غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

غریبه گفت: سلام !

گفتم :سلام!

معصومانه گفت : اجازه میدهی بهت بگویم دوستت دارم

با دلم گفتم مگردل شکسته هم ارزش دوست داشتن داره صادقانه  گفتم : تو چه طور؟

اما او حالا اشنا شد ومحكم گفت : به خدا  هميشه مي مانم!

 ومنم گفتم : بهت قول میدهم بهترین باشم برایت ومي مانم تا قیامت.

روزها خیلی زود گذشت.روزي گفت مسافرم.گفتم تو كه گفته بودي مي ماني؟!

گفت :نمي توانم ،قول ماندن به ديگري داده ام

حالا اشنا هم رفت راستی چه زود دیر میشود این  فاصله ها 
نوشته شده در شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۰ساعت 14:35 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت