غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

 غرور من که زسختي به کوه ميمانست ، کمر به کشتن خود بست و

خاک پاي تو شد

دلم که به همه بيگانه بود و يار نداشت ، چه ديد در تو که اينگونه

آشناي تو شد ؟

 

نوشته شده در سه شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۰ساعت 16:18 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت