غريبه اشنا(عشق گمشده آرشیدای من)

هفده  سال روز شمار نبودنت  ارشیدای من

تنها که می شوم مردی مدفون
در من، زیر لب ترانه می خواند،
شعر می دوزد و برای خاطراتش قصه می بافد...!
مردی ناشناس که دست
از سر خرابِ تنهایی ام
بر نمی دارد...

نوشته شده در شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸ساعت 7:37 توسط غريبه | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت