غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

دل تنگ شده ام براي اون وفايي كه ازش حرف زديم  كه تا قيامت براي هم ميمانيم

 يادته ؟ان دل زيبايت هيچ وقت يادش نخواهد رفت چون دلت صحبت از ماندن  كرد

 نازنينم ميداني چقدر شبها تا به سحر دل تنگ تو ميشوم و در خواب مي بينمت

 دل تنگ شده ام براي دردل هايم كه برايت ميگفتم از غم غربت از غم تنهايي

نازنینم نمیدانی که شبها تا سحر به یاد روزهایی که در کنار هم بودیم و درد دل

میکردیم اشک میریزم نمیدانی که دیداری دوباره در وجودم آتش عشقت را بيشتر

ميكند دل تنگتم براي قلب زيبا و مهربانت كه امد و از غم غربت رهايم كرد اما ..

حالا كه وابسته دلت شدم در اين تنهايي رهايم كردي اري دلتنگت شده ام مهربانم

ميداني غربه اشنايم چندين برابر قبل قبلم به بودنت نياز پيدا كرده و در اين تنهايي

دل تنگ تر شده ام برايت هنوز رنگ چشمانت به يادم مانده  و اهنگ صدايت در

گوشم نجوا ميكند كه ميگفتي هيچ وقت دل تنگ نميشوي ديگر چون من هستم كاش

هيچوقت اين روزها نميامد ميماند روزهاي خوب باهم بودن  چقدر دلتنگت هستم اشنا

 وقتي  تو رفتي و ازدور به گريه هايم نگاه كردي تورا ميديدم و از دل تنگي هايم برايت

مينوشتم  غريبه ديروزم   اما  اشناي امروزم امدي وبه دلتنگيهايم خنديدي  اري يا نه؟

دل تنگ اين شده ام كه انتظار امدنت به پايان برسد و تو  را از نزديك  تماشا كنم برگرد

 دل تنگ محبت تو شده ام كه برايم از پاكترين احساس حرف ميزدي  از اعماق انسانيت

دل تنگتم اي پاكترين احساسم و به يادت انقدر اشك خواهم ريخت  تا   دوباره تورا ببينم

 غريبه اشنايم دل تنگ فشردن دستهاي گرم و پر از مهرباني ات هستم پس بيا و بان  دستها

صورتم را نوازش كن و اشكها را كه بعد از رفتن تو برايم به ياد گار مانده  از گونه هايم پاك كن

دل تنگتم تا قيامت تا روزي برگردي و برايم ازواژه زيباي انسانيت حرف بزني عزيز مهربونم

ميخواهم هميشه تاريخ برايم بماني تا زنده هستم  پس بيا كه خيلي دلتنگت هستم

 

نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۰ساعت 16:46 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت