غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

شبى گفتم به قليانم كه از جانم چه ميخواهى؟ نوشت باخط دود خود به دردت ميخورم گاهى ، تو بر من مينهى آتش كه درد خود كنى تسكين.. من بيچاره ميسوزم تو از حالم چه ميدانی

نوشته شده در سه شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۰ساعت 12:0 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت