غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

غریبه میدونی وقتي خداوند بنده هاشو مي آفريد

با قلم نوك طلا رو 

پيشونيشون نوشت

قصه خوب سرنوشت

نوبت به من كه رسید میدونی غریبه چی شد

 مداد نوك طلا شكست

بايه پر مرغ رو پيشونيم

نوشت ساده بی ریا قصه سرنوشت

نوشته شده در شنبه ۹ مهر ۱۳۹۰ساعت 10:21 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت