غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

تو مرا آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت
تو خیالت راحت
میروم از قلبت
میشوم دورترین خاطره درشبهایت
تو به من میخندی
و به خود میگوئی باز می آید و میسوزد ازاین عشق
ولی
برنمیگردم نه
می روم آنجائی
که دلی بهر دلی تب دارد
عشق زیباست و حرمت دارد
تو بمان
دلت ارزانی هرکس
که دلش مثل دلت سرد و بی روح شده است
؟؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 15:5 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت