هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
ترس یعنی موسیقی روح انگیز من طنین گامهای تو در ساز کوچه است وقتی نت امدن را کوک میکنی دیر که جواب میدهی نگران می شوم …! مرا چه به شعر!!! كاش مى شد كه بيايى تو به احوال دلم در هوای شورانگیز پائیز؛ می شود مرد برای تویی که گاهی دست هایت را توی جیبت می کنی و زیر باران و روی برگ های خشک خیابان ، قدم می زنی. می شود مرد برای تو؛ وقتی پشت سنگر کلاه و شال گردنت شبیه فرشته هایی که سردشان شده، پنهانی و هرم نفس های داغ و معجزه خیزت را به بی هوایی خیابان های سرد و مه گرفته می بخشی برایت می شود مرد؛ وقتی که گونه هایت از سرما ی پائیز، گلگون شده، سرت را پائین انداخته و همین طور بیخیال و دلبرانه از کنار جدول های خیابان عبور می کنی. خدا تو را در دوست داشتنی ترین حالت ممکن آفریده، و پائیز و من را برای دیوانگی.... باید در دل خیابان های پائیز، تو را دید، بوسید، عاشقت شد و برایت مرد، همین!
باران بیاید
من و تو زیر یک چتر باشیم!
من با تو حرف بزنم
تو نگاهم کنی...
بعد، باران که بایستد
تو را از کنارم شسته باشد!
ترس یعنی
تو فقط خیال باشی! ![]()
![]()
می گویند نگرانی، عشق نیست !
چند روز که صدای خنده هایت را نمی شنوم دلتنگ می شوم …!
می گویند دلتنگی، عشق نیست !
به بودنت، به عاشقانه هایت عادت کرده ام …!
می گویند عادت عشق نیست !
و من هنوز حیرانم از این همه که درگیرم با تو …
که می گویند عشق نیست …
تو بگو عشق هست؟
یا عشق نیست ![]()
نگاهت
با قلبم ردیف شد...
صدایت
با نبضم غزل شد...
گرمی دستانت
با جانم هم وزن شد...
تو بهانه شدی
تا کلماتم حس بگیرند...
حالا که نگاه می کنم همگی شدن شعرومن شاعر چشمانت.... ![]()
با وجود تو كمى خوب شود حال دلم
همه آشوبم و اى كاش بدانى كه فقط
شده اي باعث بى تابى و جنجال دلم
بى تو هر شب غم عالم به سرم مى ريزد
همه روياى منى و همه آمال دلم
شب دورى تو سخت است خدا مى داند
درد عشق و غم هجران شده اموال دلم
بعد از آن قهوه كه از چشم ترت نوشيدم
ته فنجان تو يك لحظه فقط فال دلم
من و پروانهء تنهايى و شمع شب تار
همه آتش زده اى هم پر و هم بال دلم
همه عمرم به قمار دل تو باخته ام
آس قلب تو شده نقطه ى تك خال دلم
خواب ديدم كه كسى در شب تنهايى من
دست در دست نسيم آمده دنبال دلم
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

