غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)
هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
گاهی بی هیچ حرفی دستت را می گیرم ، از لا به لای رویاهای شیرین بیرونت می کشم .. می نشینم یک دل سیر تماشایت می کنم .. تو می خندی .. خوب فهمیده ای خنده هایت دیوانه ام می کند .. چه دلیلی بالاتر از آن که من بی محابا عاشقت شده ام ، و بی دلهره خود را وقف ثانیه هایت خواهم کرد .. عاشقی که شاخ و دم ندارد جانکم .. دارد ؟؟؟!!
نوشته شده در دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۲ساعت
14:37 توسط غريبه | |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

