هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
امروز به يادت تا غروب افتاب براي امدنت به انتظار مي نشينم تا كه شايد تو بيايي وروشن كني كوچه هاي تاريك دل غمگينم را چشمانم زل زده براي انتظارت وامدنت به قاب سرد اين پنجره ها همون چشماني كه به دنبال نگاهي كه رفت وتو غبار جاده گم شده دلم تنگ شد براي باريدن نم نم مهربوني بارون خدا كه بشويد غم دلم را اسمون تو ببار بجاي چشمان اشك الودم من كه اشكي نيست براي چشمانم امروز دركمين خورشيد نمينشينم چون دلم ابري است منتظر باران خدايم اسمان امروز چادرابريت را بازكن تا درسايه مهربوني تو به انتظار بنشينم كاش مي ديدي كه چشمانم ديگر اشكي واسه ريختن نداره پس اسمون تو ببار به انتظارت مي نشينم تا بشنوم صداي پاي مهرباني ازكوچه هاي نا مهربان اگر امروزامدي بهم قول بده تا هميشه برايم بموني تا من هم مهربون باشم اره خيلي دل تنگ امدنت هستم تا دل بي قرارم را به اميد امدنت قرار بخشم چشم به انتظارت مي نشينم من كه چشمانم اسير قاب سرد پنجره ها شده چشم انتظارت مي نشينم تا كه روزي بيايي و قرار دل بي قرام شوي .... ![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

