غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم


آشوب عشق آن قدو بالاست در دلم


خوابم شکست و مردم و چشمم به خون نشست


تا فتنه ی خیال تو بر خاست در دلم


خاموشی لبم نه زبی دردی و رصاست


از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم


من ناله ی خوش نوایم و خاموش ای دریغ


لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم


دستی به سینه ی من شوریده سر گذار


بنگر چه آتشی زتو برپاست در دلم


رین موج اشک تفته و توفان آه سرد


ای دیده هوش دار که دریاست در دلم


باری امید خویش به دلداریم فرست


دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم


گم شد زچشم سایه نشان تو و هنوز


صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم..
.

نوشته شده در جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۲ساعت 8:29 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت