غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من



I 'm standing in the rain

I 'm waitin



Umbrella is not on my head


Want your step , the number of raindrops to numbers


Before the end of your walk rain or rain ends before you come ?


Malalai me is that

Even if the rain without an umbrella hundred years stay


Not get tired of the smell of jasmine been rained


Rather than soil , rain, dust it is stolen


Every time you sing the nightingale sings of nostalgia


Come take Dydarhayman wanted the wall


من زیر باران ایستاده ام....و انتظار تو را می کشم.....


چتر روی سرم نیست....


می خواهم قدم هایت را ، با تعداد قطره های باران شماره کنم....


تو قبل از پایان باران میرسی یا باران قبل از آمدن تو به پایان می رسد؟!...


مرا که ملالی نیست....


حتی اگر صدسال هم زیر باران بدون چتر بمانم....


نه از بوی یاس باران خورده خسته می شوم....


نه از خاکی که باران ، غبار را از آن ربوده است...


هر وقت بلبل برایت نغمه ی دلتنگی خواند....


و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا.....


من تا آخرین فصل باران منتظرت می مانم..

نوشته شده در جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۲ساعت 8:30 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت