غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

یک نفر امد قرارم را گرفت برگ و بار و شاخسارم را گرفت

چهار فصل من بهار بود ، حیف باد پائیزی بهارم را گرفت

اعتباری داشتم در پیش عشق با نگاهی ، اعتبارم را گرفت

عشق یا چیزی شبیه عشق بود آمد و دار و ندارم را گرفت

نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۰ساعت 10:37 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت