غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

یاد تو...

هم چون ململی نازک بر چمن زاری بی انتها

سپیده دمان می شکوفد

و آفتاب حضورت دامن طلائیش را

تا دور دستهای ذهن من می گستراند

ای چشم های مهربان آفتابی

سهم من از سخاوت بودنت

تنها تصویر گریزانی  از دستان توست 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۴ساعت 7:43 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت