غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

سنگـفرش های خیـس
برگ هـای زرد
هـوای گرفته و ابری
و اما روزهای روشن در راه ...

نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت 14:35 توسط غريبه | |

قسم به خورشید 
آنگاه که تو بر آن میتابی !

چه تلالویی ..
قسم به همه دانه ها 
آنگاه که در خاک میمیرند
و در نور متولد میشوند !
چه رستاخیزی .. قسم به ساقه ای که در باد میشکند 
آنگاه که از ایشان جز خاکستری
برجای نمی ماند

قسم به تمامی آیینه ها 
آنگاه که در برابر آب قرار میگیرند 
قسم به لطافت نور قسم !
میدانم 
که میدانی
دوستت دارم ...

 

#جبران_خلیل_جبران

نوشته شده در جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت 12:35 توسط غريبه | |

رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب...
آب در حوض نبود
ماهیان می گفتند:
هیچ تقصیر درختان نیست
ظهر دم کرده تابستان بود
پسر روشن آب، لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید، آمد اورا به هوا برد که برد

نوشته شده در جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت 11:12 توسط غريبه | |

تو در خیالِ من بمان،که خوش خیال دارمت


در همه حالِ من بمان،گرچه محال دارمت ...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت 11:14 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت