

........

 
خوشبختی از نگاه هر کسی معنایی متفاوت دارد !
 
اما از نظر من آدم‌هایی خوشبختند :
 
که عشق به موقع به سراغشون میاد ...
 

........

 
 
پاییز باشد و تو نباشی
 
و چه چیز اعصاب خورد کن تر
 
از صدای خش خش برگ ها
 
 وقتی که بی تو قدم میزنم...
 

........

 
آرام شده‌ام
 
مثل درختی در پاییز
 
وقتی تمام برگ‌هایش را
 
باد برده باشد.
 
........
نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷ساعت 13:52 توسط غريبه | |

یک لحظه اگر چشم تو
جادویم کرد
تا روز ابد اسیر
آهویم کرد
من شاعر یک مشت
رباعی بودم
چشمان تو عاقبت
غزل گویم کرد

افسوس........................

نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷ساعت 13:45 توسط غريبه | |

ابربامعرفت عشق ببار
که دلم تشنه دلداری تو،هست هنوز

چشم خشکیده من ،محوتماشای توهم،هست هنوز

گرحواست به بهاردل من هست هنوز

نغمه اش زمزمه لحظه بارانی تو،هست هنوز

نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷ساعت 13:44 توسط غريبه | |

حاصل دل بردنت , سر بر گریبان بردن است
شاعری دیوانه را تا مرز باران بردن است
هرچه می خواهد دل ِتنگت بگو چشمان تو
شاخه ای گل را به آغوش زمستان بردن است
شورش باد صبا در پیچش ِگیسوی تو
عطر دلتنگی یوسف را به کنعان بردن است
عقل خود را می شود انکار کرد اما غمت
بی گناهان را به جرم دل به زندان بردن است
می پرستم چشم های روشنت را روز و شب
گرچه ایمان از کف دست مسلمان بردن است

نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷ساعت 13:42 توسط غريبه | |

دوست داشتن کسی که
معنی دوست داشتنت را نمی فهمد
درست مثل توضیح دادن
قانون نسبیت برای
مادر بزرگت است
تو چانه میزنی و او بافتنی اش را می بافد

نوشته شده در دوشنبه ۷ آبان ۱۳۹۷ساعت 11:2 توسط غريبه | |

ما آنقدر خوب هستیم که ببخشیم
و‌ آنقدر بد که بگریانیم،
حرفم این است
هیچ موجودی
جاندار و‌ بی‌جان
در هیچ صفتی مطلق نیست
ما همه
خوب‌های گاهاً بد
و‌ بد‌های گاهاً خوب هستیم
نه بیش
و ‌نه کم!

 

نوشته شده در شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت 17:13 توسط غريبه | |

نوشته شده در شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت 17:11 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت