غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

وقتی یکی رو دوست داري. حاضری جون فداش کنی حاضری دنيا رو بدی فقط يک بار نگاهش کنی. اما ان همیشه باشد


به خاطرش فریاد بزنی.به خاطرش  حتی دروغ بگویی  رو همه چيزهایی که دوست داری خط بکشی حتی رو برگ زندگی.اما ان همیشه باشد


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه ۳۱ تیر ۱۳۹۰ساعت 19:53 توسط غريبه | |

سازنده ترین کلمه " گذشت " است ... آنرا تمرین کن

پر معنی ترین کلمه " ما " است ... آنرا بکار ببر

عمیق ترین کلمه " عشق " است ... به آن ارج بنه

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه ۳۱ تیر ۱۳۹۰ساعت 19:8 توسط غريبه | |

چرا دنیا پره از حادثه های وارونه
 عاشق کسی می شی که عاشقی نمی دونه
 من به دنبال تو و تو دنبال کس دیگه
هچکدوم از ما دو تا به اون یکی راست نمی گه
من واسه ی چشمای نازنین تو یک دیوونم
 من دوست دارم ولی علتشو نمی دونم

:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه ۳۱ تیر ۱۳۹۰ساعت 10:58 توسط غريبه | |

توی  این خلوت شب  منم وحس غریب

دل عاشقم چرا از همه خرده ترین

دلم دیگه پیش  کسی جای نمیذارم

از کجا  باید شروع کرد درد دل که گفتنی نیست

خودم دارم می پوسم ولی هیچ کس نمیدونه

چقدر سخته که ادم با خودش تنها بمونه

یک روزی خیال  کردم که عشق علاج همه درد است

عشق را فریاد زدم که ابی  است به رنگ دریا ست

تن ساده با نگاهی دلمو ارزون فروختم ریشه ام خودم سوزندم

واسه همیشه سوختم از کجا باید شروع کرد درد دل که گفتنی نیست

حالا عمریه که  من عشقو دیگر باور ندارم تن می لرزه

وقتی ان روزا را به یاد میاورم

اسمون دعا کن امشب واسه این مرد تنها

خسته ام بسکه نشستم به امید صبح فردا

به امید صبح فردا

 

 

نوشته شده در سه شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۰ساعت 23:29 توسط غريبه | |

 

دل من یه روز به دریا زد و رفت ... پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

پاشنه کفش فرار و ور کشید ... آستین همت و بالا زد و رفت

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب ... سنگ توی شیشه فردا زد و رفت

دفتر گذشته ها رو پاره کرد ... نامه فرداها رو تا زد و رفت

هوای تازه دلش میخواست ولی ... آخرش توی غبارا زد و رفت

دنبال کلید خوشبختی میگشت ... خودش هم قفلی تو قفلا زد و رفت

اين نوشته از اهنگهاي ناصر عبدالهي خواننده خوب كه خيلي صداش دوست دارم

نوشته شده در سه شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۰ساعت 13:13 توسط غريبه | |

دل غمگین

بجای ان دسته  گلی که فردا روی قبرم نثار میکنی

امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن بجای

سیل اشکی که فردا بر مزارم  میریزی امروز با تبسمی

شادم کن بجای ان متنهای قشنگی که فردا برای تسلیت مینویسی

امروز  با یک پیغام کوچک خوشحالم کن که من امروز

به تو نیاز دارم نه فردا

امروز که در دست توام  مرحمتی کن    فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

 

نوشته شده در دوشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۰ساعت 23:12 توسط غريبه | |

غروب انتظار

باز غروب جمعه شدبا زتو نیامدی مهدی جان باز دلتنگم دل تنگ از   همه چیز از همه کس مهدی جان بیا

ای یوسف زهرا ای مهدی جان بیا  بیا که خسته ایم از تمام  نیرنگها بیا بیا که دلتنگتیم  ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

همیشه غروبای جمعه دل تنگی خاصی  داره خیلی هم نمیدانم واسه اینکه شاید  ما منتظر بودیم تو نیامدی اره اقا جون  مهدی جان از بچگی یادمه غروبای جمعه دلم میگرفت نمیدانم دلیلش    اما هیچ موقع یادم نیومده  غروب جمعه با انکه به ظاهر خندان بوده ام اما باز دل تنگی خاصی در دلم بود اره  مهدی جان یا ابا صالح ادرکنی بیا بیا که خیلی منتظریم بیا که خیلی تنهاییم و این تنهاییمان را نمیدانیم چطور پر کنیم نمیدانیم چطور به دلمان بقبولانم  که این دل تنگی روزی به پایان خواهد امد ولی انتظار خیلی قشنگه ولی سخت کلمه انتظار  شش حرف دارد (  ا  ) ای مهدی جان ما منتظریم  ( ن) نیاز به ظهورت هست ای منجی   عالم  (ت) تا روی تو را نبینیم ارام نخواهیم شد (ظ) ظالمین ظلم میکنند بیا مهدی که دادرس مظلومانی ( ا) ای قایم  ال محمد بیا  بیا که دلا خیلی سنگ شده  (ر ) رسد ان روز که تو ایی من شاد شوم   رسد انروز که تو ایی من از غم ازاد شوم ای مهدی جا ن

