غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

 

همیشه جستجوگر بودم و هستم، 
اما دیگر در ستاره ها و کتاب ها دنبال چیزی نمی گردم. 

اکنون بیشتر دنبال صدایی هستم 
که از وجودم برمی آید.

 

نوشته شده در یکشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵ساعت 14:12 توسط غريبه | |

پشت   کدام  حنجره  سکوت   می کنی ...
که  واژه    واژه    باران 
از  چشم های   تو  می بارد 
بر  روی   صورت   خیس 
پنجره   زندگیم 

نوشته شده در شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۵ساعت 12:38 توسط غريبه | |

به یاد  عشقم که سالهاست رفت و چشم انتظار گذاشتم 
ا .ر .ش.س.د.ا
مرا دعوت کن به فنجانی چای...
دستانم را حلقه خواهم کرد به دور گرمای فنجانم
و خیره خواهم ماند به دانه های برف..
مرا به قدری آرامش دعوت کن و سکوت دستانم را به دستانت!
مرا به چند قدم روی برف مهمان کن...
و صدای فشرده شدن برف زیر گام هایمان!
دستانم را بگیر و مرا ببر...
مرا به فنجانی چای گرم دعوت کن.....
دروگران پگاه ... پنجره را به پهنای جهان می گشایم: جاده تهی است. درخت گرانبار شب است. نمی لرزد ، آ
نوشته شده در چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۹۵ساعت 13:39 توسط غريبه | |

به یاد انکه سالهاست رفت و چشم انتظار گذاشتم 
 
 عشقم ا.ر.ش.ی.د.ا
 
از عذاب بی تو بودن،در سکوت خود خرابم
 
دوری از صورت ماهت،هر نفس میده عذابم
 
خاطرات با تو بودن شب و روز میاد بخوابم
 
اینه آخرین کلامم ،بخدا بی تو خرابم
 
از عذاب بی تو بودن،در سکوت خود خرابم  دوری از صورت ماهت،هر نفس میده عذابم  خاطرات با تو بودن شب
نوشته شده در سه شنبه ۲ آذر ۱۳۹۵ساعت 16:48 توسط غريبه | |

به یاد انکه سالهاست رفت و چشم انتظار گذاشتم 
 
عشقم ا.ر.ش.ی.د.ا
 
دوستت دارم، نه واسه اينكه تنهام دوستت دارم، چون تو گفتي، هميشه هستي باهام
نوشته شده در سه شنبه ۲ آذر ۱۳۹۵ساعت 16:45 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت