غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)
هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
رفت.......
خجالت کشیدم بگم " من هنوز دوستت دارم " ...
دلم نیومد بگم: " دمت گرم ...گند زدی به تمام. باور هایم! ".....
"حسه لجبازیم "نذاشت بگم " ببخشم " ....
"غرورم نذاشت بگم " نرو....بمون کنارم " ....
"دلم " نمیزاره فراموشش کنم....
"عقلم " نمیزاره بگم " برگرد " .....
"خاطراتش " نمیزاره نفس بکشم...
"قسمت " نمیزاره دستام حتی به رویای داشتنش برسه.
....
و این وسط "خدا" با اینهمه بزرگیش فقط "نگاه" کرد ....
و هیچ نگفت...... نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۴ساعت
12:55 توسط غريبه | |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

