غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)
هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
قصدِ رفتن كردى...؟
قبول!
میخواهى نباشى...؟
قبول!
چمدانت را بردار و پُر كن...
من هم كمكت میكنم؛
پر كن از خاطراتمان،
از دوست داشتنم،
از تمامِ حواسم كه جمعِ حواس پرتى هاىِ شیرینَت بود!
راستى؛
آدمهایى كه به حالِ خودَت رهایت كردند را هم جا بده،
تكیه گاهَت شدم تا خستگى ات را در كنى
دستت راگرفتم تا دوباره بلند شوى...
پُر كن كوله بارَت را از تمامِ اینها،
و برو!
برودنیا را زیر و رو كن...
یك به یك امتحان كن،
تمامِ آدمهایى كه احساس میكنى،
میتوانند جاىِ خالى ام را برایت پُر كنند!
حواست جمعِ كوله پشتى ات باشد،
كه دیگر كسى نیست به این راحتى ها برایت پُر كند
سفرَت بخیر جانم:)
علی_قاضی_نظام نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۷ساعت
16:42 توسط غريبه | |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

