غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

نگاهم كن كه من بي نگاه توشكسته ميشوم اي دوست

  در اين غروب سرد تنهايي  د لم را  به خاطراتت خوش كرده بودم

نذار دوباره بشكنم كه اين جسم خسته ام نداره طاقتي ديگه

  وقتي نگاهم ميكني دنيا برام قشنگ ميشه نذار كه توي غربت بيشتر ازين بشكنم 

تو بروي اين غروب تلخ برام جهنم ميشود  ديگه  انوقت منم دل ميكنم از هرچي كه هست

نرو نذار نشنوم صداي قدمهايت راتو پا بذار  بر دلم نذار سكوت بشه كه بدجوري دلم ميشكنه

نگو كه اين سكوت لعنتي قشنگتره براي تو اما براي اين دلم خيلي درداوره سكوت تو

وقتي عاشقونه به دلم پا گذاشتي نگاه نكن به چشماي باروني كه بيشترخجالت ميكشه

انوقت منم سرم زير ميگيرم تا تو نبيني چشماي خيس منو اين همه اشكي كه امد بخاطر 

تو بود  من چشام واسه يك حس بي دليل زود باروني ميشه  نرو نذار كه تنها بمونم من كه 

واسه دل تو قلبم قربوني كردم نگاه سردت ازم بگير ببين دلم چه پر صفاست اينطوري دلم

نذار كه تنها بمونه بهانه سرودنم من به خاطرت شكستم دم نزدم حالا بيا تا سرم به شونهات

بذارم برات بگويم از غصه هام   نه  ديگه نميگويم از غصه ها حرف هاي تازه برات ميزنم  بمون

نذار كه اين دل بيقراربمونه

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۰ساعت 14:41 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت