غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)
هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
Now that your hands are not Umbrellas
Now that does not star in your
eyes
Now do not get our house
Paper poems make room
Stop
shedding debris on your head and relax to let you go alone
Do not soak
my tears
حالا که دست هایت
چتر نمی شوند
حالا که نگاهت ستاره نمی بارد
حالا که خانه ای برای ما شدن نداریم
از
کاغذ شعرهایم اتاقی می سازم
تا آوار تنهایی بر سرت نریزد و آرامش خیالت ،
خیس اشک
هایم نشود
نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲ساعت
0:30 توسط غريبه | |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

