غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

غریبه میدانی دوست دارم دیگر ننویسم ولی نمیتوانم ..... چون نمي دانم هيچ گاه نوشته هايم را مي خواني  غریبه اشنا دوست دارم دیگرحرف نزنم ولی نمیتوانم.... چون نمي دانم هيچ گاه حرف هايم را مي فهمي دوست دارم نگاهت  كنم  تا بفهمی غمی که برام خاطره گذاشتی چقدر سخته نمیدانم درکم میکنی یا نه یا  از خودت فرار میکنی ای اشنا  ...... نمیدانم چی بگویم به این دل خسته چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ا راستی من دیوانه ام نه فقط افسوسکه خودت میدانی من کی هستم خدا میداند از ان دل سنگت

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۰ساعت 15:7 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت