غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)
هفده سال روز شمار نبودنت ارشیدای من
گاهی به کبوتری فکر می کنم که بالهایش آسمان را به زمین دوخت و بر پاهایش حرف هایی بسته شده بود که راه را به آن نشان می داد وقتی مقصد معلوم نباشد دهان هیچ نامه ی عاشقانه ای با هیچ بوسه ای مهر و موم نخواهد شد! در من ننشستی! و من چشم هایم را کنار تمام پنجره های شهر جا گذاشتم.
نوشته شده در یکشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۷ساعت
10:18 توسط غريبه | |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

