هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد من مانده ام تنهای تنها من مانده ام تنها میان سیل غمها گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت جداییها گذشته باران اشکم روی گور دل چکیده بر خاک سرد و تیره ای پاشیده شبنم من دیده بر راه شما دارم که شاید سر بر کشید از خاکهای تیره غم گلپونه ها گلپونه ها چشم انتظارم میخواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم افسرده ام دیوانه ام آزرده ام گلپونه ها آزار آدمها مرا کشت گلپونه ها گلپونه ها نامهربانی آتشم زد گلپونه ها بی همزبانی آتشم زد جز اشک غم در ساغر هستی نمانده گلپونه ها دیگر خدا هم یاد من نیست همدرد دل شب ها به جز فریاد من نیست گلپونه ها از زندگانی خسته ام من دیگر بس است آخر جداییها خدا را سربر کشید از خاک های تیره غم ای قصه گویان وفا چشم انتظارم آه ای پرستو های ره گم کرده دشت سوی دیار آشناییها بکوچید بامن بمانید بامن بخوانید آن شور و مستی را زسر گیرم دوباره
**********
من مرغک افسرده ای بر شاخسارم
**********
گلپونه ها گلپونه ها غمها مرا کشت
**********
گلپونه ها در باده ها مستی نمانده
**********
گلپونه ها آن ساغر بشکسته ام من
**********
گلپونه ها گلپونه ها من بی قرارم
*********
شاید که هستی راز سر گیرم دوباره![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

