هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
ی بی وفای سنگدل قدرناشناس! تو مرا آزردی هر شب تو ادامه کدام شعری! زندگی سینما نیست نامت را که میبرم در گلدان صدایم نیلوفری وا میشود تا در عطر سادۀ عشق رؤیایی در من تعبیر شود ... خدای تو هم آیا مثل کبریت کشیدن در باد زندگی دشوار است من خلاف جهت آب شنا کردن را، مثل یک معجزه باور دارم آخرین دانه کبریتم را می کشم در این باد هرچه باداباد !!!
از من همین که دست کشیدی تو را سپاس
با من که آسمان تو بودم روا نبود
چون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباس
آیینه ای به دست تو دادم که بنگری
خود را در این جهان پر از حیرت و هراس
پنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟
کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاس
دنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!
روزی به امر کردن و روزی به التماس
مگذار ما هم ای دل بی زار و بی قرار
چون خلق بی ملاحظه باشیم و بی حواس![]()
که خودم کوچ کنم از شهرت
تو خیالت راحت
میروم از قلبت
میشوم دورترین خاطره درشبهایت
تو به من میخندی
و به خود میگوئی باز می آید و میسوزد ازاین عشق
ولی
برنمیگردم نه
می روم آنجائی
که دلی بهر دلی تب دارد
عشق زیباست و حرمت دارد
تو بمان
دلت ارزانی هرکس
که دلش مثل دلت سرد و بی روح شده است
؟؟؟؟؟![]()
فانوسی از غم غربت را
به ساحل می برم،
شاید
گمشده ای که
خاطراتش را
در ساحل دلم جا گذاشته،
پیدا کنم...!!!![]()
که هر چه میخوانمت
بارانی تر میشوم ...!!!![]()
مثلِ تئاتر زنده است
ڪات نداره
اگه خرابش ڪردی
نباید بقیشو ببازی
فقط میتونی
بقیشو بهتر بازی ڪنی...![]()
![]()

![]()
همان نزدیکی ست ؟!
که اندوه چشمانت
بهشت را به هم می ریزد..
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