عشق لالایی بارون تو شبهاست، نم نم بارون پشت شیشه هاست / لحظه ی شبنم و برگ گل یاس، لحظه ی رهایی پرنده هاست / لحظه ی عزیز با تو بودنه، آخرین پناه موندن منه

یا ابا صالح المهدی                                                       

 

نوشته شده در جمعه ۲۴ تیر ۱۳۹۰ساعت 19:34 توسط غريبه | |

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی                دل بی تو به جان امد وقت است که باز ایی

دانم گل این بستان شاداب نخواهد ماند                       دریاب ضعیفان را در وقت تنهایی

دیشب گله ازلفش با باد همی کردم                       گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صدباد صبا اینجا با سلسله میرقصند                         این است حریف ایدل تا بادنپیمایی

مشتاقی مهجوری دور ازتو چنانم کرد                     گز دست بخواهد  شد پایان شکیبایی

یارب به که شاید گفت این نکته که در عالم              رخساره بکس ننمود ان شاهد هرجایی

ساقی چمن و گل را بی روی تورنگی نیست                     شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی                       وی یاد تو ام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم                    لطف انچه تو اندیشی حکم انچه تو  فرمایی

فکر خود و رای خوددر عالم رندی نیست           کفراست در این مذهب خودبینی و خود رایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده                         تا  حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل اید                     شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

ای پادشه خوبان اقا جون یا ابا صالح المهدی بیا بیا که منتظرتیم بیا  که دلهایمان غمگین است بیا که بدجوری دلمان برات تنگ شده

بیا که دنیا را ظلم گرفته بیا که کودکان مظلوم در سراسر این دنیا به دست ظالمان هر روز ظلم میبیندد بیا مهدی جان که دلم امشب که شب جمعه هست و ما منتظریم ان جمعه موعو اید تو بیایی تو بیایی من نمیدانم از کدام مسیر میایی فقط میدانم میایی وبه این یقین دارم بیا که امشب بدجوری دلم واست تنگه بیا ریشه ظلم را در جهان برانداز بیا وئر جهان عدالت  را برقرار کن بیا مهدی جان میدانم که میایی پس تا کی منتظرت بمانیم یا اباصالح مهدی جان بیا                        

نوشته شده در جمعه ۲۴ تیر ۱۳۹۰ساعت 0:3 توسط غريبه | |

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

  دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

  این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

  باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

 فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

 شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

 توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

 توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

 توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

 در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

 برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

 بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

 سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

 اما بگذار به سن تو برسند!

 بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

 غریب است دوست داشتن.

 و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

 وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

 و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

 به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

 تقصیر از ما نیست؛

 تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۰ساعت 17:25 توسط غريبه | |

  هیچ کس اشکی برای ما نریخت ، هر که با ما بود از ما می گریخت ، چند روزی هست حالم دیدنیست ، حال من از این و آن پرسیدنیست ، گاه بر روی زمین زل می زنم ، گاه بر حافظ تفاءل می زنم ، حافظ فالم را گرفت ، یک غزل آمد که حالم را گرفت ، ما ز یاران چشم یاری داشتیم ، خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۰ساعت 14:17 توسط غريبه | |

 

 

آيـينـه پرسـيــد که چـرا ديــر کرده است         نکند دل ديگري او را سير کرده است
خنديدم و گفتم او فقط اسير مـن است          تنـها دقـايقي چند تأخيـر کـرده است
گفتــــم امـــروز هـــوا ســـرد بوده است         شـايد موعد قــرار تغييـر کـــرده است
خنـديــد بــه ســادگيـــم آيـيـنـه و گفـت          احساس پاک تو را زنجيـر کرده است
گفتم از عشق من چنين سخن مگوي          گفت خوابـي سال‌ها ديــر کرده است
در آيـيـنـه به خـود نـگاه مـي‌کنــم ـ آه !         عشـق تو عجيب مــرا پيـر کرده است
راست گفـت آيـيـنـه کـه منتظـــر نباش          او بـــراي هميـــشه ديـــر کـرده است
نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۰ساعت 11:16 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت