غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
گره از کار فروبسته‌ے ما بگشایی؟

نظرے کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذرے کن، که خیالی شدم از تنهایی

گفته بودے که بیایم، چو به جان آیی تو
من به جان آمدم، اینک تو چرا می‌نایی؟

"عراقی"

نوشته شده در پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷ساعت 8:22 توسط غريبه | |

چه غمبار
وقتی نمیدانی
گم کرده ای یا گم شده ای...

نوشته شده در شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷ساعت 16:54 توسط غريبه | |

در روزگاری که وسایل ، "مراقبت"
‏حیوانات ، "محبت"
‏و گل ها ، "توجه" می خواهند ؛
‏حواستان به آدم هایِ زندگی تان باشد ،
‏آدم ها معمولاً در اوجِ نیازشان ؛ "سکوت" می کنند

نوشته شده در سه شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۷ساعت 16:31 توسط غريبه | |

شـایــد روزی بـفهمـد ،
بـه خــاطـرش ..
از چه هــا گــذشتــم !
امّــا ؛
حــال کـه نـمی دانـــد ...بگذار نداند!!!!
سهم“من” از “تـــــــــــو”
عشق نیستــــــــــــــ ، ذوق نیستـــــــــــــــــــــــــــــ ، اشتیاق نیستــــــ
همان دلتنگی بی پایانی س
که روزهــــــــــــــا دیوانــــــــه ام می کند شبها حیرانم!

نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۷ساعت 7:57 توسط غريبه | |

چون غنچه بسته‌ام سرِ دل رابه صد گره

تا بوی راز عشقِ تو ناید ز بوی دل

نوشته شده در سه شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷ساعت 16:31 توسط غريبه | |

غمگین که باشی زیباترین گل جهانم

که باشی پژمرده میشی

دلت شادکه نباشد درخشان ترین روزهای دنیااا

را داشته باشی هوا برایت تاریک است و سیاه

نوشته شده در دوشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۷ساعت 16:45 توسط غريبه | |

تنها فقط با من
گوشه ای دنج این دنیا میان شلوغی های روزمره ات
قراری عاشقانه بگذار
هرچند کوتاه،
هرچند سرد،
کنجِ کافه ای که سالهاست
بی مشتری گوشه ی شهر خاک میخورد.

نوشته شده در دوشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۷ساعت 16:45 توسط غريبه | |

نوشته شده در دوشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۷ساعت 9:20 توسط غريبه | |

یک عمر دور و تنها، تنها بجرم این که
او سرسپرده می‌خواست من دل سپرده بودم . . .

نوشته شده در یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷ساعت 17:17 توسط غريبه | |

چای مینوشیدم یکباره دلتنگش شدم

بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد

همه با تعجب نگاهم کردند !

لبخند تلخی زدم و گفتم : چقدر داغ بود !

نوشته شده در شنبه ۱ دی ۱۳۹۷ساعت 12:16 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت