غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

ترس یعنی
باران بیاید
من و تو زیر یک چتر باشیم!
من با تو حرف بزنم
تو نگاهم کنی...

بعد، باران که بایستد
تو را از کنارم شسته باشد!

ترس یعنی
تو فقط خیال باشی!

نوشته شده در دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸ساعت 16:7 توسط غريبه | |

موسیقی روح انگیز من

طنین گامهای تو در ساز کوچه است

وقتی نت امدن را کوک میکنی

نوشته شده در دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۸ساعت 8:19 توسط غريبه | |

دیر که جواب میدهی نگران می شوم …!
می گویند نگرانی، عشق نیست !

چند روز که صدای خنده هایت را نمی شنوم دلتنگ می شوم …!
می گویند دلتنگی، عشق نیست !

به بودنت، به عاشقانه هایت عادت کرده ام …!
می گویند عادت عشق نیست !

و من هنوز حیرانم از این همه که درگیرم با تو …
که می گویند عشق نیست …

تو بگو عشق هست؟
یا عشق نیست

نوشته شده در شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸ساعت 12:25 توسط غريبه | |

مرا چه به شعر!!!
نگاهت
با قلبم ردیف شد...
صدایت
با نبضم غزل شد...
گرمی دستانت
با جانم هم وزن شد...

تو بهانه شدی
تا کلماتم حس بگیرند...
حالا که نگاه می کنم همگی شدن شعرومن شاعر چشمانت....

نوشته شده در جمعه ۱۹ مهر ۱۳۹۸ساعت 11:17 توسط غريبه | |

كاش مى شد كه بيايى تو به احوال دلم
با وجود تو كمى خوب شود حال دلم

همه آشوبم و اى كاش بدانى كه فقط
شده اي باعث بى تابى و جنجال دلم

بى تو هر شب غم عالم به سرم مى ريزد
همه روياى منى و همه آمال دلم

شب دورى تو سخت است خدا مى داند
درد عشق و غم هجران شده اموال دلم

بعد از آن قهوه كه از چشم ترت نوشيدم
ته فنجان تو يك لحظه فقط فال دلم

من و پروانهء تنهايى و شمع شب تار
همه آتش زده اى هم پر و هم بال دلم

همه عمرم به قمار دل تو باخته ام
آس قلب تو شده نقطه ى تك خال دلم

خواب ديدم كه كسى در شب تنهايى من
دست در دست نسيم آمده دنبال دلم

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۸ساعت 17:35 توسط غريبه | |

در هوای شورانگیز پائیز؛ می شود مرد برای تویی که گاهی دست هایت را توی جیبت می کنی و زیر باران و روی برگ های خشک خیابان ، قدم می زنی.

می شود مرد برای تو؛ وقتی پشت سنگر کلاه و شال گردنت شبیه فرشته هایی که سردشان شده، پنهانی و هرم نفس های داغ و معجزه خیزت را به بی هوایی خیابان های سرد و مه گرفته می بخشی

برایت می شود مرد؛ وقتی که گونه هایت از سرما ی پائیز، گلگون شده، سرت را پائین انداخته و همین طور بیخیال و دلبرانه از کنار جدول های خیابان عبور می کنی.

خدا تو را در دوست داشتنی ترین حالت ممکن آفریده،

و پائیز و من را برای دیوانگی....

باید در دل خیابان های پائیز، تو را دید، بوسید، عاشقت شد و برایت مرد،

همین! 

نوشته شده در دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸ساعت 12:40 توسط غريبه | |

تقصیر فاصله ها نیست
هیچ پروازی..
مرا به تو نمیرساند
وقتی که تو
در کار گم کردن خودت باشی!

نوشته شده در شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸ساعت 12:24 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت