غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

چشمانش
بیشتر از لبانش لبخند داشت
لبخند بر روی لب
می تواند دلایل زیادی داشته باشد
ولی چشم ها نه
وقتی چشم ها لبخند می زنند
یعنی "عاشق" شده‌اند
چشم ها همیشه پر رمز و راز اَند
در عمق چشمان هر کس که بنگری
روزهایی را می بینی
لحظاتی
مکان‌هایی و اشخاصی
چشم ها
پنجره ی درون هر کس
به دنیای بیرون او هستند.

نوشته شده در شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۸ساعت 17:38 توسط غريبه | |

پُل بزن
از آنسویِ فاصله ها
بگذر از شب
از تاریکی
بازگرد همچون چلچله ای از کوچ
بعد از فصلِ سرد
مگذار از تبِ این دوری
پیر و زمین گیر شوم ...

 

نوشته شده در چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸ساعت 10:29 توسط غريبه | |

هنوز که هنوز است
دلم می خواهد
سپیده دم از صدای گنجشکان برخیزم ...

میخواهمت
تو را که ناب ترین حس عالمی
عاشقانه
صادقانه
خالصانه میخواهمت
تو را
تویی که به من حس بودن
حس زندگی میدهی
میخواهمت
و چه بی تابانه در انتظار دیدارت
ثانیه ها را خط میزنم

نوشته شده در چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸ساعت 10:28 توسط غريبه | |

کاش بودی تا دلم تنها نبود

نوشته شده در چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸ساعت 10:26 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت