غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

می خواستم عقربه هایی را که درست وقت دلتنگی،


به حاشیه های ذهنم هجوم می آورند را ، با آواز پلک های تو کوک کنم!....


می خواستم تمام آوازها را به پای قامت تو زمزمه کنم!....


دستهایم از میان لحظه هایت ورق می خورند!...


در دلم تكه‌های غريبی شعله می كشد! ....


كسی به عيادت گونه‌های سوخته‌ام نمی ‌آيد!....


گفتم بنویسم، تا این تنهایی سرریز را سر کرده باشم!!...

نوشته شده در سه شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۲ساعت 17:36 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت