غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

نگــاهَت که مـی کنم...

دُنیــــــای خـالیــَم ...

پــُر از خـانــه می شود !

دستــــ هــایــم ...

کــوچه های یــاسُ بارانـــی...

دلـــَم یکــــ شهــر مردم مـی شود

و چشــــم هــایَم

چقــدر می خواهنــد زنــدگــی کننــــــد ....!

نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۲ساعت 21:32 توسط غريبه | |

با تو هستم ای قلم

تو ای همراه و ای همزاد من

سرنوشت هردومان حیران بازی های زشت سرنوشت

شعرهایم را نوشتی دستخوش

اشک هایم را کجا خواهی نوشت...

نوشته شده در سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ساعت 19:6 توسط غريبه | |

درِ دنیا رو زدم بهم بگو جات کدومه

هی به من وعده نده امروز و فردات کدومه

پای موندن نداری یا دل رفتن نداری

گله پیش من نیار آخر حرفات کدومه


اگه دلواپس من نیستی نباش خیر سرت

منو دس به سر نکن عمرمو هدر نکن

راست و دروغات کدومه


اگه پا کج بذاری کج می شه بار شترت

به خدا که قبله ی کج به خدا نمی رسه


گاهی دل شکستنا باعث گریه زاریه

گاهی بخت آدما آخر بدبیاریه

اما که اون اختیارش تو رو مجبور می کنه

مث نجارا در و تخته رو خوب جور می کنه


اگه دلواپس من نیستی نباش خیر سرت

منو دس به سر نکن عمرمو هدر نکن

راست و دروغات کدومه


اگه پا کج بذاری کج می شه بار شترت

به خدا که قبله ی کج به خدا نمی رسه

نوشته شده در دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۲ساعت 21:19 توسط غريبه | |


از وقتی رفتی

ساعت ها خیلی نامرد شده اند

هر لحظه به رخم میکشند

ثانیه ثانیه نبودنت را

نوشته شده در یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲ساعت 17:34 توسط غريبه | |

نوشته شده در یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲ساعت 17:30 توسط غريبه | |

این روزهایم به تظاهر می گذرد . . .

تظاهر به بی تفاوتی

تظاهر به بی خیالی

به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست

اما چه سخت می کاهد از جانم این “ نمایش ” !

نوشته شده در جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۲ساعت 22:2 توسط غريبه | |

گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد

خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد

من مانده ام تنهای تنها

من مانده ام تنها میان سیل غمها

گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت جداییها گذشته

باران اشکم روی گور دل چکیده

بر خاک سرد و تیره ای پاشیده شبنم

من دیده بر راه شما دارم که شاید

سر بر کشید از خاکهای تیره غم

**********
من مرغک افسرده ای بر شاخسارم

گلپونه ها گلپونه ها چشم انتظارم

میخواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم

افسرده ام دیوانه ام آزرده ام



**********

گلپونه ها گلپونه ها غمها مرا کشت

گلپونه ها آزار آدمها مرا کشت

گلپونه ها گلپونه ها نامهربانی آتشم زد

گلپونه ها بی همزبانی آتشم زد


**********

گلپونه ها در باده ها مستی نمانده

جز اشک غم در ساغر هستی نمانده

گلپونه ها دیگر خدا هم یاد من نیست

همدرد دل شب ها به جز فریاد من نیست


**********

گلپونه ها آن ساغر بشکسته ام من

گلپونه ها از زندگانی خسته ام من

دیگر بس است آخر جداییها خدا را

سربر کشید از خاک های تیره غم


**********

گلپونه ها گلپونه ها من بی قرارم

ای قصه گویان وفا چشم انتظارم

آه ای پرستو های ره گم کرده دشت

سوی دیار آشناییها بکوچید

بامن بمانید بامن بخوانید

*********

شاید که هستی راز سر گیرم دوباره

آن شور و مستی را زسر گیرم دوباره

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۲ساعت 20:46 توسط غريبه | |

تو از شهر غریب بی نشونی اومدی

تو با اسب سفید مهربونی اومدی

تو از دشت های دور وجاده های پر غبار

برای هم صدایی هم زبونی اومدی

تو از راه می رسی ،‌ پر از گرد و غبار

تمومه انتظار ، می آید همرات بهار

چه خوبه دیدنت ، چه خوبه موندنت

چه خوبه پاک کنم ، غبار رو از تنت

غریب آشنا ، دوست دارم بیا

منو همرات ببر ، به شهر قصه ها

بیگر دست منو ، تو او دستا

چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم

بمونم منتظر تا برگردی پیشم

تو زندونم با تو ، من آزادام

نوشته شده در پنجشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۲ساعت 21:39 توسط غريبه | |

جـور مـیـکـنـد خـدا
در و تـخـتـه را بـا هـم،
آن طـور کـه تـو و مـرا آشـنـا کـرد.
تـو شـدی خـاطـره سـاز و...
مـن خـاطـره بـاز...
نوشته شده در پنجشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۲ساعت 21:5 توسط غريبه | |

مـــى خــواهــى بــروى (؟)

بــهــانه مــى خــواهـى (؟)

بـگـذار مــن بـهـانـه را دســتــت دهــم ...

بـرو و هــركــس پرسـید بـگو لـجـوج بــود ...

همیــشه سرسخــتانه عاشـــق بــود

نوشته شده در پنجشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۲ساعت 13:48 توسط غريبه | |

این روزها زیاد زمین می خورم ..مادر

زیاد یاد چشمانت می افتم
که می خواست به من بفهماند...
زمین خوردن..درد ندارد...
پشت پا خوردن است ..

که بغضت را می برد ته گلویت....
می خواستی بگویی حواست به دستهایی که می گیری باشد .

نکند زمینت بزنند .. این روزها ...زیاد زمین می خورم

..مادر ..

نوشته شده در چهارشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۲ساعت 19:58 توسط غريبه | |

پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست

حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست

شعر زلال جوشش احساس های من

از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست

يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست

خم شد- شکست پشت دل نازکم  ولی

بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست

من در فضای خلوت تو خيمه می زنم

طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست

تا اوج ، راهی ام  به تماشای من بيا

با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست

نوشته شده در پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۲ساعت 19:23 توسط غريبه | |

عيد بي مادر عيد نيست

خانه بي مادر ديگر صفايي  ندارد

موقع تحويل سال جاي خالي مادر را با چه مي توان پر نمود

تقديم به روح مادرم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۲ساعت 18:27 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت