غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)
هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
دفتری بود که گاهی من و تومی نوشتیم در آناز غم و شادی و رویاهاماناز گلایه هایی که ز دنیا داشتیممن نوشتم از تو:که اگر با تو قرارم باشدتا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمدکه اگر دل به دلم بسپاریو اگر همسفر من گردیمن تو را خواهم برد تا فراسوی خیالتا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!تو نوشتی از من:من که تنها بودم با تو شاعر گشتمبا تو گریه کردمبا تو خندیدم و رفتم تا عشقنازنیم ای یارمن نوشتم هر باربا تو خوشبخترین انسانم…ولی افسوسمدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!! نوشته شده در یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۲ساعت
10:27 توسط غريبه | |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

