غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

ی بی وفای سنگدل قدرناشناس!
از من همین که دست کشیدی تو را سپاس

با من که آسمان تو بودم روا نبود
چون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباس

آیینه ای به دست تو دادم که بنگری
خود را در این جهان پر از حیرت و هراس

پنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟
کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاس

دنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!
روزی به امر کردن و روزی به التماس

مگذار ما هم ای دل بی زار و بی قرار
چون خلق بی ملاحظه باشیم و بی حواس

نوشته شده در دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:29 توسط غريبه | |

تو مرا آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت
تو خیالت راحت
میروم از قلبت
میشوم دورترین خاطره درشبهایت
تو به من میخندی
و به خود میگوئی باز می آید و میسوزد ازاین عشق
ولی
برنمیگردم نه
می روم آنجائی
که دلی بهر دلی تب دارد
عشق زیباست و حرمت دارد
تو بمان
دلت ارزانی هرکس
که دلش مثل دلت سرد و بی روح شده است
؟؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 15:5 توسط غريبه | |

هر شب 
فانوسی از غم غربت را 
به ساحل می برم، 
شاید
گمشده ای که
خاطراتش را 
در ساحل دلم جا گذاشته، 
پیدا کنم...!!!

نوشته شده در سه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:8 توسط غريبه | |

تو ادامه کدام شعری! 

که هر چه میخوانمت

بارانی تر میشوم ...!!!

نوشته شده در سه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:7 توسط غريبه | |

زندگی سینما نیست
مثلِ تئاتر زنده است

ڪات نداره
اگه خرابش ڪردی

نباید بقیشو ببازی
فقط میتونی 
بقیشو بهتر بازی ڪنی...

 

زندگی سینما نیست
مثلِ تئاتر زنده است

ڪات نداره
اگه خرابش ڪردی

نباید بقیشو ببازی
فقط میتونی

نوشته شده در سه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:7 توسط غريبه | |

نامت را که می‌برم

در گلدان صدایم

نیلوفری وا می‌شود

تا در عطر سادۀ عشق

رؤیایی در من تعبیر شود ...

 

نتیجه تصویری برای موندنی ترین مسافر تا ابد خدانگهدار

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:35 توسط غريبه | |

خدای تو هم آیا
همان نزدیکی ست ؟!
که اندوه چشمانت
بهشت را به هم می ریزد..

 

نوشته شده در شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:50 توسط غريبه | |

نتیجه تصویری برای متولد اردیبهشتم

نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 11:2 توسط غريبه | |

مثل کبریت کشیدن در باد

زندگی دشوار است

من خلاف جهت آب شنا کردن را،

مثل یک معجزه باور دارم

آخرین دانه کبریتم را

می کشم در این باد

هرچه باداباد !!!

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 13:37 توسط غريبه | |

قبل از اینکه بیایی خواب نمیدیدم . . .
 
" اما چند وقتی است با چشمانی باز "
 
نیمه های روز حتی ایستاده میان . . .
 
هجوم ادم ها هم خواب میبینم . . .
 
" خوابهای واضع روشن و با جزئیات تلخ "
 
راستی چرا در اغوشش گرفتی . . .
 
میدانستی با اغوش گرفتن او سر مرا بریدی ؟؟

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:4 توسط غريبه | |

یک جای قبض برق نوشته اند



 چشم های تو



 خب طبیعی ست این همه صفر



 من اولش خیال کردم اشتباهی رخ داده

نوشته شده در شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 10:17 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت