غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

قصد از نوشتن آرامش است هر چند اين گونه نوشتن تازه شروع طوفان است. طوفاني كه از دل برمي خيزد وتو را تا اوج روح بلندهستي مي برد انجايي كه تنها خود را مي بيني وخداي خودراغریبه  اشنا ان روز که در محضر خدابه التماس افتادی ان روز به یاد بیاور که دراین دنیا بسی التماسها را ندیدی حالا که غرورمان تا عرش خدا میرود این را هم بدان که اخراین غرور خاک است  اما بدون وقتی اعتماد کسی را سوزاندی دستانی به سمت اسمان میرود و این دعا راخواهدکرد خدایا مگربهای انسانیت  چقدراست که اینطور می شکنند  خدایا خودت بشکن

نوشته شده در سه شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۰ساعت 14:26 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت