غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

می گویم
رفتن كه جا نمیخواهد!
ماندن است
كه جا میخواهد و دل خالى از اندوه!
براى رفتن
یك چمدان كوچك،
كمى دلهره،
یك شیشه ى خالى از عطر،
و دلى كه تاب بیاورد
كافیست....!

نوشته شده در شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۸ساعت 11:53 توسط غريبه | |

عشق واژه غریبیست
لحظه اےآبادمیسازد
لحظه اےویران
لحظه اےپادشاهی
لحظه اےگدا
پرازفرازونشیب
دورے،نزدیکی
تضادوتفاهم
شک ویقین
عجیب قدرتمنداست
جادومیکند

نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸ساعت 7:43 توسط غريبه | |

باران
معشوقه ی پاییز است
وقتی این همه زیباست
نغمه ی رسیدنش
دلبری کردنش
جانا
من پاییز باشم ،
تو باران می شوی ؟

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۸ساعت 9:10 توسط غريبه | |

یک‌ روز در طرفِ دیگرِ سایه‌ی رویا
هم‌دیگر را خواهیم دید ..

چشم‌های من به تو می‌رسند و
دست‌هایم و
خواهی بود و
خواهیم بود ..

انگار همیشه بوده‌ایم ،
در طرفِ دیگرِ سایه‌ی رویا ..!

نوشته شده در جمعه ۳ آبان ۱۳۹۸ساعت 10:22 توسط غريبه | |

امشب به یاد تک تکِ شب ها دلم گرفت
در اضطراب کهنه ی غم ها، دلم گرفت
انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد
در التهابِ خیسِ ورق ها، دلم گرفت
از خواندن تمام خبرها تنم بسوخت
از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت
در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو
در آتشِ گرفته سراپا دلم گرفت
متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی
از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت
یک ردِ پا که سهمِ من از بی نشانی است
از ردِ خون که مانده به هر جا، دلم گرفت
اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ
اقرار میکنم، درآمدم از پا دلم گرفت

نوشته شده در پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۸ساعت 7:54 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت