غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

من مستم از آن چشم اهورایی ات ای عشق

مفتون شدم از این همه زیبایی ات ای عشق

 

هو گویم و گرد سر تو چرخم و هر دم

حیران شوم از پاکی و یکتایی ات ای عشق

 

با یک نگهت عالم و آدم رود از هوش

صد کشته دهد چهره رویایی ات ای عشق

 

زان غمزه ی تو پر زده دل، رفته ز سینه

افتاده به دام ِ دل ِ دریایی ات ای عشق

 

من کشته ی تیر مژه ی چشم تو گشتم

حال این منم و آن دم عیسایی ات ای عشق

 

دیگر به سر آمد شب هجران و جدایی

خواهم که شوم قاتل تنهایی ات ای عشق

 

می نوشم از این شوق وصال تو که آخر

آمد ز ره آن وعده فردایی ات ای عشق

نوشته شده در پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 11:12 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت