هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟ چه غمبار در روزگاری که وسایل ، "مراقبت" شـایــد روزی بـفهمـد ، چون غنچه بستهام سرِ دل رابه صد گره غمگین که باشی زیباترین گل جهانم تنها فقط با من یک عمر دور و تنها، تنها بجرم این که
گره از کار فروبستهے ما بگشایی؟
نظرے کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذرے کن، که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودے که بیایم، چو به جان آیی تو
من به جان آمدم، اینک تو چرا مینایی؟
"عراقی"![]()
وقتی نمیدانی
گم کرده ای یا گم شده ای...![]()
حیوانات ، "محبت"
و گل ها ، "توجه" می خواهند ؛
حواستان به آدم هایِ زندگی تان باشد ،
آدم ها معمولاً در اوجِ نیازشان ؛ "سکوت" می کنند![]()
بـه خــاطـرش ..
از چه هــا گــذشتــم !
امّــا ؛
حــال کـه نـمی دانـــد ...بگذار نداند!!!!
سهم“من” از “تـــــــــــو”
عشق نیستــــــــــــــ ، ذوق نیستـــــــــــــــــــــــــــــ ، اشتیاق نیستــــــ
همان دلتنگی بی پایانی س
که روزهــــــــــــــا دیوانــــــــه ام می کند شبها حیرانم!![]()
تا بوی راز عشقِ تو ناید ز بوی دل![]()
که باشی پژمرده میشی
دلت شادکه نباشد درخشان ترین روزهای دنیااا
را داشته باشی هوا برایت تاریک است و سیاه![]()
گوشه ای دنج این دنیا میان شلوغی های روزمره ات
قراری عاشقانه بگذار
هرچند کوتاه،
هرچند سرد،
کنجِ کافه ای که سالهاست
بی مشتری گوشه ی شهر خاک میخورد.![]()
او سرسپرده میخواست من دل سپرده بودم . . .![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

