غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

می ریزد آبشار

در هاله های رنگ

دیری ست رفته است مسافر

و جای خالی اش

پر مانده با غبار

و ذره های خاک

شمعی کنار پنجره ی باز روشن است

در کنج آسمان

ستاره پر نوری ست

که نقش می زند

تصویر روشن خود را

در تیرگی چشم

دیری ست رفته است مسافر

 

;}

نوشته شده در جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۲ساعت 11:21 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت