هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
خيلي سخته چيزي رو که تاديروز برات بود بهترين يادگاري
وقتي متوجه بشي ببيني که ديگه له ات كرده فقط اعتمادت از بين برده
خيلي سخته وقتي چشاتش روي تموم حرفات ببنده و هيچ جايي نباشه براي اشتي
بي وفا بشه اوني که ازته دل توي كل اين جهان فقط بعد خدا به او اعتماد كني
خيلي سخته اون کسي که اومد و برات گفت بهترين سنگ صبورت هستم تو هم حرف دلت براش بزني
وقتي فهميد تو صادق بودي بگه انسانها هم نبايد عقده هاشون واسه كسي بگويد و انوقت بهت بخنده بره
خيلي سخته که به بهترين كسي كه اعتماد كردي يك شبه ديواراعتمادت روي سرت خراب بكنه بعدانجا بايستد نگاهت كنه
خيلي سخته توي پاييزبا دلي اشنا بشي حرف دلت بزني اماهمين كه بهار شد بخواهي از بهار حرف بزني دوباره پاييز برات تكرار بشه خيلي سخته به غريبه بگويي اشنا شدي برام اما وقتي اشنا شد يهو دلت نابود كنه بره
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه كه همون دل خودش هيچ وقت حاضر نبوده هيچ كس توي كنجش جا بده
بعد به اون بگي که چشمات نمي خواد اونو ببينه بگويي بهار تو پاييز من شده
خيلي سخته که ببينيش توي يک فصل طلايي کاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي
خيلي سخته واسه اون بشکنه يه روز غرورت ولي اون نخواد بمونه هميشه سنگ صبورت
خيلي سخته اون که ديروز تو واسش يه رويا بودي از يادش رفته که واسش تو تموم دنيا بودي ![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

