غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

چای مینوشیدم یکباره دلتنگش شدم

بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد

همه با تعجب نگاهم کردند !

لبخند تلخی زدم و گفتم : چقدر داغ بود !

نوشته شده در شنبه ۱ دی ۱۳۹۷ساعت 12:16 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت