هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
غريبه اينقدر برات اشك ريختم كه وقتي اشكي براي خودم ريختم گفتند دل نازكه پس هيچ وقت دیگه برام اشک حرمتی نداره و اگه اشكي را هم ببينم چشمام ميبندم تا هيچي نبينم چون براي اشك خودم ان چشمي كه بايد مي ديد نديد غريبه ديگه مثل قدیم نمیتونم ارومم باشم چون ارامشم رفت حالا ديگه غريبه اشک من تهی شده از فرط درد و هيچ ارزشي برات نداشت حالا ديگه بي تاب شدم خواستم خودم گول بزنم از غريبي غربت از تنهايي جاده را اشتباه رفتم اما برگشتم به مسير اصلي اخه راهي كه رفتم تابلويي زده بودند نوشته شده بود دلي را نشكن اعتمادي را سلب نكن با مردم مهربون باش ادمها همه با ارزشند براي شان تاريخ مصرف نذار وقتي اين كار كردي البته اينو روي تابلوننوشته بودند خودم واسه تسكين دل گفتم انموقع خدا خودش همه اين كارهات بي جواب نميذاره غريبه این روزها حال و روز کسی را دارم که بعد از یک تصادف سخت به هوش آمده و چیزی از گذشته به خاطر ندارد که بابتش نگران باشد یا تاسف بخورد. چون من دچار فرا موشي شدم فراموشي خودم اعتمادم همه چيز اما تولد پيدا ميكنم ان زماني كه هر نمازي كه به درگاه معبودم ميخوانم اشكي ميريزم درسته اشكهايم براي تو بي ارزش بود اما براي معبودم هم دلم هم اشكم حرمت داره خداي خوبم هيچوقت برايم تاريخ مصرف نذاشت حالا اگر این بارانی که این چند شب پی در پی باریده ، چند شب دیگر هم ببارد تکرار دردناکی نخواهد بود ..... حلقه اتصال همه خاطرات گم شده ..... غافل از آن دل دیوانه که ابری بود ... اما نه ابر بارانی خدايا فقط تويي پناه بي كسان پناه غريبان ![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

